شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب | شرح و تفسیر

شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر دوم ابیات 3659 تا 3680

نام حکایت : پیدا کردن آن درخت که هر که میوه آن خورد نمیرد

بخش : 2 از 6 ( شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت پیدا کردن آن درخت که هر که میوه آن خورد نمیرد

مردی حکیم با زبان رمز و استعاره به دوستان خود می گوید : در هندوستان درختی هست که هر کس از میوۀ آن بخورد ، نه پیر شود و نه بمیرد . این مطلب به گوشِ پادشاهی می رسد و سخت شیفتۀ آن درخت می شود . از اینرو قاصدی می فرستد تا به هر صورتی که هست آن درخت را پیدا کند . قاصد ، سال ها در سرزمینِ هندوستان می گردد و جستجو می کند ولی اثری از آن درخت نمی یابد . حتی موردِ تمسخر و ریشخند بسیاری از مردم نیز قرار می گیرد . سرانجام از یافتن آن نومید می شود و …

متن کامل « حکایت پیدا کردن آن درخت که هر که میوه آن خورد نمیرد » را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید .

متن کامل اشعار شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب

ابیات 3659 الی 3680

3659) بود شیخی ، عالِمی ، قطبی کریم / اندر آن منزل که آیس شد نَدیم

3660) گفت : من نومید پیشِ او رَوَم / ز آستانِ او به راه اندر شوم

3661) تا دعای او بُوَد همراهِ من / چونکه نومیدم من از دلخواهِ من

3662) رفت پیشِ شیخ با چشمِ پُر آب / اشک می بارید مانند سَحاب

3663) گفت : شیخا ، وقتِ رحم و ، رِقّت است / ناامیدم ، وقتِ لطف ، این ساعت است

3664) گفت : وا گو کز چه نومیدیستت ؟ / چیست مطلوبِ تو ، رُو با چیستت ؟

3665) گفت : شاهنشاه کردم اختیار / از برایِ جُستن یک شاخسار

3666) که درختی هست نادر در جِهات / میوۀ او مایۀ آبِ حیات

3667) سال ها جُستم ، ندیدم یک نشان / جُز که طنز و تَسخُرِ این سَرخوشان

3668) شیخ خندید و ، بگفتش : ای سَلیم / این درختِ علم باشد در علیم

3669) بس بلند و ، بس شِگرف و ، بس بَسیط / آبِ حیوانی ز دریایِ مُحیط

3670) تو به صورت رفته یی ، گم گشته یی / ز آن نمی یابی که معنی هِشته یی

3671) گه درختش نام شد ، گاه آفتاب / گاه بحرش نام شد ، گاهی سَحاب

3672) آن یکی کِش صد هزار آثار خاست / کمترین آثارِ او عُمرِ بقاست

3673) گر چه فردست او ، اثر دارد هزار / آن یکی را نام شاید بیشمار

3674) آن یکی شخصی تو را باشد پدر / در حقِ شخصی دگر باشد پسر

3675) در حقِ دیگر بُوَد قهر و عدو / در حقِ دیگر بُوَد لطف و نِکو

3676) صد هزاران نامِ او یک آدمی / صاحبِ هر وصفش از وصفی عَمی

3677) هر که جوید نام ، گر صاحب ثِقه است / همچو تو نومید و ، اندر تفرقه است

3678) تو چه بر چَفسی برین نامِ درخت / تا بمانی تلخکام و ، شوربخت ؟

3679) در گذر از نام و ، بنگر در صفات / تا صفاتت ره نماید سویِ ذات

3680) اختلافِ خلق از نام اوفتاد / چون به معنی رفت ، آرام اوفتاد

شرح و تفسیر شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب

بود شیخی ، عالِمی ، قطبی کریم / اندر آن منزل که آیس شد نَدیم


در منازلی که ندیمِ پادشاه در آن از یافتن درختِ موردِ نظر نومید شده بود ، شیخی دانا و قطبی بزرگوار بود . [ آیس = نومید / ندیم = همنشین ]

گفت : من نومید پیشِ او رَوَم / ز آستانِ او به راه اندر شوم


ندیم پیشِ خود گفت : من نومیدانه نزدِ آن شیخ می روم و سپس از حضور باز می گردم و به راهِ خود ادامه می دهم .

تا دعای او بُوَد همراهِ من / چونکه نومیدم من از دلخواهِ من


تا دعای خیرِ او بدرقۀ راهِ من شود زیرا من از یافتن مطلوبِ خود نومیدم .

رفت پیشِ شیخ با چشمِ پُر آب / اشک می بارید مانند سَحاب


او با چشمی پُر اشک نزدِ آن شیخ رفت ، اشک مانند باران از چشمِ او می ریخت .

گفت : شیخا ، وقتِ رحم و ، رِقّت است / ناامیدم ، وقتِ لطف ، این ساعت است


فرستادۀ شاه گفت : ای شیخ ، اینک وقتِ رَحم و شفقت است . من ناامیدم ، هنگام لطف و عنایت همین ساعت است .

گفت : وا گو کز چه نومیدیستت ؟ / چیست مطلوبِ تو ، رُو با چیستت ؟


شیخ گفت : بگو ببینم از چه چیزی ناامید شده ای ؟ مطلوبِ تو چیست ، به چه چیزی توجّه داری ؟ [ راهنمایان راستین و مرشدان صادق ، همچون طبیبی دلسوز ، ابتدا شخصِ طالب را موردِ سؤال و بررسی قرار می دهند و سپس نسخه ای مطابق با حالِ او تجویز می کنند . ]

گفت : شاهنشاه کردم اختیار / از برایِ جُستن یک شاخسار


فرستادۀ شاه گفت : شاه مرا برای جُستن یک درخت مأمور کرد .

که درختی هست نادر در جِهات / میوۀ او مایۀ آبِ حیات


به من گفت : آن درخت ، درختی کمیاب در نقاطِ مختلفِ جهان است و میوۀ آن ، به منزلۀ آبِ حیات است .

سال ها جُستم ، ندیدم یک نشان / جُز که طنز و تَسخُرِ این سَرخوشان


سالیانِ سال به دنبالِ آن بودم ، ولی هیچ اثری از آن نیافتم . تنها نتیجه ای که حاصل شد این بود که موردِ ریشخند و تمسخُرِ بی خبران قرار گرفتم . [ سَرخوش = مست ، شادمان ، در اینجا بی خبر و غافل ]

شیخ خندید و ، بگفتش : ای سَلیم / این درختِ علم باشد در علیم


شیخ خندید و به او گفت : ای ساده دل ، این درختی که به دنبالِ آن هستی همانا درختِ علم است که در شخصِ دانا و عالِم نهفته است . [ مراد از «علم» در اینجا علمِ لدّنی و معرفت شهودی است ]

بس بلند و ، بس شِگرف و ، بس بَسیط / آبِ حیوانی ز دریایِ مُحیط


این درخت ، بسیار بلند بلند و زیبا و شگفت انگیز و پهناور است ، و آبِ حیاتی است که از دریای محیط سرچشمه گرفته است . [ بسیط = پهناور / دریای محیط = نام دریایی که به اعتقاد قدما ، گرداگردِ زمین را فرا گرفته است . ارسطو آن را دریای اکلیلی نام نهاده زیرا همان سان که اکلیل ( = تاج ) گرداگردِ سَر را فرا می گیرد . آن دریا نیز پیرامونِ زمین را فرا گرفته است ( تقویم البلدان ، ص 28 و 29 ]

تو به صورت رفته یی ، گم گشته یی / ز آن نمی یابی که معنی هِشته یی


تو چون معنی ظاهری درخت را موردِ توجه قرار داده ای از مقصودِ باطنی آن گمراه شده ای . سبب اینکه آن را نتوانستی پیدا کنی اینست که حقیقتِ آن را فرو نهاده ای . [ هشته یی = فرو نهاده ای ، ترک کرده ای ]

گه درختش نام شد ، گاه آفتاب / گاه بحرش نام شد ، گاهی سَحاب


گاهی آن ذات را درخت می نامند ، گاه آفتاب می نامند و گاهی دریا و گاهی ابر . [ به شرح بیت 3335 دفتر اول در باره وجود منبسط رجوع کنید ]

آن یکی کِش صد هزار آثار خاست / کمترین آثارِ او عُمرِ بقاست


آن ذات ، یکی است ، ولی صدها هزار جلوه از آن پدید می آید . کمترین جلوۀ آن عُمرِ جاودان یافتن است .

گر چه فردست او ، اثر دارد هزار / آن یکی را نام شاید بیشمار


اگر چه ذاتِ حق ، یگانه است ولی تجلّیاتِ بسیار دارد . برای آن وجودِ یکتا ، نامهای بیشمار می سزد . [ عرفا و صوفیه ، ذاتِ حضرتِ حق را واحد به وحدتِ حقیقی می دانند و آن را از هر نوع تعیّن و ممازجتی مبرّا می شمرند . و این مقام را مقامِ لا اسمی و لا رسمی می گویند . هر گاه ذاتِ حق با صفتی از صفاتِ کمال وصف شود ، آن را اصطلاحاََ اسم گویند . مانند توصیف حق به وصفِ علم که اسم آن می شود علیم و … ذاتِ نامتعیّنِ حضرت حق ، قابلِ ادراک نیست ولی برای آنکه انسان ها بتوانند تا حدی نسبت بدان معرفت حاصل کنند . حضرت حق خود را از طریقِ تجلّیات بیشمار می شناساند . و هر یک از تجلیّاتِ او را اسم می نامند . عرفا و ضوفیه برای تفهیمِ اذهان تمثیل هایی آورده اند که معروف ترین آن ، دریا و موج و شکن آن است . دریا تمثیل از ذاتِ حق است و موج و شکن ، تمثیل از اسماء و صفات او . موج ، هر چند عینِ ذاتِ دریا نیست ولی جدای از آن هم نیست . بنابراین هر موج به منزلۀ اسم است و در یا به منزلۀ ذاتِ حق ، مولانا خود فرموده است :

ای بُرون از وهم و قال و قیلِ من / خاک بر فرقِ من و تمثیل من 

( به توضیح وحدتِ وجود در شرح بیت 689 دفتر اوّل و بیت 2472 دفتر اوّل رجوع شود )

بنابراین مولانا ، اسماء الهی را بی حدّ و حصر می داند و اینکه در ادعیه و اذکار ، نام هایی برای حضرت حق ذکر شده ، همۀ نامهای او نیست بلکه امّهاتِ اسماء اوست ( شرح اسرار ، ص 181 ) و اسمایی است که انسان ها بدان رسیده اند . ]

آن یکی شخصی تو را باشد پدر / در حقِ شخصی دگر باشد پسر


برای مثال ، یک نفر در همان حالی که پدر توست نسبت به دیگری ( پدر خود ) فرزند به حساب می آید . ( مولانا به این مثال وحدتِ حقیقی حضرتِ حق و کثرت موجودان را بیان می فرماید ]

در حقِ دیگر بُوَد قهر و عدو / در حقِ دیگر بُوَد لطف و نِکو


و نسبت به یکی مایۀ قهر و دشمنی است و نسبت به کس دیگر مایۀ مهربانی و لطف .

صد هزاران نامِ او یک آدمی / صاحبِ هر وصفش از وصفی عَمی


او یک نفر است ولی صدها هزار نام دارد . هر کس یکی از صفاتِ او را بداند از دیگری غافل می شود .

هر که جوید نام ، گر صاحب ثِقه است / همچو تو نومید و ، اندر تفرقه است


هر کس فقط نام را طلب کند ، هر چند که فردی اصیل و موردِ اعتماد باشد باز مانند تو کارش به ناامیدی و پریشانی می انجامد . [ زیرا نام های گوناگون ، افکار را پریشان می کند و نمی گذارد به کُنهِ صفات پی ببرد . ]

تو چه بر چَفسی برین نامِ درخت / تا بمانی تلخکام و ، شوربخت ؟


چرا تو فقط به نام این درخت متمسک می شوی که تلخکام و سیه روز شوی .

در گذر از نام و ، بنگر در صفات / تا صفاتت ره نماید سویِ ذات


اسم را فرو گذار و به صفات نگاه کن تا اینکه صفات ، تو را به سوی ذات راهنمایی کند .

اختلافِ خلق از نام اوفتاد / چون به معنی رفت ، آرام اوفتاد


اختلاف و ستیزۀ میان مردم به سبب اختلاف ، در نام هاست . پس همینکه به معنی توجه کنند اختلاف ها از میان می رود و آشتی و آرامش برقرا می شود . [ حکایت بعدی ( منازعت چهار کس ) در شرح و بیان همین مطلب است . در بخش بعد بخوانید ]

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه شرح کردن شیخ راز آن درخت را با آن طالب

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟