بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است | شر ح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان
بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است | شر ح و تفسیر
شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی
کتاب : مثنوی معنوی
قالب شعر : مثنوی
آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر سوم ابیات 1510 تا 1521
نام حکایت : حکایت آن شخص که در عهد داود نبی شب و روز دعا می کرد
بخش : 3 از 11 ( بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است )

خلاصه حکایت آن شخص که در عهد داود نبی شب و روز دعا می کرد
مردی در زمان حضرت داود (ع) ، پیوسته اینگونه دعا می کرد : « خداوندا رزق و روزیِ بی زحمت و مشقّتی به من عطا فرما » مردم وقتی که دعاهای به ظاهر یاوه و بی اساسِ او را می شنیدند مسخره اش می کردند . ولی او به تَسخُرها وقعی نمی نهاد و همچنان به کارِ دعا و نیایش و درخواستِ روزیِ بی زحمت مشغول بود . تا اینکه روزی غرقِ در دعا بود که گاوی یله ، دوان دوان به درِ خانۀ او آمد و با ضرباتِ شاخِ ستبر و تیزش قفل و بندِ در را شکست و درونِ خانه شد و آن مرد ، بیدرنگ دست و
متن کامل « حکایت آن شخص که در عهد داود نبی شب و روز دعا می کرد » را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید .
متن کامل اشعار بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است
ابیات 1510 الی 1521
1510) علم را دو پَر ، گُمان را یک پَر است / ناقص آمد ظن به پرواز اَبتَر است
1511) مرغِ یک پَر ، زود افتد سرنگون / باز بَر پَرّد دو گامی یا فزون
1512) اُفت و خیزان می رود مرغِ گُمان / با یکی پَر بر امیدِ آشیان
1513) چون ز ظن وارَست ، علمش رُو نمود / شد دو پَر آن مرغِ یک پَر ، پَر گشود
1514) بعد از آن یَمشی سَویّاََ مستقیم / نَی عَلی وَجهِه مُکِبّاََ اَو سَقیم
1515) با دو پَر ، بَر می پَرد چون جبرییل / بی گُمان و بی مگر ، بی قال و قیل
1516) گر همۀ عالَم بگویندش : تُوی / بر رهِ یزدان و ، دینِ مُستوی
1517) او نگردد گرم تر از گفتشان / جانِ طاقِ او نگردد جُفتشان
1518) ور همه گویند او را گمرهی / کوه پنداریّ و ، تو برگِ کهی
1519) او نیفتد در گُمان از طعنشان / او نگردد دردمند از ظَعنشان
1520) بلکه گر دریا و ، کوه آید به گفت / گویدش : با گمرهی گشتی تو جُفت
1521) هیچ یک ذره نیفتد در خیال / یا به طعنِ طاعنان رنجورحال
شرح و تفسیر بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است
علم را دو پَر ، گُمان را یک پَر است / ناقص آمد ظن به پرواز اَبتَر است
علم دارای دو بال و گمان دارای یک بال است . بنابراین گُمان در پرواز ناقص و عاجز است . [ با ظن و گمان نمی توان به سوی منزلِ حضرت معشوق پرواز کرد ]
مرغِ یک پَر ، زود افتد سرنگون / باز بَر پَرّد دو گامی یا فزون
پرندۀ تک بال ، زود سرنگون می شود و بر زمین می افتد . دوباره پرواز می کند امّا دو گام و یا بیشتر می پرد و دوباره سقوط می کند .
اُفت و خیزان می رود مرغِ گُمان / با یکی پَر بر امیدِ آشیان
پرندۀ گُمانِ آدمی ، افتان و خیزان با یک بال پرواز می کند به امیدِ آنکه به آشیانش برسد . [ آدمی به امیدِ کشفِ حقیقت می رود و چون به گُمانِ خود تکیه دارد طعمۀ ددان و حرامیان راه می شود ]
چون ز ظن وارَست ، علمش رُو نمود / شد دو پَر آن مرغِ یک پَر ، پَر گشود
وقتی که از ظن و گُمان رهید ، و علم به او روی نمود . آن پرندۀ آسمانِ حقیقت دارای دو بال می شود پس بالِ دیگری می گشاید و به سوی آسمانِ حقیقت پرواز می کند . [ پس آدمی اگر در ظن فرو ماند به معرفتِ راستین راه نیابد ]
بعد از آن یَمشی سَویّاََ مستقیم / نَی عَلی وَجهِه مُکِبّاََ اَو سَقیم
پس از آنکه سالک از ظن و گمان خلاص شد ، به علمِ حقیقی می رسد و در نتیجه روحِ او دارای دو بال می شود و زان پس در طریقِ مستقیم حق ، با حالتِ اعتدال حرکت می کند . نه سرنگون می شود و نه ناقص و ناهنجار حرکت می کند . [ اقتباس از آیه 22 سورۀ مُلک « آیا کسی که رَوَد نگونسار بر رویِ خود به هدایت نزدیکتر است و یا کسی که راست قامت و به اعتدال بر راهِ راست ، گام سپرد ؟ » ]
با دو پَر ، بَر می پَرد چون جبرییل / بی گُمان و بی مگر ، بی قال و قیل
سالک پس از آنکه به علمِ حقیقی دست یازید ، همانند جبرییل با دو بال و عاری از گمان و تردید و حرف و سخن به پرواز درمی آید . [ دو پر = دو بال ، اشاره به علم و عمل ( شرح کبیر انقروی ، جزو اول ، دفتر سوم ، ص 563 ) و یا درک و یقین ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر سوم ، ص 80 ) ]
گر همۀ عالَم بگویندش : تُوی / بر رهِ یزدان و ، دینِ مُستوی
این سالک به چنان استغنای روحی و علوّ طبعی می رسد که اگر فرضاََ همۀ جهانیان جمع شوند و او را تحسین کنند و به او بگویند : آفرین بر تو که در طریقِ حق گام می سپری و کسی پیدا نمی شود که مانندِ تو این راه را درنوردد .
او نگردد گرم تر از گفتشان / جانِ طاقِ او نگردد جُفتشان
او از شنیدن این همه تحسین ، گرم تر و چالاک تر نمی شود و روحِ یکتا و بی نظیر او هرگز با این تحسین کنندگان همسنخ و همراه نمی شود . یعنی هیچ تغییری در او پدید نمی آید .
ور همه گویند او را گمرهی / کوه پنداریّ و ، تو برگِ کهی
و اگر همۀ اهلِ عالَم جمع شوند و او را تقبیح کنند و بگویند : تو گمراهی ، و هر چند خود را کوه می پنداری ولی در واقع برگِ کاهی بیش نیستی .
او نیفتد در گُمان از طعنشان / او نگردد دردمند از ظَعنشان
آن سالک عالی مقام از نکوهشِ نکوهشگران دچارِ تردید نمی شود و عدمِ توجه آنان به او ، وی را دردمند نمی سازد . [ قسمتی از آیه 54 سورۀ مائده را تداعی می کند « … پیکار کنند در راهِ خشنودی خدا و نترسند از نکوهشِ نکوهشگران ، این است فضلِ خدای تعالی ، دهد هر که را که خواهد و خداست دانای وسعت بخش » مولانا در این بخش علم یقینی را به پرنده دو بال و گمان را به پرندۀ تک بال تشبیه کرده است و این تمثیل را با ذوقِ عارفانه و طبعِ شاعرانه خود بخوبی پرورده است . مضمونِ کُلّیِ ابیات موردِ بحث از منبعِ فیّاضِ قرآنِ کریم سرچشمه گرفته است . در آیه 28 سورۀ نجم می خوانیم « و بدان سخن ، دانشی ندارند . آنان تنها از گمان پیروی کنند و گمان هم در فهمِ حق و حقیقت هیچ سودی ندارد » ]
بلکه گر دریا و ، کوه آید به گفت / گویدش : با گمرهی گشتی تو جُفت
خلاصه کلام اینکه اگر دریا و کوه به سخن درآیند و به او بگویند : تو با گمراهان همدم و همراه شده ای .
هیچ یک ذره نیفتد در خیال / یا به طعنِ طاعنان رنجورحال
حتی به اندازه ذره ای دچارِ خیال و گمان نمی شود و همچنین از زخمِ زبان سرزنشگران پریشان حال نمی شود . [ مولانا در بخش بعد ، نقشِ مؤثرِ خیال را در تغییر احوال آدمی به شیوایی و بلاغتِ حیرت انگیزی بیان کرده است ]
دکلمه بیان آنکه علم را دو پر و گمان را یک پر است
خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی
سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …
متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی
مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …
متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
منابع و مراجع :
- شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر سوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات








