قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد | شرح و تفسیر

قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر دوم ابیات ۳۰۴۶ تا ۳۰۵۸

نام حکایت : هندو که با یار خودش جنگ می کرد بر کاری

بخش : ۲ از ۳ ( قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشان

چهار نفر هندی به مسجدی وارد می شوند و به نماز می ایستند . در اثنای نماز مؤذنی وارد می شود . یکی از آن چهار تن در وسطِ نماز به حرف می آید و به او می گوید : مگر وقتِ نماز شده است ؟ رفیق او در اثنای نماز این حرف را می شنود و برای اینکه وی را متوجه کار خلافِ خود کند به او می گوید : حالا که وسطِ نماز حرف زدی ، …

متن کامل « حکایت هندو که با یار خودش جنگ می کرد بر کاری » را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید .

متن کامل اشعار قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد

ابیات ۳۰۴۶ الی ۳۰۵۸

۳۰۴۶) آن غُزانِ ترکِ خون ریز آمدند / بهرِ یغما ، در یکی دِه دَر شدند

۳۰۴۷) دو کس از اَعیانِ آن دِه یافتند / در هلاکِ آن یکی بشتافتند

۳۰۴۸) دست بستندش که قربانش کنند / گفت : ای شاهان و ارکانِ بلند

۳۰۴۹) قصدِ خونِ من به چه رُو می کنید ؟ / از چه آخِر تشنۀ خونِ منید ؟

۳۰۵۰) چیست حکمت ؟ چه غرض در کُشتنم ؟ / چون چنین درویشم و ، عریان تَنَم

۳۰۵۱) گفت : تا هیبت بر این یارت زند / تا بترسد او و ، زَر پیدا کند

۳۰۵۲) گفت : آخِر او زِ من مسکین ترست / گفت : قاصد کرده است او را زَر است

۳۰۵۳) گفت : چون وهم است ، ما هر دو یکیم / در مقامِ امتحان و در شَکیم

۳۰۵۴) خود وَرا بکشید اوّل ای شهان / تا بترسم من ، دهم زَر را نشان

۳۰۵۵) پس کرم های الهی بین که ما / آمدیم آخِر زمان در انتها

۳۰۵۶) آخرینِ قرن ها ، پیش از قرون / در حدیثِ آخِرون السّابِقُون

۳۰۵۷) تا هلاکِ قومِ نوح و قومِ هود / نادیِ رحمت به جانِ ما نمود

۳۰۵۸) کُشت ایشان را که ما ترسیم از او / ور خود این برعکس کردی ، وایِ تو

شرح و تفسیر قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد

مولانا چون در ابیات اخیر مسئلۀ عبرت آموزی از اسلاف را طرح کرده ، در بسطِ آن حکایتی کوتاه آورده است :

مهاجمانِ ترک به روستایی حمله آوردند و دو تن از اغنیا را اسیر کردند و چون گنجخانه خود را لو ندادند ، مهاجمان تصمیم گرفتند یکی از آن دو را بکُشند تا دیگری به محلِ اختفای زُر و سیم اعتراف کند . اسیری که در معرضِ کُشته شدن بود به مهاجمان گفت : او که مال و مکنتی ندارد که جای آن را به شما نشان دهد . مهاجمان گفتند : او صاحبِ زَر وسیم فراوان است ولی خود را به فقر زده است . اسیر گفت : حال که وضعیت حقیقی من و او موردِ تردید است . شما رفیقم را بکُشید تا من از قتلِ او ترسان شوم و از سرنوشتِ او عبرت بگیرم و جای زر و سیم را نشان دهم . غرض اینکه اگر از فرجامِ دیگران ، نیک عبرت آموزی شود آدمی را از تباهی می رهاند . چنانکه اگر با دیدۀ عبرت به اسلاف نگریسته شود می توان از بسیاری از خطاها مصون ماند .

آن غُزانِ ترکِ خون ریز آمدند / بهرِ یغما ، در یکی دِه دَر شدند


ترکانِ آدمکُشِ غُز برای چپاول به یکی از روستاها وارد شدند . [ غُز = نامی است که تازیان به قبیلۀ ترکانِ اُغُز داده اند . ظاهراََ قومِ بزرگی بوده که در قرنِ ششم ، همۀ قبایل ساکنِ چین تا دریای سیاه را به صورتِ امپراطوری واحدی از صحرانشینان درآورد ( اعلام معین ، ج ۲ ، ص ۱۲۴۸ ) سلجوقیان از این طایفه پدید آمدند ( دورۀ تاریخ ایران ، ص ۳۰۷ ) ]

دو کس از اَعیانِ آن دِه یافتند / در هلاکِ آن یکی بشتافتند


آن ترکان ، دو نفر از اشرافِ آن دِه را پیدا کردند و خواستند که یکی از آن دو نفر را بکُشند .

دست بستندش که قربانش کنند / گفت : ای شاهان و ارکانِ بلند


دستِ او را بستند تا مقتولش سازند ولی او گفت : ای شاهان و بلند پایگان . [ ادامه معنا در بیت بعد ]

قصدِ خونِ من به چه رُو می کنید ؟ / از چه آخِر تشنۀ خونِ منید ؟


چرا می خواهید خونِ مرا بریزید ؟ آخر چرا تشنۀ خونِ من هستید ؟

چیست حکمت ؟ چه غرض در کُشتنم ؟ / چون چنین درویشم و ، عریان تَنَم


دلیل و غرضِ شما در کُشتن من چیست ؟ در حالی که من فردی بینوا و برهنه هستم .

گفت : تا هیبت بر این یارت زند / تا بترسد او و ، زَر پیدا کند


یکی از ترکان گفت : به خاطر اینکه رفیقت بترسد و جایِ طلاها را نشان دهد .

گفت : آخِر او زِ من مسکین ترست / گفت : قاصد کرده است او را زَر است


آن شخصِ اسیر گفت : آخر رفیقم از من بینواتر است . آن ترک گفت : او عمداََ خود را بینوا نشان می دهد ولی واقعاََ صاحبِ طلا و ثروت است . [ قاصد کردن = کاری را عمداََ انجام دادن ]

گفت : چون وهم است ، ما هر دو یکیم / در مقامِ امتحان و در شَکیم


شخصِ اسیر گفت : از آنجا که حالِ من و رفیقم برای شما یقیناََ آشکار نیست . بلکه گمان می رود که چنین و چنان باشیم . پس هر دو نفرِ ما وضعی یکسان داریم زیرا هر دو در مقامِ احتمال و شک هستیم . [ بینوایی من و توانگری او ، امری احتمالی و گمانی است . ]

خود وَرا بکشید اوّل ای شهان / تا بترسم من ، دهم زَر را نشان


بنابراین ای شاهان ، ابتدا رفیقم را بکُشید تا من بترسم و جای طلاها را نشان دهم .

پس کرم های الهی بین که ما / آمدیم آخِر زمان در انتها


نتیجه گیری حکایت : اینک به کرمِ خداوندی نگاه کن که ما در آخرالزمان به دنیا آمدیم .

آخرینِ قرن ها ، پیش از قرون / در حدیثِ آخِرون السّابِقُون


آخرین قرن ها ، مقدم است بر قرونِ پیشین . در حدیث آمده است : پسینیان پیشتازاند . [ اشاره است به حدیثِ « ما پسینیان در دنیا هستیم و پیشینیان در آخرت . هر چند به امت هایِ گذشته ، پیش از ما کتاب دادند ولی آنان دچار اختلاف شدند . خداوند ما را هدایت کرد . پس اینان تابعانِ ما هستند . یهود را فرداست و نصاری را پس فردا » ( احادث مثنوی ، ص ۶۷ و ۶۸ ) نیکلسون می گوید : در این حدیث ادعا شده که اسلام بر آیین یهود و مسیحیت برتری دارد . ولی در اینجا رومی به آن رنگِ عرفانی می دهد . محمد (ص) که از نظرِ زمانی آخرین پیامبران است . از نظرِ ابدیّت اولین آنهاست . آخرینِ قرن ها یعنی زمانِ محمّد (ص) از هجرت به بعد ( مقدمۀ رومی و تفسیر مثنوی معنوی ، ص ۳۲۲ ) ]

تا هلاکِ قومِ نوح و قومِ هود / نادیِ رحمت به جانِ ما نمود


دعوت کنندۀ رحمت ، نابودی قومِ نوح و هود را به ما خبر داد . [ نادی = ندا کننده ، فرا خواننده ]

کُشت ایشان را که ما ترسیم از او / ور خود این برعکس کردی ، وایِ تو


خداوند ، آنان را کُشت تا ما از او بترسیم . و اگر برعکسِ این کار می کرد . وای به حالِ تو . [ مضمونِ چهار بیت اخیر در شرح ابیات ۳۱۱۷ تا ۳۱۲۳ دفتر اوّل آمده است ]

دکلمه قصد کردن غزان به کشتن مردی تا آن دگر بترسد

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر دوم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟