غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر

غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی

متن کامل ابیات غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی

ابیات 1 الی 8

1) صبحدم مرغ چمن با گُلِ نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

2) گُل بخندید که از راست نرنجیم ولی / هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت

3) گر طمع داری از آن جامِ مرّصع میِ لعل / ای بسا دُر که به نوکِ مژه ات باید سفت

4) تا ابد بویِ محبّت به مشامش نرسد / هر که خاکِ درِ میخانه به رخساره نرُفت

5) در گُلستانِ اِرم دوش چو از لطفِ هوا / زلفِ سنبل به نسیمِ سحری می آشفت

6) گفتم ای مسندِ جم جامِ جهان بینت کو / گفت افسوس که آن دولتِ بیدار بخُفت

7) سخنِ عشق نه آن است که آید به زبان / ساقیا مِی دِه و کوتاه کن این گفت و شنفت

8) اشکِ حافظ خِرد و صبر به دریا انداخت / چه کند سوزِ غمِ عشق نیارست نهفت

شرح و تفسیر غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی

 صبحدم مرغ چمن با گُلِ نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت


هنگام صبح ، بلبل به گُلِ نو شکفته گفت که کم ناز کن یعنی ناز را ترک کن که در این باغ گُل های بسیاری چون تو شکفته است . [ صبحدم = هنگام صبح / مرغ چمن = مراد بلبل است / نوخاسته = تازه شکفته / ناز کم کن = ناز را بکل ترک کن / بسی = فراوان ، زیاد ]

گُل بخندید که از راست نرنجیم ولی / هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت


گُل به سخن بلبل خندید و گفت : اگر چه ما از حرفِ راست و واقعی نمی رنجیم . امّا هرگز یک عاشق به معشوقِ خود سخنی تلخ نگفته است . یعنی ای بلبل حرفِ تو حق است و ما هم از حق نمی رنجیم لیکن هرگز یک عاشق به معشوق خود سخن درشت نگفته است .

گر طمع داری از آن جامِ مرّصع میِ لعل / ای بسا دُر که به نوکِ مژه ات باید سفت


ای یار اگر می خواهی شراب لعل فام از آن جام جواهرنشان بنوشی باید مرواریدهای بسیار با مژه های خود سوراخ کنی . [ مرصّع = جواهر نشان / دُر سفتن = مروارید سوراخ کردن ]

– گل در جواب بلبل می گوید : اگر می خواهی شراب لعل فام از جامِ جواهر نشان بنوشی باید برای رسیدن به آن ، آنقدر رنج ببری و ریاضت بکشی که مروارید را با نوک مژه سوراخ کنی نه اینکه فقط اشک مثل مروارید نوکِ مژه ات باشد .

تا ابد بویِ محبّت به مشامش نرسد / هر که خاکِ درِ میخانه به رخساره نرُفت


هر کسی که خاکِ درِ میخانه را به رخسارش نروبد . تا آخر عُمر بوی محبت به دماغش نمی رسد . یعنی هر که به پیر مغان محبت نکند و ملازمت او را با جان و دل قبول نکند تا آخر عُمر بوی محبت به مشامش نخواهد رسید . [ نرُفت = جاروب نکرد ]

در گُلستانِ اِرم دوش چو از لطفِ هوا / زلفِ سنبل به نسیمِ سحری می آشفت


دیشب در گلستان ارم ، از لطافت هوا و از نسیمِ سحری زلفِ جانان به هم می خورد و آشفته می گشت . [ گلستان ارم = باغ شاه شجاع و گردشگاه معروف شیراز است / می آشفت = پریشان می شد ]

گفتم ای مسندِ جم جامِ جهان بینت کو / گفت افسوس که آن دولتِ بیدار بخُفت


در دنبالۀ بیت قبل می گوید : به گلستان گفتم : ای مسند جم یعنی ای تخت سلطان ، جام جهان بینت کجاست ؟ یعنی گُلت کو ؟ گلستان در جوابم گفت : حیف و دریغ که آن دولت بیدار بخفت . یعنی آن دولتِ مساعد ، زایل شد و از بین رفت . [ مسند جم = مراد همان گلستان بیت قبل می باشد / جام = مراد گُل است / کو = کجا / افسوس = حیف و دریغ ]

سخنِ عشق نه آن است که آید به زبان / ساقیا مِی دِه و کوتاه کن این گفت و شنفت


صحبت و گفتگوی عشق آن نیست که بتوان به زبان آورد . عشق یک امر حالی است نه قالی . فقط عاشقان دانند که عشق چگونه حالتی است ، بی دردان آن را درک نمی کنند . حال ای ساقی ، باده بده و این گفت و شنود را به کُل ترک کن . مرادِ عشق با گفتگو فهمیده نمی شود پس قیل و قال را ترک کن و باده بیاور .

اشکِ حافظ خِرد و صبر به دریا انداخت / چه کند سوزِ غمِ عشق نیارست نهفت


اشکِ چشم حافظ ، عقل و صبر او را به دریا انداخت . یعنی قبل از این حافظ به نیروی عقل و صبر می توانست جلوِ گریه و اشکِ چشمِ خود را بگیرد . امّا حالا دیگر گریه و اشکش طغیان کرده و عنان اختیار را از او سلب نموده به حدی که عقل و صبرش مغلوب شده اند . ( نیارست = قادر نشد ) [ چون به کتمان سوزِ غمِ عشق قادر نشد پس کثرتِ گریه اش از آن جهت است . ]

شرح وتفسیر غزل 80                     شرح و تفسیر غزل 82

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره 81 دیوان خواجه حافظ شیرازی

خلاصه زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس الملة و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب دیوان اشعار شمس الدین محمد حافظ شیرازی

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد اول – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

Tags:
یک دیدگاه 
  1. فائزه 4 سال پیش

    سایتتون فوقالعادست❤

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟