شرح و تفسیر غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 11

1) بیا که قصرِ اَمل سخت سست بنیاد است / بیار باده که بنیادِ عُمر بر باد است

2) غلامِ همتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود / ز هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزاد است

3) چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب / سروشِ عالمِ غیبم چه مژده ها داد است

4) که ای بلند نظرشاهبازِ سدره نشین / نشیمن تو نه این کنجِ محنت آباد است

5) تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتاد است

6) نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر / که این حدیث ز پیرِ طریقتم یاد است

7) غم جهان مخور و پند من مبر از یاد / که این لطیفۀ عشقم ز رهروی یاد است

8) رضا به داده بده وز جبین گره بگشای / که بر من و تو درِ اختیار نگشاد است

9) مجو درستی عهد از جهانِ سست نهاد / که این عجوز عروس هزار داماد است

10) نشان عهد و وفا نیست در تبسم گُل / بنال بلبل بی دل که جای فریاد است

11) حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ / قبولِ خاطر و لطف سخن خداداد است

شرح و تفسیر غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

بیا که قصرِ اَمل سخت سست بنیاد است / بیار باده که بنیادِ عُمر بر باد است


بیا که قصر آرزو و امید ، بسیار سست بنیاد است . نقداََ باده بیار که پایه و اساس عمر بر باد است . یعنی داشتن آرزوهای طولانی و نامحدود و پیوسته به فکر آینده با حیرت و تشویش روزگار گذراندن بی فایده است . زیرا به این عمرهای کوتاه اعتماد نیست .پس باده بیار تا نقد را از دست ندهیم و از فرصت موجود استفاده نماییم و خوش باشیم زیرا در عالَم ، خلود و بقا نیست . [ سخت = در لغت به معنی محکم است ولی در اینجا به معنی زیاده آمده / سست = بی دوام و غیر محکم / بنیاد = پایه و اساس ]

غلامِ همتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود / ز هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزاد است


بندۀ همتِ آن کس هستم که در زیر این گنبد نیلی از هر چیزی که رنگِ تعلّق پذیرد آزاد است . یعنی هر چیزی از امور دنیوی که قابل تعلّق است پابند و علاقمندش نباشد . من غلام و بندۀ یک همچو شخص هستم . [ غلام = بنده و چاکر / کبود = رنگِ آبی مایل به نیلی / آزاد = حُر ، مقابل بنده ]

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب / سروشِ عالمِ غیبم چه مژده ها داد است


چه بگویمت که دیشب در میخانه در حالی که مستِ لایعقل بودم . فرشته عالَمِ غیب به من چه مژده ها داده است . مضمون مژده دو بیت بعدی است . [ مست خراب = مست لایعقل / سروش = فرشته / مژده ها = جمع مژده به معنی نویدها ]

که ای بلند نظرشاهبازِ سدره نشین / نشیمن تو نه این کنجِ محنت آباد است


مژده داد : ای سدره نشینِ شاهبازِ عالی نظر ، کنج این محنت آباد جایگاهِ تو نیست . یعنی این مقامِ سفلی لایق شأنِ تو نیست یا شایسته مقامِ تو نیست . [ سدره = مراد سدرهالمنتهی است / نشیمن = جایگاه و نیز محلی را که پرندگان و سایر حیوانات بیتوته می کنند / محنت آباد = صیغه مبالغه است به معنی جایی که با محنت و خرابی آباد شده است ]

تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر / ندانمت که در این دامگه چه افتاد است


مژده داد : از کنگرۀ عرش خطاب به تو صدا می زنند که در این دامگاهِ دنیا به تو چه رسیده است . یعنی مقامِ تو مقامِ ارواحِ قدس است و تو را به آن مقام دعوت می کنند و می گویند : نمی دانیم در این عالَمِ صغری چه چیز موجب شده که این قدر تثبت و تعلق خاطر نسبت به این عالَم پیدا کرده ای . مژده های سروش عالَمِ غیب همینجا تمام می شود . [ کنگره = نردۀ آهنی است که برای جلوگیری از افتادن به دورِ مناره و پل و حصار می کشند /  عرش = در لغت به معنی سقف است ولی در اصطلاح به فلکِ نهم عرش گویند که به آن فلک الافلاک و فلک اعظم نیز گویند / صفیر = آواز مرغ است / دامگه = مخفف دامگاه یعنی محلی که دام گسترده می شود ]

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر / که این حدیث ز پیرِ طریقتم یاد است


به محضِ تمام شدن مژده های عالَمِ غیب ، خواجه می فرماید : پندی می دهمت آن را از من یاد بگیر و به مرحلۀ عمل آر که من این نصیحت را از پیرِ طریقت به خاطر دارم . یعنی من آن را حفظ کردم و به مرحلۀ عمل آوردم . پس تو هم حفظش کن و به آن عمل کُن . مضمونِ نصیحت بیت بعد است .

مجو درستی عهد از جهانِ سست نهاد / که این عجوز عروس هزار داماد است


از این جهانِ بی اعتبار و فرومایه انتظار وفا و نکوعهدی نداشته باش زیرا که این عجوز ، عروس هزار داماد است . حاصل کلام اینکه : اگر چند روزی دنیا بر وفق مرادت باشد و به مقتضای میلت بچرخد . تصور می کنی که با تو عهد و پیمان بسته است که همیشه بر وفق دلخواهِ تو باشد . هرگز به عهد و پیمان او اعتماد مکن که سخت بد عهد و بی اعتبار است و فرومایه . زیرا که این عجوزۀ مکارۀ غداره به نکاح هزاران دامادِ چون تو درآمده و عروسش شده اما در عقد و نکاحِ هیچیک قرار نگرفته است . [ عجوزه = زن خیلی پیر / نهاد = خلقت و طبیعت ]

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد / که این لطیفۀ عشقم ز رهروی یاد است


غم دنیا را مخور و نصیحت مرا از خاطرت زائل مکن . زیرا این لطیفۀ عشق را من از یک سالک به خاطر دارم . مراد از لطیفۀ عشق ، مضمونِ بیت بعدی است . [ رهرو = سالک ]

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای / که بر من و تو درِ اختیار نگشاد است


به آنچه به تو داده شده راضی باش و گره پیشانی را هم باز کن زیرا به روی من و تو درِ اختیار باز نشده است . یعنی آنچه خداوند به تو داده راضی و قانع باش و از ناسازگاری روزگار ، گره بر ابرو و پیشانی مفکن .زیرا زمام اختیار را به دست من و تو نداده اند . بلکه اختیار در دستِ خداوند است و هر چه در روزِ ازل تقدیر کرده همان خواهد شد . پس غم و غصه فایده ندارد . [ داده = در این بیت به معنای داده شده / جبین = دو طرف پیشانی که به سرِ زلف می رسد / گره = در لغت به معنی عِقد است ولی در اصطلاح به چینِ ابرو اطلاق می شود ]

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گُل / بنال بلبل بی دل که جای فریاد است


در تبسمِ گل یعنی در شکفتن گل نشانۀ عهد و وفا نیست . پس ای بلبلِ عاشق بنال که جای فریاد و فغان است . یعنی گل که معشوقۀ تو است عهد و وفا ندارد و بلکه سریع الزوال هم هست و پنج شش روز بیش عمر نمی کند و به دنبالِ این وصال بسیار کوتاه ، هجران و فراق یک ساله است . واقعاََ جایِ نالیدن است پس بنال . [ تبسم = لبخند زدن / تبسمِ گُل = شکفتن گل ]

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ / قبولِ خاطر و لطف سخن خداداد است


ای سست نظم ، به نظمِ حافظ حسد می ورزی . یقین بدان که در سرودن شعر خوب و محکم جرم و جنایتی متوجه او نمی شود . بلکه سخن لطیف و حُسنِ اثرش در خاطرها یک موهبتِ الهی است . یعنی هر چیز خوب را خدا می دهد . به من هم این قریحه و ذوق را خدا داده است . [ حسد = زوال نعمت کسی را خواستن / خداداد = عطیه خدایی ]

دکلمه غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

دکلمه غزل شماره 37 دیوان حافظ شیرازی

زنگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس الملة و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی

ا

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد اول – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

Tags:
3s یادداشت ها
  1. مینا فاروقی 8 ماه پیش

    ببخشید ولی قصر آمل مگه نیس شما نوشتین (قصر عمل) اگه میشه اصلاحش کنین خیلی ممنون هم معنی هم تفسیر شعرتون عالی بود

    • نویسنده
      فقیه 8 ماه پیش

      سلام . ممنونم از اطلاع رسانی شما ، اصلاح شد .

  2. حسین حسن نژاد 2 ماه پیش

    با سلام . یک دنیا تشکر از شما …خبلی ممنونم از شرح غزل حافظ . لطف کردید.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟