شماره 125 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 125 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 125 دیوان سعدی شیرازی

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره 125 دیوان سعدی شیرازی

دیوان سعدی شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 9

1) کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست / هیچ بازار چنین گرم که بازارِ تو نیست

2) سرو زیبا و ، به زیبایی بالای تو نَه / شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست

3) خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود ؟ / مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست

4) کس ندیده ست تو را یک نظر اندر همه عمر / که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست

5) آدمی نیست ، مگر کالبدی بی جان است / آن که گوید که مرا میل به دیدار تو نیست

6) ای که شمشیر جفا بر سَر ما آخته ای / صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست

7) جَور تلخ است ، ولیکن چه کنم گر نبَرم ؟ / چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیست

8) من سری دارم و در پای تو خواهم بازید / خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست

9) به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر / که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست

10) سعدیا ، گر نتوانی که کمِ خود گیری / سَر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست

شرح و تفسیر غزل شماره 125 دیوان سعدی شیرازی

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست / هیچ بازار چنین گرم که بازارِ تو نیست


در این شهر کسی را نمی شناسم که اسیر عشق تو نگشته باشد و هیچ بازاری به رونق و رواج بازار تو وجود ندارد . [ دانستن = شناختن / گرم بودن بازار = کنایه از رونق و رواج دداشتن بازار ]

سرو زیبا و ، به زیبایی بالای تو نَه / شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست


درخت سرو زیباست ، امّا هرگز به زیبایی قامت تو نمی رسد . عسل شیرین است ولی سخنان تو از آن شیرین تر است . [ بالا = قد و قامت / شهد = عسل و انگبین ]

خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود ؟ / مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست


آن کسی که تو را ببیند و به آن دل نبندد ، چه آدمی تواند بود ؟ بی تردید به این دلیل طالب و خریدار نیست که از ذوق بی بهره است و چون تو را ندارد هیچ ندارد . [ خریدار = طالب و مشتاق ]

کس ندیده ست تو را یک نظر اندر همه عمر / که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست


کسی یافت نمی شود که در تمام طول عمر خویش فقط یک بار تو را دیده باشد و بقیه عمر هواخواه و عاشق تو نگشته و به دعا و ثنای تو نپرداخته باشد . [ نظر = نگاه / هوادار = عاشق و دوستدار ، طرفدار ]

آدمی نیست ، مگر کالبدی بی جان است / آن که گوید که مرا میل به دیدار تو نیست


هر کسی که ادّعا کند تمایلی به دیدن تو ندارد ، آدمی نیست . بلکه فقط جسمی بی روح است . [ آدمی = انسان / مگر = همانا ، به یقین / کالبد = جسم و جسد / دیدار = دیدن ]

ای که شمشیر جفا بر سَر ما آخته ای / صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست


ای کسی که برای ستم کردن بر ما شمشیر از نیام برآورده ای ، ما از درِ صلح و سازش درآمدیم و عزم درافتادن با تو را نداریم . [ آختن = بیرون کشیدن / سر چیزی یا کاری داشتن = قصد و توجّه به چیزی یا کاری داشتن / سَر(اول) = رأس / سر(دوم) = مجازاََ یعنی اندیشه ]

جَور تلخ است ، ولیکن چه کنم گر نبَرم ؟ / چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیست


اگر ستم معشوق را تحمّل نکنم ، چه کاری می توانم بکنم ؟ زیرا ای معشوق ، از لبان شیرین تو که شهد از آن می چکد ، نمی توان گذشت و آن را نادیده گرفت . [ بردن = تحمّل کردن / لب شیرین = لب لطیف و با طراوت ، لبی که در آن شادی و نشاط باشد ، لبی که سخنان فصیح و بلیغ می گوید

من سری دارم و در پای تو خواهم بازید / خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست


من سری دارم که آن را در راه عشق تو نثار خواهم کرد ، امّا از اینکه این سرمایه اندک شایستۀ افشاندن به پای تو نیست ، شرمسارم . [ بازیدن = باختن و فدا کردن / ننگ = عیب و خواری / بضاعت = مال و دارایی ، متاع و ملک / سر باختن = کنایه از خود را فدا کردن در راه کسی ]

به جمال تو که دیدار ز من باز مگیر / که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست


تو را به زیبایی ات سوگند می دهم که مرا از دیدن چهره ات محروم نسازی ، زیرا من توان ندیدن رخسار تو را ندارم . [ به جمال تو = سوگند به حُسن و زیبایی تو / دیدار = چهره و صورت ]

سعدیا ، گر نتوانی که کمِ خود گیری / سَر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست


ای سعدی ، اگر نمی توانی تواضع پیش گیری و خودبینی و خودرایی را ترک کنی ، به خود مشغول باش و راه دیگری پیش گیر ، چرا که معرفت و عشق ورزی کار تو نیست . [ کمِ خود گرفتن = کنایه از خود را هیچ پنداشتن / سر خود گرفتن = کنایه از پی کار خود رفتن و فکر کار خود بودن / صاحب نظری = کنایه از دیده وری ، باریک بینی و جمال پرستی ]

شرح و تفسیر غزل 124                     شرح و تفسیر غزل 126

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره 125 دیوان سعدی شیرازی

زندگینامه سعدی شیرازی

افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …

متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی

در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .

این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح غزلهای سعدی – جلد اول و دوم – نوشته دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی – انتشارات زوّار

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟