قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت

قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر ششم ابیات 1222 تا 1236

نام حکایت : حکایت هِلال که بندۀ مخلص و صاحب بصیرت و بی تقلید خدا بود

بخش : 5 از 9 ( قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت هِلال که بندۀ مخلص و صاحب بصیرت و بی تقلید خدا بود

هِلال یکی از یاران پیامبر (ص) ، در بیتِ خواجه ای به کارِ ستوربانی و تیمارداشتِ چهارپایان مشغول بود . امّا خواجه از حقیقتِ حالِ او خبر نداشت . تا اینکه هِلال بیمار می شود و نُه روز در اصطبل ، رنجور و بیمار می افتد و کسی هم از این امر مطلّع نمی شود . حتّی خواجه نیز نمی داند او بیمار شده است . تا اینکه پیامبر (ص) از طریقِ وحی بر این امر وقوف می یابد و برای عیادت او شتابان راهی بیت خواجه می شود . همینکه خواجه می شنود که پیامبر (ص) به سوی خانۀ او می آید …

متن کامل ” حکایت هِلال که بندۀ مخلص و صاحب بصیرت و بی تقلید خدا بود را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت

ابیات 1222 الی 1236

1222) بود کمپیری نَوَد ساله کلان / پُر تَشنُّج روی و رنگش زعفران

1223) چون سرِ سفره رُخِ او توی توی / لیک در وی بود مانده عشقِ شوی

1224) ریخت دندانهاش و مو چون شیر شد / قد کمان و هر حِسَش تغییر شد

1225) عشقِ شُوی و شهوت حِرصش تمام / عشقِ صید و پاره پاره گشته دام

1226) مرغِ بی هنگام و راهِ بی رهی / آتشیِ پُر در بُنِ دیگِ تهی

1227) عاشق میدان و اسپ و ، پای نی / عاشقِ زَمر و ، لب و سُرنای نی

1228) حرص در پیری ، جهودان را مباد / ای شَقیّ یی که خداش این حرص داد

1229) ریخت دندانهای سگ چون پیر شد / تَرکِ مردم کرد و سِرگین گیر شد

1230) این سگانِ شَصت ساله را نِگر / هر دَمی دندانِ سگ شان تیزتَر

1231) پیر سگ را ریخت پَشم از پوستین / این سگانِ پیرِ اطلس پوش بین

1232) عشقشان و حِرصشان در فَرج و زر /  دَم به دَم چون نسلِ سگ ، بین بیشتر

1233) این چنین عُمری که مایۀ دوزخ است / مر قَصابانِ غضب را مَسلَخ است

1234) چون بگویندش که عُمرِ تو دراز / می شود دلخوش ، دهانش از خنده باز

1235) این چنین نفرین ، دعا پندارد او / چشم نگشاید ، سَری بَرنآرَد او

1236) گر بدیدی یک سرِ موی از مَعاد / اوش گفتی ، این چنین عُمرِ تو باد

شرح و تفسیر قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت

بود کمپیری نَوَد ساله کلان / پُر تَشَنُّج روی و رنگش زعفران


پیرزنی بود نود ساله که چهره ای پُر آژنگ و رنگی زرد داشت . [ تَشَنُّج = چین و چروک ، آژنگ ]

چون سرِ سفره رُخِ او توی توی / لیک در وی بود مانده عشقِ شوی


چهرۀ آن پیر زن مانندِ گوشه های سفره پُر چین و چروک بود . امّا هنوز میل به شوهر در وجود او باقی بود .

ریخت دندانهاش و مو چون شیر شد / قد کمان و هر حِسَش تغییر شد


دندانهایش تماماََ ریخته بود و موهایش مانند شیر ، سفید شده بود و قامتی خمیده داشت و هر یک از حواسِ او تغییر کرده بود . یعنی حسِ باصره و سامعه و دیگر حواسش به ضعف و تباهی دچار آمده بود .

عشقِ شُوی و شهوت حِرصش تمام / عشقِ صید و پاره پاره گشته دام


با وجود این همه ضعف و پیری ، میل به شوهر و شهوت جنسی و حرص و ولعش قوی و کامل بود . به شکار شوهر علاقه عجیبی داشت امّا دامش پاره پاره شده بود . یعنی جذابیتی نداشت که بتواند مردی را به دام افکند .

مرغِ بی هنگام و راهِ بی رهی / آتشیِ پُر در بُنِ دیگِ تهی


آن پیر زن به خروس بی محل و راهِ بی راه رونده شبیه بود . یعنی راه نبود بلکه بیراهه بود . و نیز به آتشی خروشان شبیه بود که در زیر دیگ خالی افروخته باشد . ( مرغ بی هنگام = خروس بی محل / راهِ بی رهی = راهِ بدون راه رونده ، کنایه از بیراهه که کسی حاضر نیست در آن حرکت کند ) [ آن پیر زن به درد شوهر یابی نمی خورد . ]

عاشق میدان و اسپ و ، پای نی / عاشقِ زَمر و ، لب و سُرنای نی


آن پیر زن مانند کسی بود که شیفتۀ تاخت و تاز در مسابقه یا نبرد باشد امّا نه اسبی داشته باشد و نه پایی . یا مانند کسی بود که علاقۀ عجیبی به نواختن نی دارد امّا نه دارای لب است و نه نی . ( زَمر = فلوت زدن ، نی نواختن / سُرنا = سازی بادی که همراهِ دُهُل می زنند ) [ پیر زن چون جوانی و زیبایی نداشت نمی توانست شوهر به چَنگ آورد . ]

حرص در پیری ، جهودان را مباد / ای شَقیّ یی که خداش این حرص داد


خدا نکند که حتّی کافران هم در دورۀ پیری اسیرِ حِرص و آز باشند . بدبخت آن کسی است که خدا که خدا چنین حرص و آزی بدو داده است . [ اسیر شهوت بودن برای همگان زشت و قبیح است . به این خاطر مولانا دعا می کند که این صفت شنیع حتّی گریبان کافران را نیز نگیرد . ]

ریخت دندانهای سگ چون پیر شد / تَرکِ مردم کرد و سِرگین گیر شد


برای مثال ، وقتی که سگ پیر می شود و دندانهایش می ریزد . از گاز گرفتن مردم دست می کشد و مدفوع را گاز می گیرد .

این سگانِ شَصت ساله را نِگر / هر دَمی دندانِ سگ شان تیزتَر


امّا تو این سگهای شصت ساله را ببین که هر لحظه دندان حرص و آزشان تیزتر می گردد .

پیر سگ را ریخت پَشم از پوستین / این سگانِ پیرِ اطلس پوش بین


وقتی که سگ پیر می شود پشم هایش از سطح پوستش می ریزد . امّا تو به این سگهای پیر ( سالمندان حریص ) نگاه کن که در دورۀ پیری جامه های فاخر می پوشند . یعنی به امور نفسانی سخت دلبسته می شوند .

عشقشان و حِرصشان در فَرج و زر /  دَم به دَم چون نسلِ سگ ، بین بیشتر


ببین که حرص و عشق اینان به شهوت و ثروت لحظه به لحظه مانندِ زاد و رود سگان افزایش می یابد .

این چنین عُمری که مایۀ دوزخ است / مر قَصابانِ غضب را مَسلَخ است


چنین عمری که سرمایه دوزخ است یعنی آتشِ آن را پُر لهیب تر می سازد . صاحب آن عمر بدست میر غضبان جهنم (فرشتگان عذاب) سلاخی می شود .

چون بگویندش که عُمرِ تو دراز / می شود دلخوش ، دهانش از خنده باز


مثلاََ اگر به یکی از این حریصانِ شهوت و ثروت بگویند : عمرت دراز باد . شادمان شود و دهانش به خنده گشوده گردد .

این چنین نفرین ، دعا پندارد او / چشم نگشاید ، سَری بَرنآرَد او


امّا این حریصِ ابله ، چنین نفرینی را دعا می پندارد . چشم دلش را باز نمی کند و از خواب غفلت سر بر نمی دارد . [ عمری که در راهِ شهوات سپری شود جز زیان و خسران چیز دیگری ندارد . ]

گر بدیدی یک سرِ موی از مَعاد / اوش گفتی ، این چنین عُمرِ تو باد


اگر او ذره ای از حقیقت آخرت را به چشم دل می دید . حتماََ به آن گوینده می گفت : چنین عمرِ درازی ارزانی تو باد .

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه قصه آن عجوزه که روی زشت خویشتن گلگونه می ساخت

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟