غزل شماره 101 دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر

غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی | شرح و تفسیر

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی

متن کامل ابیات غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی

ابیات ۱ الی ۱۰

۱) شراب و عیش نهان چیست کارِ بی بنیاد / زدیم بر صفِ رندان و هرچه باداباد

۲) گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن / که فکرِ هیچ مهندس چنین گره نگشاد

۳) ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ / ازین فسانه هزاران هزار دارد یاد

۴) قدح به شرطِ ادب گیر ز آنکه ترکیبش / ز کاسۀ سرِ جمشید و بهمن است و قباد

۵) که آگه است که کاوس و کی کجا رفتند / که واقف است که چون رفت تختِ جم بر باد

۶) ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می بینم / که لاله میدمد از خونِ دیدۀ فرهاد

۷) مگر که لاله بدانست بی وفایی دَهر / که تا بزاد و بشد جامِ مِی ز کف ننهاد

۸) بیا بیا که زمانی ز مِی خراب شویم / مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

۹) نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر / نسیمِ بادِ مصلا و آبِ رکناباد

۱۰) قدح مگیر چو حافظ مگر بنالۀ چنگ / که بسته اند بر ابریشمِ طرب دل شاد

شرح و تفسیر غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی

شراب و عیش نهان چیست کارِ بی بنیاد / زدیم بر صفِ رندان و هرچه باداباد


نهانی شراب خوردن  و مخفیانه از از مردم ، عیش و عشرت کردن چه معنی دارد . یعنی کارِ بی فایده و بی اساس و بی رویه است . مثلِ بنائی که پایه نداشته و فقط نمای ظاهر دارد . بنابراین ما هم خود را داخلِ رندان کردیم و جزو آنها شدیم ، هر چه بادا باد . مراد این است که عیش و عشرت نهانی عرض و آبروی شخص را حفظ و صیانت می کند امّا با رندان مخلوط شدن و بطور علنی عیاشی و باده نوشی کردن آبروی آدم را بر باد می دهد . لکن ما چون در عیشِ نهانی صفا نیافتیم ، این است که حالا دیگر بر صفِ رندان زدیم و هر چه بادا باد . [ زدیم بر صفِ رندان = با رندان مخلوط گشتیم و جزو رندان شدیم ]

گره ز دل بگشا و ز سپهر یاد مکن / که فکرِ هیچ مهندس چنین گره نگشاد


عقدۀ غم و غصه را از دی بیرون بریز و از سپهر و از حرکات و احوالِ فلک یاد نکن که فکر هیچ مهندسی چنین مشکلی را نگشود . خلاصه غمِ دل را فراموش کن و از فلک هم شکایت نکن ، زیرا مؤثرِ حقیقی در کارها فلک نیست و بلکه خودِ خالق است که نه تنها مقادیر و حرکلاتِ افلاک و درجات و دقایق بروج را حتی ثانیه و ثالثه تا عاشره اش می داند بلکه از جوهر و کیفیت آنها آگاه است . [ مهندس = کسی که هندسه می داند / هندسه = یک علمِ مستقل و مبنی بر علمِ هیئت و حساب است که مقادیر اشیاء را نشان می دهد و فنِ رصد به آن بستگی دارد . اگر چنان که علمِ هندسه نباشد رصدی وجود ندارد ]

ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ / ازین فسانه هزاران هزار دارد یاد


از تغییر زمانه و دگرگونی احوال و اوضاعِ اهلِ زمانه تعجب نکن زیرا فلک هزاران افسانه چون این به خاطر دارد . یعنی قصه ها و افسانه های زیاد از اهِ عالَم به یاد دارد . [ انقلابِ زمانه = تغییر زمانه و شاید هم احوال و اطوارِ اهلِ زمانه ]

قدح به شرطِ ادب گیر ز آنکه ترکیبش / ز کاسۀ سرِ جمشید و بهمن است و قباد


قدحِ باده را با رعایت ادب دست بگیر زیرا ترکیب آن از کاسۀ سرِ سه پادشاه مشهور است یعنی گِلَش از خاک سرِ جمشید و بهمن و قباد است . چنانکه عمر خیام می فرماید :

این کاسه که بس نکوش پرداخته اند / بشکسته و در رهگذر انداخته اند

زنهار قدم بَر او به خواری ننهی / کین کاسه ز کاسه های سر ساخته اند

*جمشید و بهمن و قباد اسامی پادشاهانی است که قبل از حضرت محمد (ص) آمده اند و نام هر کدامشان در شاهنامه مفصل ذکر شده است *

که آگه است که کاوس و کی کجا رفتند / که واقف است که چون رفت تختِ جم بر باد


چه کسی خبر دارد که کاوس و کی به کجا رفته اند و چه کسی می داند که حضرت سلیمان روی باد چگونه حرکت می کرد و به ایهام مقصود آنکه تختِ سلیمان چگونه بر باد رفت و نابود شد . حاصل کلام اینکه : این همه پادشاهان بزرگ که به این عالَم آمده اند معلوم نیست عاقبت کجا رفتند یعنی دنیا دار فناست . و هر که به دنیا آید باقی نمی ماند و حتماََ از این دنیا می رود . [ کاوس = همان کیکاوس،  پادشاه کیانی مقصود است / کی = لقبِ پادشاهان سلسلۀ کیان / تخت جم = تخت سلیمان ]

ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز می بینم / که لاله میدمد از خونِ دیدۀ فرهاد


هنوز هم می بینم که در سرشک خونین فرهاد که در غمِ جدایی از لبِ شیرین بر خاک می چکد . لالۀ سرخ سر از زمین برمیزند .

مگر که لاله بدانست بی وفایی دَهر / که تا بزاد و بشد جامِ مِی ز کف ننهاد


گویی لاله از بی وفایی دنیا خبر دارد زیرا از زمانی که به دنیا آمد تا زمانی که از دنیا رفت ، جام می را از دستش به زمین نگذاشت . یعنی سراسرِ عمرش به باده نوشی گذشت .

بیا بیا که زمانی ز مِی خراب شویم / مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد


خطاب به عام می فرماید : بیا تا زمانی از می خراب شویم یعنی مست و لایعقل شویم شاید که در این خراب آباد به گنجی برسیم . [ بشتاب و بیا تا با نوشیدن مِی معرفت بنیاد خودپرستی را ویران کنیم شاید به گنجِ وصالِ جانان در این خراب آباد جهان که آبادیش عینِ ویرانی است دست یابیم . ]

نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر / نسیمِ بادِ مصلا و آبِ رکناباد


نسیم مصلی و آب رکناباد به من اجازه گردش و سفر کردن نمی دهند . یعنی به سبب علاقه زیادی که به این دو دارم نمی توانم آنها را ترک کنم و به گردش و سفر و سیاحت عالَم بپردازم . [ مصلی = نمازگاهِ شیراز است که آبِ رکناباد از کنارش جاری می شود و اطرافش مزارع و باغاتِ سبز و خرم است ]

قدح مگیر چو حافظ مگر بنالۀ چنگ / که بسته اند بر ابریشمِ طرب دل شاد


حافظ وار با نغمۀ چنگ ، ساغر بگیر و بنوش . چرا که شادی خاطر را بر تارهای ابریشمین چنگ بسته اند . یعنی شادی از شنیدن نوای چنگ در دل پیدید می آید .

شرح و تفسیر بیت ۱۰۰                      شرح و تفسیر بیت ۱۰۲

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره ۱۰۱ دیوان خواجه حافظ شیرازی

خلاصه زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس المله و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب دیوان اشعار شمس الدین محمد حافظ شیرازی

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد دوم – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟