غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی

دیوان سعدی شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 9

1) بر من که صبوحی زاده ام ، خرقه حرام است / ای مجلسیان ، راه خرابات کدام است ؟

2) هر کس به جهان خرّمی ای پیش گرفتند / ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است

3) برخیز که در سایۀ سروی بنشینیم / کآنجا که تو بنشینی بر سرو قیام است

4) دامِ دل صاحب نظرانت خَم گیسوست / و آن خال بُناگوش مگر دانۀ دام است

5) با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت / گر باده خورم ، خَمر بهشتی نه حرام است

6) با محتسب شهر بگویید که زنهار / در مجلس ما سنگ مینداز که جام است

7) غیرت نگذارد که بگویم که مرا کُشت / تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است

8) دردا که بپختیم در این سوز نهانی / و آن را خبر از آتش ما نیست که خام است

9) سعدی ، مبَر اندیشه که در کام نهنگان / چون در نظر دوست نشینی ، همه کام است

شرح و تفسیر غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی

بر من که صبوحی زاده ام ، خرقه حرام است / ای مجلسیان ، راه خرابات کدام است ؟


خرقه پوشیدن برای من که می بامدادی نوشیده ام روا نیست . ای اهل مجس ، راه خرابات را به من نشان دهید تا در آنجا خودی خود را خراب کنم .

[ صبوحی = شراب بامدادی / زدن = نوشیدن (لغت نامه) / خرقه = درلغت به معنی پاره و قطعه ای از جامه و گاه تمام آن است و در اصطلاح صوفیه ، به جامه ای پشمین که غالباََ از پاره های به هم دوخته فراهم آمده است . در ترجمه فرهنگ البسۀ ، در مورد کلمۀ خرقه چنین آمده است . خرقه به معنای لباس یا ردای خشنی است که در شرق ، فقیران و صوفیان بر تن می کنند / خرابات = در لغت به معنی میخانه و فاحشه خانه و قمارخانه است . و در اصطلاح صوفیه عبارت است از خراب شدن صفاتِ بشریه و فانی شدن وجودِ جسمانی / خراباتی = مرد کامل که از او معارفِ الهیه بی اختیار صادر شود ]

هر کس به جهان خرّمی ای پیش گرفتند / ما را غمت ای ماه پری چهره تمام است


هر کسی در دنیا به گونه ای به شادمانی سرگرم است ، ولی ای زیباروی پری چهره ، اندوه عشق تو برای ما کافی است . [ پری چهره = زیبارو / پری = جنّ مؤنّث که موجودی است از عالَم غیر مرئی که با جمال خود انسان را می فریبد / تمام = بس ]

برخیز که در سایۀ سروی بنشینیم / کآنجا که تو بنشینی بر سرو قیام است


برخیز تا برویم و در سایه سروی بنشینیم . آری ، هر جا که تو بنشینی ، سرو با همۀ راست قامتی باید کمر به خدمت تو بندد و در پیش تو به پای ایستد . [ قیام = به خدمت ایستادن ]

دامِ دل صاحب نظرانت خَم گیسوست / و آن خال بُناگوش مگر دانۀ دام است


خم گیسوانت چونان دامی دل اهل نظر را صید می کند و خال کنار بناگوشت چونان دانه ای برای فریب دل در زیر این دام نهاده شده است . [ صاحب نظران = روشن دلان و آگاهان ، کسانی که به چشم دل در کارها نگرند / خم = پیچ و تاب / بناگوش = نرمه و پسِ گوش / مگر = قید است به معنی همانا ، یقیناََ ]

با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت / گر باده خورم ، خَمر بهشتی نه حرام است


اگر با محبوبی چون تو در چنین جای مناسبی و در این لحظۀ خوش شراب نوشم . آن می حرام نیست بلکه مثل شراب بهشتی حلال است . [ خَمر بهشتی = شراب طهور بهشتی ]

با محتسب شهر بگویید که زنهار / در مجلس ما سنگ مینداز که جام است


به مأمور احتساب بگویید که مبادا سنگ در مجلس ما بیندازی ، زیرا در این مجلس جام های شکننده وجود دارد . جام شکنی مکن و محفل ما را بر هم مزن . [ محتسب = نهی کننده از امور ممنوع در شرع ، مأموری که کار او نظارت در اجرای احکام دین بود . از شخصیت های منفی و دوست نداشتنی در شعر فارسی است . / زنهار = شبه جمله است به معنی بدان و آگاه باش / سنگ انداختن = کنایه از آزار رساندن ، مزاحم شدن ]

غیرت نگذارد که بگویم که مرا کُشت / تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است


غیرت و رشک به من اجازه نمی دهد تا کُشندۀ خویش را معرّفی کنم . زیرا در آن صورت ، مردم نام معشوق مرا خواهند دانست . [ غیرت = رشک و حسد ]

دردا که بپختیم در این سوز نهانی / و آن را خبر از آتش ما نیست که خام است


دریغا که در این آتش پنهان سوختیم ، امّا کسی که خام است و آتشی در درون ندارد ، از سوز دل ما آگاه نیست . [ سوز نهانی = سوز و گداز دل / پختن = کنایه از با تجربه و کار آزموده شدن است / آتش = کنایه از غم و اندوه عشق / خام = کنایه از ناآزموده و بی تجربه ]

سعدی ، مبَر اندیشه که در کام نهنگان / چون در نظر دوست نشینی ، همه کام است


ای سعدی ، اندوه به خود راه مده ، زیرا اگر دوست ترا بپذیرد ، حتّی در دهان نهنگ هم به آرزوی خویش خواهی رسید . [ اندیشه بردن = ترسیدن ، بیمناک شدن / کام (مصراع اوّل) = دهان / کام (مصراع دوم) = مراد و آرزو / نظر = نگاه ، مقابل ]

شرح و تفسیر غزل 76                     شرح و تفسیر غزل 78

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره 77 دیوان سعدی شیرازی

زندگینامه سعدی شیرازی

افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …

متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی

در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .

این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح غزلهای سعدی – جلد اول و دوم – نوشته دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی – انتشارات زوّار

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟