حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا

حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا

ابراهیم اَدهم ضمن سیر و سیاحت به لبِ دریایی رسید و آنجا نشست و به دوختن پاره هایِ خرقه اش مشغول شد . در این اثنا امیری که در سال های پیشین غلامِ او بود از آنجا گذر می کرد . همینکه چشمش به ابراهیم افتاد او را شناخت . ولی با کمالِ تعجب اثری از شاهزادگی و امارت در او نیافت . بلکه او را درویشی بی پیرایه و خاکسار یافت . پیشِ خود گفت : پس کو آن حکومت و سلطنت و حشمت و جلال ؟ چرا اینقدر خاکسار و ژولیده حال شده است ؟ ابراهیم که عارفی کامل بود و بر ضمائرِ اشخاص ، واقف . در همان لحظه فکرِ او را خواند و برای قانع کردن وی سوزنِ خود را به دریا افکند و چیزی نگذشت که صدها هزار ماهی سر از آب برون آوردند در حالی که در دهانِ هر یک سوزنی از طلا بود . ماهیان به ابراهیم خطاب کردند : ای عارف حقیقی همۀ این سوزن ها از آنِ توست . بگیر ، ابراهیم رو به امیر کرد و گفت : ای امیر ، حکومت بر دل ها مهم تر است یا حکومت بر تخت ها ؟ امیر از تماشای این صحنۀ شگرف به وجد و شور دچار شد و گفت : وقتی ماهیان از روحِ عارف خبر دارند ، وای به حالِ کسی که از او بی خبر باشد .

اصل حکایت : نقل است که ابراهیمِ اَدهَم روزی بر لبِ دجله نشسته بود و خرقۀ ژندۀ خود می دوخت . سوزنش در آب افتاد . کسی از او پرسید که ملکی چنان از دست بدادی چه یافتی ؟ اشاره کرد به آب که سوزنم باز دهید . هزار ماهی از آب برآمد . هر یک سوزنی زرّین به دهان گرفته . ابراهیم گفت : سوزنِ خویش خواهم ، ماهیکی ضعیف برآمد ، سوزنِ او به دهان گرفته . ابراهیم گفت : چیزی که یافتم به ماندن ملک بلخ اینست . دیگرها را تو ندانی . ( تذکره الاولیاء ، ص ۱۰۴ و ۱۰۵ )

مولانا در ابیاتِ اخیر فرمود : سلطنتِ حقیقی به خزانه و لشکر و عِدّه و عُدّۀ دنیوی نیست . بلکه به در آمدن به آیین فقر ادست . چنانکه محمّد (ص) نمونۀ اعلایِ سلطنت راستین است . حشمتِ او به تمهیداتِ ظاهری بسته نبود . چرا که او در نهایتِ سادگی زندگی می کرد . امّا قدرت و شکهِ باطنی او همگان را مسخّر کرده است . و اینک مولانا در حکایت ابراهیمِ ادهم ، همان معنا را بسط می دهد . ابراهیم ادهم با ترک ریاساتِ دنیوی و پشتِ پا زدن به زخارف مادّی به آیین فقر درآمد و به برکتِ آن به استغنایی رسید که تمامِ دنیا با زخارفِ چشم افسایش در نظرِ او به چیزی نمی ارزید . شرح حال ابراهیم ادهم در بیت ۹۲۹ دفتر دوم .

***


شرح و تفسیر اشعار ” حکایت کرامات ابراهیم ادهم بر لب دریا ” در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدار جان مطالعه نمائید .

بخش اوّل : شرح و تفسیر خرقه دوختن ابراهیم ادهم بر لب دریا

بخش دوم : شرح و تفسیر آغازِ منوّر شدن عارف به نورِ غیب بین

حکایت طعنه زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید

بخش سوم : شرح و تفسیر اشعار طعنه زدن بیگانه در شیخ

بخش چهارم : شرح و تفسیر بقیه قصه ابراهیم ادهم بر لب آن دریا

بخش پنجم : شرح و تفسیر دعوی آن شخص که خدای تعالی مرا به گناه نمی گیرد

بخش ششم : شرح و تفسیر بقیه قصه طعنه زدن آن مردِ بیگانه

بخش هفتم : شرح و تفسیر گفتن عایشه به مصطفی (ص) که تو به هر جا نماز می کنی

حکایت کشیدن موش مهار شتر 

بخش هشتم : شرح و تفسیر کشیدن موش مهار شتر را و مُعجِب شدن موش

حکایت کرامات درویش در کشتی

بخش نهم : شرح و تفسیر کرامات آن درویش که در کشتی مُتّهمش کردند

بخش دهم : شرح و تفسیر شکایت صوفیان بر آن صوفی در پیشِ شیخ

بخش یازدهم : شرح و تفسیر بیان عذر گفتن فقیر به شیخ

بخش دوازدهم : شرح و تفسیر بیان دعویی که عین آن دعوی گواهِ صدقِ خویش است

بخش سیزدهم : شرح و تفسیر سجده کردن یحیی (ع) در شکم مادر به حضرت مسیح (ع)

بخش چهاردهم : شرح و تفسیر سخن گفتن به زبان حال و فهم کردن آن

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟