بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله

بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله| شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر چهارم ابیات 1743 تا 1759

نام حکایت : حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین

بخش : 8 از 9 ( بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین

وقتی خداوند اراده فرمود که آدمی را آفریند . به جبرئیل فرمان داد که مشتی خاک از زمین برگیرد . چون زمین به قصد جبرئیل پی برد ناله و تضرّع کرد و او را به خدا سوگند داد و گفت : تو را به خدا دست خالی بازگرد زیرا خوش ندارم که موجودی سفّاک از من پدید آید و جبرئیل بازگشت بی آنکه مشتی خاک برگیرد . سپس خداوند میکائیل و پس از آن اسرافیل را به سوی زمین گسیل داشت و آن دو نیز در برابر ناله و شیون زمین متأثر شدند و دست خالی بازگشتند تا اینکه نوبت به عزرائیل رسید . وقتی او به زمین آمد زمین دوباره شروع به شیون و زاری کرد و …

متن کامل ” حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله

ابیات 1743 الی 1759

1743) وارَهی زین روزیِ ریزۀ کثیف / دَر فُتی در لُوت و در قُوتِ شریف

1744) گر هزاران رَطل لوتش می خوری / می رود پاک و سبک همچون پری

1745) که نه حبسِ باد و قُولِنجت کند / چارمیخِ معده آهنجت کند

1746) گر خوری کم ، گُرسِنه مانی چو زاغ / ور خوری پُر ، گیر آروغت دماغ

1747) کم خوری ، خویِ بَد و خشکی و دِق / پُر خوری ، شد تُخمه را تن مُستحق

1748) از طعام الله و قُوتِ خوشگوار / بر چنان دریا چو کشتی شو سوار

1749) باش در روزه شکیبا و مُصِر / دَم به دَم قُوتِ خدا را منتظر

1750) کآن خدایِ خوب کارِ بُردبار / هَدیه ها را می دهد در انتظار

1751) انتظار نان ندارد مردِ سیر / که سبک آید وظیفه ، یا که دیر

1752) بی نوا هر دَم همی گوید که کو ؟ / در مَجاعت ، منتظر در جست و جو

1753) چون نباشی منتظر ، نآید به تو / آن نَواله دولتِ هفتاد تُو

1754) ای پدر اَلاِنتظار اَلاِنتظار / از برایِ خوانِ بالا مَردوار

1755) هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت / آفتابِ دولتی بر وی بتافت

1756) ضَیفِ با همّت چو آشی کم خورد / صاحبِ خوان ، آشِ بهتر آورد

1757) جز که صاحب خوانِ درویشی لئیم / ظَنِّ بَد کم بر به رزّاقِ کریم

1758) سر برآور همچو کوهی ای سَنَد / تا نخستین نورِ خود بر تو زند

1759) کآن سرِ کوهِ بلندِ مستقر / هست خورشید سحر را منتظر

شرح و تفسیر بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله

وارَهی زین روزیِ ریزۀ کثیف / دَر فُتی در لُوت و در قُوتِ شریف


اگر از این روزی بیمقدار و ناپاک رها شوی . به غذا و طعامِ گرانقدری دست خواهی یافت . [ این بخش در بیان زیان طعام های دنیوی و مضرّت انغمار اَکل و شُرب است . از مضرّاتِ شکمبارگی ، تیرگی قلب و انکدار روح است . پس بایسته است که سالک بر انبانِ بطنِ خود مسلّط باشد و طعام را فقط به ضرورت خورد نه به عادت و تفنّن . ]

گر هزاران رَطل لوتش می خوری / می رود پاک و سبک همچون پری


اگر هزاران پیمانه از طعام های روحانی بخوری مانندِ فرشته پاک و سبکبال حرکت کنی . یعنی طعام های روحانی ، تو را گِلین و سنگین نمی کند بلکه تو را به کمالِ لطافت و فرشتگی می رساند .

که نه حبسِ باد و قُولِنجت کند / چارمیخِ معده آهنجت کند


طعام های روحانی نه ایجاد نفخ می کند و نه موجبِ بیماری قولنج می شود . و نه باعثِ فساد معده و سوء هاضمه می گردد . [ قولنج = شرح بیت 2678 دفتر چهارم / آهنجیدن = در لغت به معنی کشیدن ، نوشیدن و انداختن است . از این سه معنی ، معنی اوّل با این بیت سازگارتر است ( برهان قاطع ، ج 1 ، ص 70 ) / چارمیخ = نوعی شکنجه بوده است بدین ترتیب که دست و پای محکومان را به چهار میخ می بستند و شکنجه می کردند ]

گر خوری کم ، گُرسِنه مانی چو زاغ / ور خوری پُر ، گیر آروغت دماغ


اگر از طعام های دنیوی کم بخوری ماننی زاغ گرسنه می مانی و اگر زیاد بخوری پی در پی آروغ می زنی . [ دماغ = اگر با فتحه بخوانیم به معنی «بینی» است و منظور اینست که بادِ معده به صورت آروغ در گلو و معده می پیچد و اگر با کسره بخوانیم معنی «مغز سر» می دهد و مراد اینست که امتلای معده موجب اختلالِ کارِ مغز می شود . معنی  اوّل مناسب تر است . ]

کم خوری ، خویِ بَد و خشکی و دِق / پُر خوری ، شد تُخمه را تن مُستحق


اگر غذا کم بخوری . بَد اخلاق و خشن و لاغر می شوی و اگر زیاد بخوری دچار فساد غذا در معده خواهی شد . [ مولانا در بیت 2873 دفتر اوّل می فرماید :

چون گرسنه می شوی ، سگ می شوی / تُند و بَد پیوند و بَد رَگ می شوی

دِق = نوعی تب است لیکن در اینجا به معنی لاغری است . زیرا کسی که دچار این تب می شود روز به روز لاغر و نحیف می گردد / تُخمه = مخففِ تُخَمه ، هَیضَه ، نوعی بیماری معده است که بر اثرِ پُرخُوری و عدم رعایت درخوردن غذا عارض می شود . در این حال غذاهای خورده شده به صورتِ نامطلوبی در معده جمع می شود و بیمار دچار اسهال و استفراغِ سخت می گردد . اطبای قدیم برای درمان این بیماری ، بیمار را از خوردن هر گونه طعام پرهیز می دادند و سپس آبِ انار و سیبِ تُرش به او می دادند تا باقیمانده غذاهای ناگوار دفع گردد . چایِ زنجبیل نیز سودمند است . ]

از طعام الله و قُوتِ خوشگوار / بر چنان دریا چو کشتی شو سوار


امّا از خوردن طعام های الهی و طعام های خوشگوار مانندِ کشتی سوار بر دریا می شود . یعنی طعام های الهی تو را سبکبال می کند نه سنگین بار . و همانطور که کشتی به آسانی بر سطحِ دریا می رود تو نیز منازل سلوک را در می نوردی . [ خوشگوار = غذایی که به آسانی هضم شود ، لذیذ و خوشمزه ]

باش در روزه شکیبا و مُصِر / دَم به دَم قُوتِ خدا را منتظر


در روزه گرفتن صابر و استوار باش و در هر لحظه منتظر در رسیدن طعام های الهی باش . [ طعام های نورانی و روحانی الهی با پرهیزگاری حاصل می شود . پس نَفسِ بهیمی را از چریدن در مرغزار دنیا باز دار تا نَفسِ قدسی تو ببالد . ]

کآن خدایِ خوب کارِ بُردبار / هَدیه ها را می دهد در انتظار


زیرا خداوندِ نکوکارِ صبور ، هدیه ها و عطایای خود را به بندگان منتظرِ خود می دهد . [ خواجه عبدالله انصاری گوید : « تجلّی حق گاه به گاه آید لیکن بر دلِ آگاه آید ( مرصاد العباد ، ص 318 ) ]

انتظار نان ندارد مردِ سیر / که سبک آید وظیفه ، یا که دیر


برای مثال ، کسی که شکمش سیر است برای رسیدن نان انتظار نمی کشد که جیره اش زود می رسد یا دیر . [ کسی که آتش طلب در او نباشد هرگز در پی یافتن حقیقت برنمی آید . امّا طالب عاشق لحظه ای ساکت و خمود نمی نشیند بلکه پی در پی به دنبال طعامِ معنوی است . ]

بی نوا هر دَم همی گوید که کو ؟ / در مَجاعت ، منتظر در جست و جو


امّا آدمِ بیچاره دم به دم می گوید : نان کجاست ؟ نان چه شد ؟ و با حالتِ گرسنگی برای به دست آوردن نان جستجو می کند . [ مجاعت = گرسنگی ]

چون نباشی منتظر ، نآید به تو / آن نَواله دولتِ هفتاد تُو


اگر منتظر نباشی نعمتِ سعادتِ الهی که بس سترگ است نصیبِ تو نمی شود . [ نَواله = لقمه ، توشه ، در اینجا یعنی نعمت / هفتاد = نشان دهنده کثرت است / تُو = لا ، لایه / دولتِ هفتاد تُو = مراد سعادت الهی است که مراتب و بطونِ بی نهایتی دارد . ]

ای پدر اَلاِنتظار اَلاِنتظار / از برایِ خوانِ بالا مَردوار


پدر جان ، باید مردانه منتظرِ مائدۀ آسمانی باشی . [ از پیامبر نقل شده است که « برترین عبادت ، انتظار گشایش است » ( المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی ، ج 6 ، ص 481 ) ]

هر گرسنه عاقبت قوتی بیافت / آفتابِ دولتی بر وی بتافت


هر گرسنه ای بالاخره رزقی پیدا می کند و آفتابِ دولت و سعادت بر او می تابد . [ طالبان حقیقت نیز به مطلوب خود خواهند رسید و خورشید سعادت ابدی و اقبال سرمدی بر آنان بتابد . ]

ضَیفِ با همّت چو آشی کم خورد / صاحبِ خوان ، آشِ بهتر آورد


برای مثال ، اگر مهمانی عالی همّت و بلند نظر از غذایی کم تناول کند میزبان غذای بهتری پیش او می گذارد . ( ضَیف = مهمان ) [ آدمی در سرای دنیا مهمان است و حضرت حق میزبان . اگر او از طعام های شهوانی و لذّاتِ دنیوی کمتر بهره جوید حضرت حق که میزبان دو کون است . طعام های روحانی بدو عطا می فرماید . ]

جز که صاحب خوانِ درویشی لئیم / ظَنِّ بَد کم بر به رزّاقِ کریم


مگر آنکه میزبان ، فقیری فرومایه باشد . امّا تو نباید نسبت به رزّاق بخشندۀ عالم گمانِ بَد داشته باشی .

سر برآور همچو کوهی ای سَنَد / تا نخستین نورِ خود بر تو زند


ای شخص مورد اعتماد همچون کوهی رفیع سرت را بلند کُن تا خورشید ، نخستین پرتوِ خود را بر تو طالع گرداند . ( سَنَد = چیزی و کسی که بدو تکیه کنند ، شخص مورد اعتماد ) [ ای طالب حقیقت اگر همّتی عالی و طبعی بلند داشته باشی و به مواهبِ دنیوی و لذّاتِ نفسانی تن ندهی تجلّیاتِ نابِ حضرت حق بر تو افاضه شود . ]

کآن سرِ کوهِ بلندِ مستقر / هست خورشید سحر را منتظر


زیرا ستیغ آن کوه بلند و استوار منتظر انوار خورشید سحرگاهی است .

شرح و تفسیر بخش قبل                    شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع او از طعام الله

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟