بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد

بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر ششم ابیات 4175 تا 4205

نام حکایت : حکایت آن پادشاه و وصیّت کردن او سه پسر با کمال خویش را

بخش : 13 از 20 ( بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت آن پادشاه و وصیّت کردن او سه پسر با کمال خویش را

پادشاهی سه پسرِ نیک پی و با کمال داشت . پسران به قصد سیر و سیاحت و کسب آزمودگی و تجربت عزم سفر به شهرها و دژهای قلمرو پدرشان کردند . پادشاه قصد آنان را بستود و ساز و برگ سفرشان فراهم بیآورد و بدانان گفت : هر جا خواهید بروید . ولی زنهار ، زنهار که پیرامون آن قلعه که نامش ذاتُ الصُوَر (= دارای نقوش و صورتها)و دژ هوش رُباست مگردید . و مبادا که قدم بدان نهید که به شقاوتی سخت دچار آیید . آن شقاوتی که چشمی مَبیناد و گوشی نَشنواد .

شاهزادگان به رسم توقیر و وداع بر دستِ پدر بوسه دادند و به راه افتادند . سفری دلنشین و مفرّح آغاز شد . برادران عزم داشتند که حتی المقدور هیچ جایی از نگاهشان مستور نماند و …

متن کامل ” حکایت آن پادشاه و وصیّت کردن او سه پسر با کمال خویش را را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد

ابیات 4175 الی 4205

4175) یا درین رَه ، آیدم این کامِ من / یا چو باز آیم ز ره سویِ وطن

4176) بوکه موقوفست کامم بر سفر / چون سفر کردم ، بیابم در حَضَر

4177) یار را چندین بجویم جِدّ و چُست / که بدانم که نمی بایست جُست

4178) آن مَعیَّت کی رود در گوشِ من / تا نگردم گِردِ دَورانِ زَمَن

4179) کی کنم من از مَعبَّت فهمِ راز ؟ / جز که از بعدِ سفرهایِ دراز

4180) حق مَعیَّت گفت و دل را مُهر کرد / تا که عکس آید به گوشِ دل ، نه طرد

4181) چون سفرها کرد و دادِ راه داد / بعد از آن مُهر از دلِ او برگشاد

4182) چون خَطائین ، آن حسابِ با صفا / گرددش روشن ، ز بَعدِ دو خَطا

4183) بعد از آن گوید : اگر دانستمی / این مَعیَّت را ، کی او را جُستمی ؟

4184) دانشِ آن بود موقوفِ سفر / نآید آن دانش به تیزیِّ فِکَر

4185) آنچنانکه وجهِ وامِ شیخ ، بود / بسته و موقوفِ گریۀ آن وجود

4186) کودکِ حلوایی بگریست زار / توخته شد وامِ آن شیخِ کِبار

4187) گفته شد آن داستانِ معنوی / پیش ازین اندر خِلالِ مثنوی

4188) در دلت خوف افکند از موضعی / تا نباشد غیرِ آنَت مَطمَعی

4189) در طمع فایدۀ دیگر نهد / وآن مُرادت از کسی دیگر دهد

4190) ای طمع در بسته در یک جای ، سخت / کآیدم میوه از آن عالی درخت

4191) آن طمع زآنجا نخواهد شد وفا / بل ز جایِ دیگر آید آن عطا

4192) آن طمع را ، پس چرا در تو نهاد ؟ / چون نخواستت زآن طرف آن چیز داد

4193) از برایِ حکمتی و صنعتی / تیز تا باشد دلت در حَیرتی

4194) تا دلت حَیران بُوَد ، ای مُستَفید / که مُرادم از کجا خواهد رسید

4195) تا بدانی عجزِ خویش و جهلِ خویش / تا شود ایقانِ تو در غیب ، بیش

4196) هم دلت حَیران بُوَد در مُنتَجع / که چه رویانَد مُصَرِّف زین طمع ؟

4197) طَمع داری روزیی در دَرزیی / تا ز خیّاطی بری زر ، تا زیی

4198) رزقِ تو در زرگری آرَد پدید / که ز وَهمَت بود آن مَکسَب بعید

4199) پس طمع در دَرزیی بهرِ چه بود ؟ / چون نخواست آن رزق زآن جانب گشود

4200) بهرِ نادرحکمتی در علمِ حق / که نبشت آن حکم را در ماسَبَق

4201) نیز تا حَیران بُوَد اندیشه ات / تا که حَیرانی بُوَد کُل پیشه ات

4202) یا وصالِ یار زین سَعیَم رسد / یا ز راهی خارج از سَعیِ جسد

4203) من نگویم زین طریق آید مراد / می طپم تا از کجا خواهد گشاد

4204) سر بُریده مرغ هر سو می فتد / تا کدامین سو رَهَد جان از جسد

4205) یا مرادِ من برآید زین خروج / یا ز بُرجی دیگر از ذات البُرُج

شرح و تفسیر بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد

یا درین رَه ، آیدم این کامِ من / یا چو باز آیم ز ره سویِ وطن


یا در راه به مرادم می رسم . یا ماننِ بازِ شکاری به وطنم بازمی گردم . [ این بخش نیز از زبان برادر بزرگین است در لزوم جِِدّ و جهد در سلوک . سالک در هیچ حالی نباید دست از حهد و مکسب بدارد . منتهی گاه عطای الهی از طریقِ معهودِ جهد در نمی رسد . بلکه از جایی نامنتظر حاصل می آید . این بدان سبب است که سالک بر عمل خود مُجِب و مغرور نگردد . ]

بوکه موقوفست کامم بر سفر / چون سفر کردم ، بیابم در حَضَر


شاید مُرادم در سفر حاصل شود . اگر مُرادم در سفر حاصل نیامد ممکن است در حَضَر حاصل آید . [ بوکه = شاید ، احتمالاََ / موقوف = منوط ، بسته ، متوقف / حَضَر = محلِّ حضور ، منزل ، اقامت در موطنِ خود ، مقابل سفر ]

یار را چندین بجویم جِدّ و چُست / که بدانم که نمی بایست جُست


من معشوق را چندان با جدیّت و چالاکی جستجو کنم که برایم معلوم شود که دیگر نباید او را جستجو کنم . [ فعلاََ دست از تلاش برنمی دارم . چون هنوز برایم روشن نشده است که از راهی بجز تلاش می توانم بدو برسم . ]

آن مَعیَّت کی رود در گوشِ من / تا نگردم گِردِ دَورانِ زَمَن


مادام که همۀ روزگار را نگردم . چگونه ممکن است که حقیقت معیّتِ خداوند در گوش جانم رود ؟ [ معیّت = ماخوذ است از قسمتی از آیه 4 سوره حدید « و هو معکم اینما کنتم ( او با شماست هر جا که باشید ) » معیت در اصطلاح عرفا و حکمای الهی بدین معنی است که همه چیز ، قائم به حق است و حق تعالی در همه جا و همه حال با موجودات است . چنانکه امام علی (ع) در کلامی عمیق و سخنی انیق فرماید : ” حضرت حق تعالی با موجودات است اما نه آنگونه که همسنخ آنان باشد . و به جز موجودات است اما نه آنطور که از آنان جدا باشد . ]

منظور بیت : اینکه خداوند در هر آن و لحظه ای همراه بندگان است حقیقتی است که فقط با سلوک حقیقی توان دریافت .

کی کنم من از مَعبَّت فهمِ راز ؟ / جز که از بعدِ سفرهایِ دراز


چگونه امکان دارد که من به اسرار معیّت خداوند واقف شوم در حالی که به سیر و سفری طولانی دست نزده ام ؟ یعنی باید از ساحت طبیعی و غریزی خود درگذرم و سیر الی الله کنم تا بدانم که واقعاََ حضرت حق در همه جا و همه حال با من است . زآن پس سیر الی الله به سیر مَع الله ، دگر شود .

حق مَعیَّت گفت و دل را مُهر کرد / تا که عکس آید به گوشِ دل ، نه طرد


استاد همایی می گوید : اینکه خداوند فرموده است : « هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم » مراد جنبۀ طرد و تلازم اثباتی نیست . یعنی مقصود این نیست که هر طریقه ای را که ما اختیار کردیم (ولو از سَر نَفس و هوی) همان راه حق و طریقۀ حق است و از همین راه به سر منزل مقصود خواهیم رسید . خیر ، بلکه مقصود جنبۀ عکس و ملازمۀ نفی است بدین معنی که هیچ عملی بدون حق نتیجۀ مطلوب نمی دهد و هیچ راهی که حق پیش پای بندگان گذاشته باشد بدون حکمت و مصلحت نیست . ولیکن گاه شخص طالب سالک مقصود خود را از همین که رفته است بیابد . یا آنکه راهی را طی کند و عملی را انجام دهد . ولیکن مقصود او از درِ دیگر حاصل شود که ابداََ در گمان و فکر او نبوده . یعنی هر توفیق و کمالی که به انسان می رسد خواست حق است نه آنکه عمل انسان موجب توفیق شده باشد ( تفسیر مثنوی مولوی ، ص 122 ) .

چون سفرها کرد و دادِ راه داد / بعد از آن مُهر از دلِ او برگشاد


ظاهراََ از مولانا سؤال شده که مُهر و حجابی که از جهل و غفلت بر دل نهاده شده چگونه برطرف می شود ؟ مولانا پاسخ می دهد : هرگاه طالب فهم معیّت ، سیر و سلوک فراوان کرد و تجارب عرفانی غنی حاصل نمود و حق سیر و سلوک را به خوبی ادا کرد . زآن پس مُهر و حجاب غفلت از دلش برداشته شود و به فهمِ معیّتِ حضرت حق رسد .

چون خَطائین ، آن حسابِ با صفا / گرددش روشن ، ز بَعدِ دو خَطا


اعمال آدمی مانند قاعدۀ خَطائین در علم یقینی و قطعیِ حساب است . یطوری که نتیجۀ صحیح بعد از انجام دو خَطا برای محاسبان روشن می شود . [ حساب با صفا = حساب صاف و شفّاف ، شاید منظور اشاره به یقینی بودن علم حساب و ریاضیات و قطعیّت آن است / خَطائین = دو خَطا ، یکی از مصظلحات حساب قدیم است که آن را برای استخراج مجهولات عددی و مقداری بکار می برند . در این قاعده مجهول عددی از راه آزمایش و خطا معلوم می شود . ]

منظور بیت : سیر و سلوک هر چند خطا آید ولی ممکن است که به نتیجۀ صواب بینجامد و سالک به سر منزل مقصود رسد و حقیقت معیّت را عیناََ مشاهده کند . امّا آن دو خطا چیست ؟ خطای اوّل سیر و سلوک ظاهری است که وقتی سالک متوجه این خطا می شود . سیر و سلوک را متوجّه باطن می کند . دوم سیر الی الله با حفظ انانیّت سالک . سالک وقتی متوجّه این خطا نیز شود با ریاضات و طاعات انانیّت را محو می کند . و زآن پس با تصحیح دو خطا سیر مَعَ الله آغاز می شود .

بعد از آن گوید : اگر دانستمی / این مَعیَّت را ، کی او را جُستمی ؟


شخصی که طالب معیّت حضرت حق است وقتی به حقیقت معیّت می رسد . یعنی وقتی که درمی یابد که با ما بودنِ خدا یعنی چه . آن وقت می گوید : اگر سِرِّ معیّت حق را می دانستم کی در طلب آن بر می آمدم . [ پیش از آنکه معیّت حق را یقیناََ دریابم . آیه هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم تقلیداََ بر زبان جاری می کردم . امّا اینک دریافته ام که خداوند اَزلاََ و ابداََ و اوّلاََ و آخراََ و ظاهراََ و باطناََ با من بوده است . ]

دانشِ آن بود موقوفِ سفر / نآید آن دانش به تیزیِّ فِکَر


شناخت سِرِّ معیّت حضرت حق منوط به سیر و سلوک است . زیرا آن شناخت با تیزی اندیشه حاصل نمی آید . پس این مطلب که خدا با انسان و جهان است از طریق خِرَدورزی های بوالفضولانه و تعقّلات حرفه ای شناخته نمی شود . بلکه از طریق سیر و سلوک عملی شناخته آید .

آنچنانکه وجهِ وامِ شیخ ، بود / بسته و موقوفِ گریۀ آن وجود


چنانکه ادای بدهی شیخ احمد خِضرویه منوط به گریستن آن کودک حلوا فروش بود . [ این بیت اشاره است به حکایت شیخ احمد خَضرویه ، شرح بیت 376 به بعد در دفتر دوم ]

کودکِ حلوایی بگریست زار / توخته شد وامِ آن شیخِ کِبار


کودک حلوا فروش زار زار گریه کرد و بدهی آن شیخ بزرگوار فراهم شد . [ توخته = ادا شده ، فراهم شده / کِبار = بزرگان ، جمع کبیر ]

گفته شد آن داستانِ معنوی / پیش ازین اندر خِلالِ مثنوی


آن حکایت پُر نکته معنوی پیش از این در اثنای مثنوی گفته آمد .

در دلت خوف افکند از موضعی / تا نباشد غیرِ آنَت مَطمَعی


خداوند از جایی تو را دچار بیم می کند تا جز او (حضرت حق) به هیچ جایی امید نبندی .

در طمع فایدۀ دیگر نهد / وآن مُرادت از کسی دیگر دهد


خداوند در امید بستن تو به دیگران خاصیتی دگر نهفته است . و آن اینکه مُرادت را به وسیلۀ شخصِ دیگری برآورده می سازد . یعنی ای بسا مراد و خواسته ای از کسی یا موضعی طلب می کنی . امّا آن مراد بدان طریق که انتظار داری حاصل نمی آید . بلکه از طریقی برآورده می شود که اصلاََ روی آن حسابی نکرده ای .

ای طمع در بسته در یک جای ، سخت / کآیدم میوه از آن عالی درخت


ای کسی که به جایی سخت امید بسته ای و می گویی که از آن درخت بلند میوه ای به دستم خواهد رسید .

آن طمع زآنجا نخواهد شد وفا / بل ز جایِ دیگر آید آن عطا


امید تو از آنجا برآورده نخواهد شد . بلکه آن عطیّه از جایی دیگر درمی رسد .

آن طمع را ، پس چرا در تو نهاد ؟ / چون نخواستت زآن طرف آن چیز داد


اگر خداوند نمی خواهد که از موضع مورد انتظار آدمی مراد او برآورده شود . اصلاََ چرا آن امید را در دل آدمی پدید می آورد ؟

از برایِ حکمتی و صنعتی / تیز تا باشد دلت در حَیرتی


این بیت و دو بیت بعدی در جواب ایرادی است که در بیت قبل مطرح شد : این کار به خاطر حکمت و فضیلتی است . و نیز بدین خاطر است که دلت دچار حیرت شود . [ اگر آدمی به هر موضع که امید بندد مُرادش از همانجا حاصل آید موجودی مغرور و حق ستیز می شود . پس خداوند طبق حکمت بالغۀ خود تکوین را به گونه ای برپا داشته که مراد آدمی از جایی حاصل آید که امیدی بدان نبسته است . ]

تا دلت حَیران بُوَد ، ای مُستَفید / که مُرادم از کجا خواهد رسید


ای فایده طلب ، تا دلت دچار حیرت شود و با خود بگویی : که مُراد من از کدامین سوی حاصل می آید ؟ [ مُستَفید = فایده طلب ، خواهان منفعت ]

تا بدانی عجزِ خویش و جهلِ خویش / تا شود ایقانِ تو در غیب ، بیش


تا بدین ترتیب به نادانی و ناتوانی خود واقف شوی . تا یقین تو به غیب بیشتر گردد . [ مولانا در سه بیت اخیر می گوید : بیم و امیدی که در آدمی نهاده شده بدین خاطر است که همواره متوجّه مبداء غیب باشد و به اعمال و سِگال خویش غرّه نگردد . ]

هم دلت حَیران بُوَد در مُنتَجَع / که چه رویانَد مُصَرِّف زین طمع ؟


نیز دلت در مرتع امید متحیّر شود که خداوند از این مرتع چه چیزی خواهد رویانید ؟ [ مُنتَجَع = جایی پُر آب و علف ، مرتع ، جایی که نیکی از آن انتظار رود / مُصَرِّف / دگرگون کننده ، گرداننده ]

طَمع داری روزیی در دَرزیی / تا ز خیّاطی بری زر ، تا زیی


مثلاََ تو امید بسته ای که از طریق حرفۀ خیاطی ارتزاق کنی و تا آخر عمر از آن طریق کسب درآمد کنی . [ ریی = زندگی کنی ، زیست کنی ]

رزقِ تو در زرگری آرَد پدید / که ز وَهمَت بود آن مَکسَب بعید


ولی تقدیر چنین می رود که از طریقِ حرفۀ زرگری امرار معاش کنی . در حالی که آن حرفه هیچگاه به مُخیّله ات خُطور نکرده بود . [ مَکسَب = کسب و پیشه ، حرفه ]

پس طمع در دَرزیی بهرِ چه بود ؟ / چون نخواست آن رزق زآن جانب گشود


حال که خداوند اراده نفرموده بود که تو از راهِ خیاطی امرار معاش کنی . پس علاقۀ تو به حرفه خیّاطی چه علّتی داشت ؟

بهرِ نادرحکمتی در علمِ حق / که نبشت آن حکم را در ماسَبَق


جواب سؤالی که بیت قبل مطرح شد : به خاطر حکمت شِگرفی که در علم حضرت حق موجود بود آن حکم را در ازل نوشت . یعنی قلم تقدیر الهی طوری رقم زد که تو از جایی که بدان دل بسته ای ارتزاق نکنی . بلکه از جایی ارتزاق کنی که اصلاََ روی آن حساب نمی کرده ای . [ ماسَبَق = آنچه گذشته باشد ، پیشین ، در اینجا مراد ازل است ]

نیز تا حَیران بُوَد اندیشه ات / تا که حَیرانی بُوَد کُل پیشه ات


همچنین برای آنکه اندیشه ات حیران شود و کُلاََ کار و بارِ تو حیرت باشد . [ زیرا با این حیرت است که از خودبینی و انانیّت منخلع می شوی و با عجز به درگاه الهی روی می آوری . «جز که حیرانی نباشد کار دین» ]

یا وصالِ یار زین سَعیَم رسد / یا ز راهی خارج از سَعیِ جسد


شاهزادۀ بزرگین به دو برادرش گفت : یا وصال محبوبم از طریق سعی و تلاشم حاصل می شود و یا از طریق دیگری . یعنی خارج از دایرۀ سعی و تلاشم وصال دست می دهد .

من نگویم زین طریق آید مراد / می طپم تا از کجا خواهد گشاد


البته من مدعی نیستم که مراد من از طریق سعی و تلاشم برآورده می شود . بلکه آنقدر تکاپو می کنم تا ببینم که بالاخره از کدامین جهت فرجی حاصل آید .

سر بُریده مرغ هر سو می فتد / تا کدامین سو رَهَد جان از جسد


برای مثال ، مُرغ سر بُریده آنقدر به این طرف و آن طرف می افتر تا بالاخره در کدام جهت جان از کالبدش برود .

یا مرادِ من برآید زین خروج / یا ز بُرجی دیگر از ذات البُرُج


یا مراد من از طریق این بیرون رفتن حاصل می آید . یا از طریق بُرجی از بُروج آسمان . ( خروج = خارج شدن ، در اینجا منظور بیرون رفتن برای نیل به مقصود است / ذاتُ البُرُوج = در اینجا مطلق آسمان ) [ حکایت بعدی در بسط مطلبی است که در ابیات اخیر آمده است . ]

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر حکایت بعد

دکلمه بیان این که مجاهد دست از مجاهده باز ندارد

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟