شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1091 تا 1106

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 20 از 34

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

آورده اند در مرغزاری خوش که نسیم آن ، بوی بهشت را معطر کرده بود و عکس آن روی فلک را منور گردانیده ، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره ای سپهر حیران …. و وحوش بسیار به سبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند ، لیکن به مجاورت شیر ، آن همه نعمت و آسایش منقص بود . روزی جمع شدند و به نزدیک شیر رفتند و گفتند : تو هر روز پس از رنج بسیار و مشقت فراوان از ما یکی شکار می کنی و ما پیوسته در بیم و هراسیم و تو در رنج و تلاش ، اکنون چیزی اندایشیده ایم که تو را از آن فراغت و …

متن کامل حکایت نخچیران و شیر را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 1091 الی 1106

1091) همچو آن خرکوش ، کو بر شیر زد / روح او کی بود اندر خورد قد ؟

1092) شیر می گفت از سر تیزی و خشم / کز ره گوشم ، عدو بر بست چشم

1093) مکرهای جبریانم بسته کرد / تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد

1094) زین سپس من نشنوم آن دمدمه / بانک دیوان است و غولان ، آن همه

1095) بر دران ای دل ، تو ایشان را مایست / پوستشان برکن ، کشان جز پوست نیست

1096) پوست جه بود ؟ گفته های رنگ رنگ / چون زره بر آب ، کش نبود درنگ

1097) این سخن چون پوست و معنی ، مغز دان / این سخن چون نقش و ، معنی همچو جان

1098) پوست باشد مغز بد را عیب پوش / مغز نیکو را ز غیرت ، غیب پوش

1099) چون قلم از باد بد ، دفتر ز آب / هرچه بنویسی ، فنا گردد شتاب

1100) نقش آب است ار وفا جویی از آن / باز گردی ، دست های خود گزان

1101) باد در مردم ، هوا و آرزوست / چون هوا بگذاشتی ، پیغام هوست

1102) خوش بود پیغام های کردگار / کو ز سر تا پای باشد پایدار

1103) خطبه شاهان بگردد و آن کیا / جز کیا و خطبه های انبیا

1104) ز آنکه بوش پادشاهان از هواست / بارنامه انبیا از کبریاست

1105) از درم ها نام شاهان برکنند / نام احمد تا ابد بر می زنند

1106) نام احمد ، نام جمله انبیاست / چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست

شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

همچو آن خرگوش ، کو بر شیر زد / روح او کی بود اندر خورد قد ؟


به عنوان مثال ، آن خرگوشی که با شیر مقابله کرد . چگونه ممکن است روحش ، همردیف جسمش باشد ؟ یعنی روح آن خرگوش هوشمند از جسم کوچکش بسی والاتر بود .

شیر می گفت از سر تیزی و خشم / کز ره گوشم ، عدو بربست چشم


شیر از روی خشم و غضب با خود گفت : دشمن از راه گوش ، چشمانم را فرو بست . یعنی همینکه یاوه های آن گروه را شنیدم و دل بدان بستم . چشم بصیرتم بسته شد .

مکرهای جبریانم بسته کرد / تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد


شیر گفت : حیله های اهل جبر (نخچیران) دست و پایم را بست و شمشیر چوبین آنان ، تنم را مجروح کرد . [ جبریان هر چند در اقامه دلیل ، مغلوب شیر شدند اما عملا نوعی جبر را بر او الزام کردند . بدین ترتیب که قرار شد شیر از جستار شکار دست کشد و به رزق معین نخچیران بسنده کند . همانطور که در ابتدای حکایت آمد . نخچیران نماد جبر بودند . مولانا در اینجا استدلالات بی پایه جبریان را به شمشیر چوبین تشبیه می کند . ]

زین سپس من نشنوم آن دمدمه / بانگ دیوان است و غولان ، آن همه


از این به بعد من دیگر ، سخنان پر مکر و تزویر آنان را نخواهم شنید زیرا که این سخنان بانگ دیوان و غولان است یعنی گفته های آنان مانند شیاطین و غولان است که همواره با مکر و حیله آمیخته است .

بر دران ای دل ، تو ایشان را مایست / پوستشان برکن ، کشان جز پوست نیست


ای دل ، بی درنگ آنان را پاره پاره کن و پوستشان زرا برکن که آنان چیزی جز پوست نیستند . [ گفتارهای پر نقش و نگار آنان ، فاقد مغز حقیقت است . پس می توان فورا رسوا و زارشان کرد ]

پوست چه بود ؟ گفته های رنگ رنگ / چون زره بر آب کش نبود درنگ


 

پوست و قشر چیست ؟ همان سخنان گوناگون و گفتارهای رنگارنگ . درست مانند حلقه های زره مانندی که روی آب نقش می بندد . دوامی ندارد و بلافاصله نابود می گردد . [ مولانا خود فرماید “درد چون نیست چه حاصل که سخن رنگین است” وقتی کلام آدمی از حلیت حقیقت و نشان صداقت عاری باشد هر چند هم آن را آراسته بیان دارد و شیوا نویسد قلب و روح شنونده و خواننده را گرمی نبخشد جز ملال . نظیر مدایح و تملقات شاعران و سخنوران نان پیشه نسبت به ارباب قدرت و اصحاب مکنت . ]

این سخن چون پوست و معنی ، مغز دان / این سخن چون نقش و ، معنی همچو جان


سخنی که گفته می شود آن را مانند پوست بدان و معنی را مانند مغز . به عبارت دیگر سخن مانند جسم است و معنی همچون روح .

پوست باشد مغز بد را عیب پوش / مغز نیکو را ز غیرت ، غیب پوش


پوست پوشاننده مغز بد و ناخوش است . همینطور الفاظ و عبارات رنگارنگ ، پوشاننده عیب های درونی انسان است . ولی مغز نیکو و جان پر معنا ، نیازی به الفاظ پر طمطراق ندارد . بلکه حق تعالی از کمال غیرتش ، آن کسان را که صاحب جانی پر معنا هستند از دیده ظاهری مردم می پوشاند که اینان را اولیای مستور گویند . دو بیت اخیر انتقادی است از کسانی که در کلام خود از عبارات رنگین و کلمات پرطمطراق استفاده می کنند ولی وقتی به عمق آن نظر می شود معلوم می گردد که هیچ و پوچ است . صنعت سازی های افراطی و بی مزه کلامی معمولا وقتی پدید می آید که گوینده از دستمایه معنوی تهی است و می خواهد با عبارات پر آب و تاب و آرایه های لفظی بر جهل و بی مایگی خود سرپوش نهد .

چون قلم از باد بد ، دفتر ز آب / هرچه بنویسی ، فنا گردد شتاب


به عنوان مثال ، هر گاه قلم از باد باشد و کاغذ از آب ، هرچه روی آن بنویسی بیدرنگ نابود می شود . [ نقش بر آب زدن مثلی است برای بیهوده کاری و بی ثباتی . مولانا در اینجا سخنانی را که از روی هوای نفس بر زبان آورده می شود . در بیهودگی و بی ثباتی به نقوش روی آب تشبیه می کند . ]

نقش آب است ار وفا جویی از آن / باز گردی ، دست های خود گزان


 

اگر از نقوشی که بر سطح آب می نشیند . دوام و بقا بخواهی . مسلما دچار پشیمانی خواهی شد و سرانجام از روی ندامت دستانت را خواهی گزید . همینطور است الفاظ و عبارات رنگین و میان تهی .

باد در مردم ، هوا و آرزوست / چون هوا بگذاشتی ، پیغام هوست


نقوشی که باد بر سطح آب پدید می آورد . دوامی ندارد و زود فانی می شود . همینطور این باد در آدمیان ، همانا شهوات و آرزوهای بی اساس است که در نفس های آنان نقوشی می نگارد که پایدار نباشد و اینک اگر هوا و هوس شیطانی را فرو بگذاری پیغام و سروش حق را خواهی شنید . [ در اینجا هوای نفس را به باد تشبیه می کند زیرا باد بر سطح آب موج می انگیزد و هوای نفس نیز در آدمی موج هوس و آرزو پدید می آورد . ]

خوش بود پیغام های کردگار / کو ز سر تا پای باشد پایدار


پیغام های حضرت پروردگار نغز و خوش است زیرا که آن پیغام ها یکسره پایدار و با دوام است .

خطبه شاهان بگردد و آن کیا / جز کیا و خطبه های انبیا


خطبه و عظمت پادشاهان روزگار تغییر می یابد . مگر بزرگی و خطبه های پیامبران که همواره برقرار است . [ استاد فروزانفر در توضیح بیت گویند : خطبه و سکه علامت پادشاهی و امارت است . از آن جهت که هر گاه کسی به پادشاهی و امارت می رسید . خطیب ، مکلف بود که نام او را روز جمعه و در اعیاد رسمی در خطبه یاد کند و همینکه معزول می شد و یا درمی گذشت . نام وی را از خطبه می افکندند و نام جانشین او را در خطبه ذکر می نمودند و در نقش سکه نیز همین روش معمول بود و هنوز هم معمول است ولی هیچگاه نام حضرت رسول اکرم (ص) از خطبه حذف نمی شد . چنانکه در سکه های اسلامی کلمه “لااله الالله ، محمد رسول الله” بر دایره خارجی و کناره سکه و یا بر طرفی از آن ضرب می شد و نام پادشاه و یا امیر محل در درون آن دایره و یا سوی دیگر منقوش می گردید . ولی این نقش با تبدیل سلطنت یا حکومت تبدیل می یافت . مولانا در این بدین رسم و آیین اشاره می فرماید و حقیقت امر آن است که حکومت حق ، تغییر پذیر نیست . بر خلاف حکومت ظاهری و قدرت مادی که در معرض زوال است . (شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 423) ]

ز آنکه بوش پادشاهان از هواست / بارنامه انبیا از کبریاست


زیرا که شکوه و شوکت (بوش) پادشاهان دنیوی از روی هوی و هوس است و دوامی ندارد ولی شکوه و جلال پیامبران از سوی خدای تعالی است که صاحب بزرگی و عظمت است . پس همانطور که کبریایی حق تعالی را فنا و زوالی نیست . قدرت و جلال پیامبران نیز زوال نگیرد .

از درم ها نام شاهان برکنند / نام احمد تا ابد بر می زنند


نام شاهان را از روی سکه بر می دارند زیرا در هر زمان نوبت یکی از آنان است که حکم براند در حالی که نام احمد (ص) برای همیشه باقی و پایدار است . [ همانطور که گفته شد در دوران قدیم کلمه شهادتین را بر سکه ضرب می کردند ]

نام احمد نام جمله انبیاست / چون که صد آمد ، نود هم پیش ماست


 

نام شریف حضرت احمد (ص) . نام همه پیامبران است . یعنی حقیقت حضرت محمد (ص) جامع جمیع مراتب و ظهورات انبیاست و آیین او کامل ترین آیین ها و زبده همه شرایع است . زیرا که مثلا وقتی عدد صد را داشته باشیم در واقع همه اعداد کمتر از صد را نیز داریم . [ به اعتقاد صوفیه هر پیامبری تمهیدی است برای ظهور پیامبر بعدی ، و قهرا آن پیامبر مستجمع جمیع کمالات انبیای پیش از خود است . ]

دکلمه تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

دکلمه تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟