صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند

صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند| شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر چهارم ابیات 1445 تا 1472

نام حکایت : حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای

بخش : 9 از 11 ( صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای

شخصی ادّعایِ پیغمبری کرد . او را گرفتند و نزدِ شاه بُردند و از شاه تقاضا کردند که شخصِ مدّعی را مجازات کند تا مایۀ عبرتِ همگان گردد . شاه دید که آن مدّعی ، مردی لاغر و مُردنی است و حتّی طاقتِ یک کشیده هم ندارد . پس با خود گفت که چاره در اینست که با وی به نرمی گفتگو کنم تا رازِ ادّعای او آشکار شود . پس …

متن کامل ” حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند

ابیات 1445 الی 1472

1445) آن یکی می دید خواب اندر چِله / در رهی ماده سگی بُد حامله

1446) ناگهان آوازِ سگ بچگان شنید / سگ بچه اندر شکم بُد ناپدید

1447) بس عجب آمد ورا آن بانگ ها / سگ بچه اندر شکم چون زد ندا ؟

1448) سگ بچه اندر شکم ناله کنان / هیچ کس دیده ست این اندر جهان ؟

1449) چون بجَست از واقعه ، آمد به خویش / حیرتِ او دَم به دَم می گشت بیش

1450) در چِله ، کس نی که گردد عُقده حل / جز که درگاهِ خدا عَزَّوَجَل

1451) گفت : یارب زین شِکال و گفت و گو / در چِله وامانده ام از ذکرِ تو

1452) پَرِّ من بگشای تا پَرّان شوم / در حدیقۀ ذکر و سیبستان شوم

1453) آمدش آوازِ هتف در زمان / کآن مثالی دان ز لافِ جاهلان

1454) کز حجاب و پرده بیرون نآمده / چشم بسته ، بیهُده گویان شده

1455) بانگ سگ اندر شکم ، باشد زیان / نه شکارانگیز و نه شب پاسبان

1456) گرگ نادیده که منعِ او بُوَد / دزد نادیده که دفعِ او شود

1457) از حریصی ، وز هوایِ سَروری / در نظر کُند و به لافیدن جَری

1458) از هوایِ مشتری و گرم دار / بی بصیرت پا نهادن در فُشار

1459) ماه نادیده نشان ها می دهد / روستایی را بدان کژ می نهد

1460) از برایِ مشتری در وصفِ ماه / صد نشان نادیده گوید بهرِ جاه

1461) مشتری کو سود دارد ، خود یکی ست / لیک ایشان را در او رَیب و شکی ست

1462) از هوایِ مشتریِ بی شُکوه / مشتری را باد دادند این گروه

1463) مُشتریِّ ماست اَللهُ اشنرا / از غمِ هر مشتری هین برتر آ

1464) مشتریی جُو که جُویان تو است / عالِمِ آغاز و پایانِ تو است

1465) هین مَکش هر مشتری را تو به دست / عشق بازی با دو معشوقه بَد است

1466) زو نیابی سود و مایه گر خَرَد / نبوَدش خود قیمت عقل و خِرَد

1467) نیست او را خود بهایِ نیم نعل / تو بَرو عرضه کنی یاقوت و لعل ؟

1468) حرص ، کورت کرد و محرومت کند / دیو ، همچون خویش مرَجُومت کند

1469) همچنانک اصحابِ فیل و قومِ لوط / کردشان مرجوم چون خود ، آن سَخُوط

1470) مشتری را صابران دریافتند / چون سویِ هر مشتری نشتافتند

1471) آنکه گردانید رُو ز آن مشتری / بخت و اقبال و بقا شد زو بَری

1472) ماند حسرت بر حریصان تا ابد / همچو حالِ اهلِ ضَروان در حسد

شرح و تفسیر صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند

آن یکی می دید خواب اندر چِله / در رهی ماده سگی بُد حامله


شخصی در اثنای چلّه نشینی در عالم رویا ماده سگی حامله را بر سر راهی دید . [ در این بخش نیز تقلید کورکورانه و صورتِ فاقد معنا و قالب بدون قلب مورد نقد واقع شده است . بسیارند کسانی که دعوی بینش و بصیرت دارند امّا ذره ای از شمس معرفت بر قلب تیره و منکدرشان نتابیده است . مولانا این موضوع را در قالب تمثیلی کوتاه بیان داشته است و می گوید : صاحبدلی در دورۀ چلّه نشینی در عالم رویا سگی آبستن را بر سر راهی می بیند که بچه هایش داخل شکم او بانگ برآورده بودند . صاحبدل از این واقعه متعجّب می شود و چون بیدار می شود هر چه در بارۀ دلالت و تأویل رویایش می اندیشد به جوابی نمی رسد . پس به درگاه احدیّت التجا می جوید و جواب می رسد که : منظره ای که در رویا دیدی نمونه ای است از دعاویِ پوچ نابخردان که هنوز از حجاب طبیعت خارج نشده اند و با چشم بسته یاوه سرایی می کنند و کلماتِ قاهرۀ الهی را لقلقۀ لسانِ خود می سازند . توضیح چلّه نشینی ( خلوت ) در شرح بیت 1300 دفتر اوّل آمده است . ]

ناگهان آوازِ سگ بچگان شنید / سگ بچه اندر شکم بُد ناپدید


ناگهان صدای توله سگ ها را شنید . آن توله ها در شکم مادر خود پنهان بودند . یعنی هنوز زاده نشده بودند .

بس عجب آمد ورا آن بانگ ها / سگ بچه اندر شکم چون زد ندا ؟


آن صاحبدل از صدای آن توله سگ ها تعجب کرد و پیش خود گفت : توله سگ ها در شکم مادر خود چگونه صدا می کنند ؟

سگ بچه اندر شکم ناله کنان / هیچ کس دیده ست این اندر جهان ؟


آیا کسی تا کنون در این دنیا دیده است که توله سگ ها در شکم مادر خود صدا کنند ؟

چون بجَست از واقعه ، آمد به خویش / حیرتِ او دَم به دَم می گشت بیش


آن صاحبدل وقتی که از خواب پرید و به خود آمد . لحظه به لحظه حیرتش بیشتر می شد .

در چِله ، کس نی که گردد عُقده حل / جز که درگاهِ خدا عَزَّوَجَل


چون در حال چلّه نشینی بود . کسی جز خداوند عزیز و جلیل نبود که مشکلش را حل کند . [ پس به درگاه الهی التجا جُست . ]

گفت : یارب زین شِکال و گفت و گو / در چِله وامانده ام از ذکرِ تو


عرض کرد ، پروردگارا در این چلّه نشینی به علّتِ بروز این اِشکال و سؤال و جوابی که خود با خود دارم از ذکرِ تو فرومانده ام . [ زیرا این موضوع سببِ تفرقۀ خیال من شده است . ]

پَرِّ من بگشای تا پَرّان شوم / در حدیقۀ ذکر و سیبستان شوم


بال و پَرِ مرا گشوده فرما تا پرواز کنم و به باغِ ذکر و سیب زارِ معارفت درآیم . [ سیبستان = باغ سیب ، سیب زار ]

آمدش آوازِ هاتف در زمان / کآن مثالی دان ز لافِ جاهلان


در همان لحظه صدای سروش غیبی به گوشش رسید که می گفت : آن رویایی که دیدی مثالی است از یاوه سرایی نابخردان .

کز حجاب و پرده بیرون نآمده / چشم بسته ، بیهُده گویان شده


زیرا این نابخردان هنوز از حجابِ طبیعت و پردۀ انانیت خارج نشده ، کورکورانه سخنان یاوه بر هم می بافند .

بانگِ سگ اندر شکم ، باشد زیان / نه شکارانگیز و نه شب پاسبان


سر و صدای سگانی که هنوز در شکم مادر به سر می برند بی فایده است زیرا در این حالت نه شکاری تعقیب می کنند و نه شب ها نگهبانی می دهند .

گرگ نادیده که منعِ او بُوَد / دزد نادیده که دفعِ او شود


چنین سگانی نه گرگی دیده اند که او را از تهاجم بازدارند و نه دزدی دیده اند که او را دفع کنند .

از حریصی ، وز هوایِ سَروری / در نظر کُند و به لافیدن جَری


آدمیان فرومایه به سببِ حرص فراوان و شهوت ریاست طلبی درکی ضعیف دارند و در یاوه سرایی گستاخ و شوخ چشم اند . [ جَری = گستاخ ]

از هوایِ مشتری و گرم دار / بی بصیرت پا نهاده در فُشار


از بس به فکر مشتری و غم خوارِ خود هستند . نابخردانه به یاوه سرایی مشغول شده اند . ( گرم دار = غم خوار ، هر چیز که باعث دلگرمی شود ، مُشوّق / فُشار = هذیان ، بیهوده گویی ، سخن به مغز و باطل ) [ غافلان از حقیقت بس که در پی عِدّه و عُدّه دنیوی هستند بی محابا به بیهوده کاری و بیهوده گویی مشغول شده اند . ]

ماه نادیده نشان ها می دهد / روستایی را بدان کژ می نهد


آن قومِ غافل بی آنکه ماهِ حقیقت را دیده باشند از آن نشانی ها می دهند و بدین ترتیب افراد ساده لوح را به  گمراهی می گشند . [ روستایی = در اینجا مظهر ساده لوحی و خامی است . ]

منظور بیت : ابلیسان آدم رُو خود را واقف به اسرار و حقایق معرفی می کنند و بی آنکه ماهِ حقیقت را دیده باشند نزدِ ساده لوحان از نشانی های آن دَم می زنند . ]

از برایِ مشتری در وصفِ ماه / صد نشان نادیده گوید بهرِ جاه


چنین اشخاصی برای جلبِ مرید و هوادار و به منظور کسب جاه و مقام بدون آنکه ماهِ حقیقت را دیده باشند صد نشانه از آن می دهند .

مشتری کو سود دارد ، خود یکی ست / لیک ایشان را در او رَیب و شکی ست


خریداری که خریدش ( برای فروشنده ) نافع است . یکی بیشتر نیست . امّا این غافلانِ جاه طلب در بارۀ او دچار شک و تردیدند . [ حق تعالی اگر طالب و خریدار کسی شود آن شخص قطعاََ در تجارت خود با خدا منتفع شود . ]

از هوایِ مشتریِّ بی شُکوه / مشتری را باد دادند این گروه


امّا این قومِ دنیا طلب بس که مشغول مشتریانِ بی ارزش می شوند . مشتری حقیقی را می پرانند .

مُشتریِّ ماست اَللهُ اشنرا / از غمِ هر مشتری هین برتر آ


کسی که فرموده است : « خداوند می خَرَد » مشتری ماست . بهوش باش از غمِ مشتریان فاقدِ اعتبار بالاتر بیا . ( اِشتِراء = هم به معنی خریدن و هم فروختن است امّا غالباََ به معنی خریدن بکار رود ) [ مصراع اوّل اشاره است به آیه 111 سورۀ توبه «  خداوند ، جان و مالِ مومنان را به بهای بهشت خریده است » ]

مشتریی جُو که جُویان تو است / عالِمِ آغاز و پایانِ تو است


برو خریداری طلب کن که طالب تو باشد و از آغاز و انجام تو آگاه باشد .

هین مَکش هر مشتری را تو به دست / عشق بازی با دو معشوقه بَد است


بهوش باش مبادا هر نوع مشتری را طلب کنی . زیرا عشق ورزیدن به دو معشوقه قبیح است . ( دست کشیدن = لمس کردن ، گدایی کردن ، دست درازی از روی طمع ، در اینجا منظور طلب کردن است ) [ در قسمتی از آیه 4 سورۀ احزاب آمده « خداوند برای هیچکس دو قلب در درونش ننهاده است … » یعنی امکان ندارد که یک شخص هم شیطان را دوست بدارد و هم رحمان را . ]

زو نیابی سود و مایه گر خَرَد / نبوَدش خود قیمت عقل و خِرَد


اگر او تو را بخرد از او نه سودی به دست می آوری و نه سرمایه ای . زیرا آن مشتری نمی تواند به تو مابه ازایی دهد که ارزش آن به پایه ارزش عقل و خِرد رسد .

منظور بیت : تو برای جذب اهل دنیا و دستیابی به متاع آن باید از گرانقدرترین دارایی ات چشم پوشی کنی یعنی باید عقل و اندیشۀ خود را بدهی و به مقصود دنیوی خود برسی . و قطعاََ در این داد و سِتد زیان کرده ای . ]

نیست او را خود بهایِ نیم نعل / تو بَرو عرضه کنی یاقوت و لعل ؟


چنین خریداری که حتّی به اندازۀ پشیزی ارزش ندارد . آیا تو بر او لعل و یاقوت نثار می کنی ؟ [ نیم لعل = کنایه از چیز حقیر و بی ارزش است . ]

حرص ، کورت کرد و محرومت کند / دیو ، همچون خویش مرَجُومت کند


حرص ، تو را کوردل می کند و از سعادت حقیقی ناکامت می گرداند . شیطان تو را مانند خود مطرود و ملعون می کند . ( مَرجوم = مطرود ، ملعون ، از مصدر رَجم به معنی طرد کردن ، سنگ زدن ، سنگسار کردن ) [ زیرا هر که به صفات شیطانی متبصف و به اخلاق اهریمنی متخلّق گردد همچون او شود . ]

همچنانک اصحابِ فیل و قومِ لوط / کردشان مرجوم چون خود ، آن سَخُوط


چنانکه شیطان ملعون ، اصحاب فیل و قومِ لوط را مانند خود مطرود و ملعون کرد . [ سَخُوط = هم به معنی غضب شده و ملعون است و هم به معنی بسیار خشمگین . ]

مشتری را صابران دریافتند / چون سویِ هر مشتری نشتافتند


مشتری حقیقی را صبر کنندگان درک کرده اند زیرا به طرف هر نوع مشتری و خریداری نرفته اند . ( صبر = شرح بیت 1602 دفتر اوّل ) [ مؤمنان صابر از آنرو که کفِّ نَفس کرده اند و اسیر مظاهر کاذب دنیوی نشده اند حضرت حق را یافته اند و همو خریدار پاکی و وارستگی آنهاست . ]

آنکه گردانید رُو ز آن مشتری / بخت و اقبال و بقا شد زو بَری


هر کس که از مشتری حقیقی یعنی حضرت حق رخ برتابد سعادت و اقبال و جاودانگی از او بیزاری می جوید یعنی هرگز به سعادت الهی دست نخواهد یافت .

ماند حسرت بر حریصان تا ابد / همچو حالِ اهلِ ضَروان در حسد


آزمندان در حسرت ابدی ماندند چنانکه اهل ضروان در بندِ حسادت اسیر شده بودند . [ ضَروان = شرح بیت 474 دفتر سوم ]

شرح و تفسیر بخش قبل                    شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه صاحبدلی دید در شکم سگی ، سگ بچگان بانگ می کردند

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟