شرح و تفسیر متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را

شرح و تفسیر متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات ۳۷۱ تا ۴۰۶

نام حکایت : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب

بخش : ۵ از ۲۴

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند را از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و …

متن کامل حکایت آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات ۳۷۱ الی ۴۰۶

۳۷۱) دل بدو دادند ترسایان ، همه / خود چه باشد قدرت تقلید عام !

۳۷۲) در درون سینه مهرش کاشتند / نایب عیسیش می پنداشتند

۳۷۳) او به سر ، دجال یک چشم لعین / ای خدا ! فریاد رس نعم المعین

۳۷۴) صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریص بی نوا

۳۷۵) دم به دم ما بسته دام نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

۳۷۶) می رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می رویم ای بی نیاز

۳۷۷) ما در این انبار ، گندم می کنیم / گندم جمع آمده ، گم می کنیم

۳۷۸) می نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل از گندم است از مکر موش

۳۷۹) موش ، تا انبار ما حفره زده است / وز فنش انبار ما ویران شده است

۳۸۰) اول ای جان دفع شر موش کن / وآنگهان در جمع گندم کوش کن 

۳۸۱) بشنو از اخبار آن صدر صدور / لا صلاه تم الا بالحضور

۳۸۲) گرنه موشی دزد ار انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست ؟

۳۸۳) ریزه ریزه صدق هر روزه چرا / جمع می ناید در این انبار ما ؟

۳۸۴) بس ستاره آتش از آهن جهید / وآن دل سوزیده پذرفت و کشید

۳۸۵) لیک در ظلمت یکی دزدی نهان / می نهد انگشت بر استارگان

۳۸۶) می کشد استارگان را یک به یک / تا که نفروزد چراغی از فلک

۳۸۷) گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم

۳۸۸) هر شبی از دام تن ، ارواح را / می رهانی می کنی الواح را

۳۸۹) می رهند ارواح هر شب زین قفص / فارغان از حکم و گفتار و قصص

۳۹۰) شب ، ز زندان بی خبر زندانیان / شب ز دولت بی خبر سلطانیان

۳۹۱) نی ، غم و اندیشه سود و زیان / نی خیال این فلان و آن فلان

۳۹۲) حال عارف این بود بی خواب هم / گفت ایزد : هم رقود زین مرم

۳۹۳) خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجه تقلیب رب

۳۹۴) آنکه او پنجه نبیند در رقم / فعل ، پندارد به جنبش از قلم

۳۹۵) شمه یی زین حال عارف وانمود / خلق را هم خواب حسی در ربود

۳۹۶) رفته در صحرای بی چون ، جان شان / روح شان آسوده و ابدان شان

۳۹۷) وز صفیری باز دام اندرکشی / جمله را در داد و در داور کشی

۳۹۸) فالق الاصباح ، اسرافیل وار / جمله را در صورت آرد زان دیار

۳۹۹) روح های منبسط را تن کند / هر تنی را باز آبستن کند

۴۰۰) اسب جانها را کند عاری ز زین / سر النوم اخو الموت است این

۴۰۱) لیک بهر آنکه روز آیند باز / بر نهد بر پاش پابند دراز

۴۰۲) تا که روزش واکشد زآن مرغزار / وز چراگاه آردش در زیر بار

۴۰۳) کاش چون اصحاب کهف ، این روح را / حفظ کردی ، یا چو کشتی ، نوح را

۴۰۴) تا از این طوفان بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش

۴۰۵) ای بسا اصحاب کهف اندر جهان / پهلوی تو ، پیش تو هست این زمان

۴۰۶) غار با او ، یار با او ، در سرود / مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود ؟

شرح و تفسیر متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را

دل بدو دادند ترسایان ، تمام / خود چه باشد قوت تقلید عام


مسیحیان از روی تقلید و ساده لوحی دل بدان وزیر حیله گر سپردند ، تو ببین قدرت تقلید عوام الناس تا چه حد عظیم است .

در درون سینه مهرش کاشتند / نایب عیسیش می پنداشتند


ساده لوحان مسیحی ، محبت آن وزیر پر تزویر را در دلشان جای دادند و او را نایب حضرت مسیح (ع) شمردند .

او به سر ، دجال یک چشم لعین / ای خدا ، فریاد رس نعم المعین


آن وزیر در باطن مانند دجال یک چشم ملعون بود یعنی بیگانه بین بود نه یگانه بین ، خداوندا از شر این مکاران به تو پناه می بریم ، خدایا به فریادمان رس که توئی نیک یاور .

دجال به معنی دروغگوی است و آن شخصی است که مطابق روایات اسلامی در آخرالزمان ظاهر می شود و از یک سوی او نهر آب و از سوی دیگرش نهری از آتش خواهد بود و هر که در نهر آتش رود آب سرد می نوشد و آنکه در آب فرو رود سر از آتش در می آورد . او همه عالم را می گیرد مگر مکه و مدینه را و بر پیشانی او به حروف مقطعه نوشته است “کافر” و یک چشم او کور است .

صد هزاران دام و دانه است ای خدا / ما چو مرغان حریص بی نوا


 

خداوندا در این دنیا صدها هزار دام و دانه هست و ما همچون پرندگان گرسنه و آزمندی هستیم که به خاطر اندک طعمه ای اسیر دام صیادان می شویم .

– دام و دانه بازگو کننده هر نوع آرزو و هوسی است که مجاهدان و یلان میدان پرهیز و پروا گرفتار خود کند و بر زمینشان کوبد .

دم به دم ما بسته دام نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم


خداوندا هر چند ما به باز بلند پرواز و سیمرغ بلند آشیان تبدیل شویم ، لحظه به لحظه به دامی تازه گرفتار خواهیم آمد . زیرا عامل افتادن به دام همیشه با ما و در نفس شریر ماست .

می رهانی هر دمی ما را و باز / سوی دامی می رویم ای بی نیاز


خداوندا از کمال لطف و احسان هر لحظه ما را از دامی می رهانی ولی ای خدای بی نیاز ، ما دو باره به سوی دام ها می رویم .

ما در این انبار ، گندم می کنیم / گندم جمع آمده گم می کنیم


برای مثال ، ما در انبار قلبمان گندم طاعات و عبادات را ذخیره می کنیم اما همان گندم ها را از دست می دهیم .

– به خاطر اینکه موش هوی و هوس در انبار قلبمان لانه کرده و هرچه گندم طاعات و عبادات را در آن انبار می کنیم . آن موش نفسانی می آید و آنها را می دزد و تباه می کند . به تعبیر قرآن دچار “حبط عمل” می شویم .

می نیندیشیم آخر ما به هوش / کین خلل در گندم است از مکر موش


آخر ما از روی عقل و تدبیر نمی اندیشیم که علت نقصان گندم ، نیرنگ و دزدی موش است یعنی نفس اماره و شیطان همچون موشی است که به انبار قلبمان نفوذ کرده و طاعات و اعمال حسنه ما را از خلوص خارج می کند .

موش ، تا انبار ما حفره زده ست / وز فنش انبار ما ویران شده ست


از آن وقت که شیطان مانند موش در انبار قلب ما سوراخ پدید آورده و بدان نفوذ کرده است ، قلب ما از نیرنگ او دچار خرابی شده است .

اول ای جان ، دفع شر موش کن / وآنگهان در جمع گندم کوش کن


عزیز من اول آفت موش نفس اماره را از عرصه قلبت دفع کن و سپس در ذخیره کردن گندم طاعات و عبادات بکوش .

بشنو از اخبار آن صدر صدور / لا صلاه تم الا بالحضور


یکی از احادیث آن بزرگ بزرگان و سرور کائنات را بشنو که می فرماید : نماز ، کامل و تمام نشود مگر به شرط حضور قلب نماز گزار .

اشاره بیت به حدیث لاصلات الا بالحضور القلب است یعنی نماز مقبول درگاه حق نیفتد مگر به شرط حضور قلب .

گرنه موشی دزد در انبار ماست / گندم اعمال چل ساله کجاست ؟


اگر در انبار قلب ما موش شیطان و نفس اماره نیست پس گندم طاعات و عبادات چهل ساله کجا رفته است .

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا / جمع می ناید در این انبار ما ؟


این چه رازی است که هر روز دانه های صدق و راستی به انبار قلب ما سرازیر می شود ولی با این همه ، انبار قلب ما از اعمال صالح و حسنات پر نمی شود .

– چرا این همه عبدت می کنیم و طاعت می گزاریم ولی قلب ما صفا و نورانیتی نمی یابد ؟ به خاطر اینکه هنوز نفس اماره را مقهور نکرده ایم و دنبال شیطان گام برمی داریم هرچند که پیوسته بر او لعنت نثار می کنیم .

بس ستاره آتش از آهن جهید / و آن دل سوزیده پذرفت و کشید


برای مثال ، بر اثر برخورد سنگ چخماق ، شراره های بسیاری پدید می آید و دل سوخته ما آن شراره ها را به سوی خود جذب می کند و روشن می شود .

– آثار اعمال صالحه و افکار فاضله در آغاز به صورت شراره و جرقه بر باطن آدمی جهیده شود و بر اثر تکرار آن و ثبات و صفای نیت ، تدریجا قوت گیرد و به صور شعله رخشان عشق و ایمان درآید ولی اگر نفس اماره وارد عمل شود نمی گذارد آن شراره به شعله عشق و ایمان و ملکه راسخه در آید .

لیک در ظلمت یکی دزدی نهان / می نهد انگشت بر استارگان


ولی در تاریکی دزدی که خود را مخفی کرده انگشتش را روی آن شرازه ها می گذارد .

می کشد استارگان را یک به یک / تا که نفروزد چراغی از فلک


آن دزد ، شیطان یا نفس اماره با سرانگشت وسوسه و تلقینات فاسد خود شراره ها را خاموش می کند تا که از جانب آسمان چراغی روشن نشود .

گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم


خداوندا اگر در هر  قدم ما ، هزاران دام گسترده باشد چون تو با ما باشی و یاور ما ، هیچ غم و اندوهی نداریم .

هر شبی از دام تن ، ارواح را / می رهانی می کنی الواح را


خداوندا تو چنانی که هر شب ، ارواح را از دام ابدان (بدن ها) آزاد می کنی و از لوح اذهان ، نقوش و خواطر را محو می کنی .

– خواب یکی از مسائل مهمی است که حکما و متکلمین و صوفیه در باره حدوث آن عقاید مختلف دارند . به عقیده حکما ، خواب حالتی است که عارض بر جانداران می شود و بر اثر آن از احساسات و حرکات غیر ضروری و غیر ارادی باز می ماند ولی حواس باطنی به عقده اکثر آنان از کار نمی افتد . در این حالت نفس به عالم خود متوجه می شود زیرا نفس به عالم ملکوت اتصال معنوی دارد و مانع او از توجه به آن عالم ، اشتغال وی به تدبیر بدن و مدرکات حسی است و در خواب این تعلق گسسته می شود . صوفیه و حکمای عارف ، مشرب خواب را از نوع کشف به شمار آورده اند و آنرا بر دو قسم کلی تقسیم کرده اند . خواب های پریشان و درهم و برهم که ناشی از امتلای معده یا عدم تعادل مزاج یا وساوس شیطانی و القائات نفسانی است و دیگری خوابهای صادق که کاشف حقایق است و آن را جزئی از نبوت دانسته اند و ملا صدرا آنرا در کتاب المبدا و المعاد آنرا تحت عنوان نبوات قرار داده است و این رویاها بر سه قسم تقسیم می شوند . اول ، رویاهائی که عینا در عالن خارج واقع می شوند بی هیچ تاویلی . و دوم ، رویاهائی که بخشی از آن محتاج تاویل است و بخشی دیگر عینا واقع می شوند . و سوم ، رویاهایی که تماما محتاج تاویل است .

– در آیه ۴۲ سوره زمر خداوند می فرمایند “خداوند ، باز ستاند ارواح را از کالبیدها به گاه مرگ ، و ارواحی که نمرده اند باز ستاند به گاه خواب . آنگاه روح کسانی که فرملان مرگشان داده ، نزد خود نگاه دارد . و آن دیگر را هنوز باید به تقدیر الهی در این دنیا بماند را به سوی کالبدشان باز گرداند تا زمان مرگ حتمی شان در رسد . در این ستاندن و بازگرداندن ، نشانه هایی است برای اندیشمندان” . بنابراین خواب برادر مرگ است چرا که رابطه روح و جسم در حین خواب به حداقل ممکن می رسد و حواس و خواطر ظاهره از کار می افتد .

می رهند ارواح هر شب زین قفص / فارغان از حکم و گفتار و قصص


هر شب ارواح از قفس تن ها رها می شوند . این ارواح از قید و بند ابدان و حکم و گفتار و قصه های همگان فراغت و خلاصی می یابند.

شب ، ز زندان بی خبر زندانیان / شب ز دولت بی خبر سلطانیان


برای مثال ، زندانیان به هنگام شب و فرو رفتن در خواب از حبس و زندان بی خبرند یعنی ای بسا زندانی که در خواب بیند که آزاد است و همینطور سلاطین که در خواب از حکومت و قدرت بی خبرند یعنی ای بسا پادشاهی که در خواب بیند جزو مردم معمولی و یا در سلک گدایان است .

نی ، غم و اندیشه سود و زیان / نی خیال این فلان و آن فلان


ارواحی که از قفس تن می رهند نه در غم زیانی هستند و نه در اندیشه سودی و خلاصه همه حواس منقطع می شود .

حال عارف این بود بی خواب هم / گفت ایزد ، هم رقود زین مرم


عارف ربانی در بیداری نیز چنین حالتی دارد و هر لحظه از قفس جسم و جسمانیات رهاست چرا که قدرت روحی او چنان است که بر جسم و غرائز و شهوات خود غالب است .

– مصراع دوم مقتبس است از آیه ۱۸ سوره کهف . “و تو (پیامبر) می پنداشتی که آنان بیداران اند در حالی که خفتگان اند و ما آنان را به راست و چپ می گرداندیم و سگشان بر آستانه غار دو دست خویش گسترده بود . اگر به سراغ آنان می رفتی قهرا از ایشان می گریختی و از آنان سخت می ترسیدی” . منظور مولانا از “حال عارف” در بیت بعدی تشریح شده است .

خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجه تقلیب رب


عارف حقیقی روز و شب از احوال دنیا چشم فرو بسته و خفته است یعنی از این عالم مادی و تعلقات آن صرف نظر کرده و مانند قلم در دست قدرت پروردگار است .

– همانطور که قلم تسلیم دست نویسنده است ، عارف کامل نیز بطور تام تمام هستی خود را تسلیم مشیت الهی کرده است و جمیع حرکات و سکناتش به قدرت الهی صورت بندد .

– یکی از متون های عرفانی هندو ، عارف را چنین توصیف کرده است و “شخصی که غالب بر حواس خویش است در شب غفلت جهانیان ، بیدار است و در امری که عام مردم بیدارند ، او در خواب . ( بگوت گیتا ، ص ۱۵ ) . مولانا نیز می فرماید : پس همۀ اسباب چون قلمی است در دستِ قدرتِ حق ، محرّک و محرّر ، حق است . ( فیه ما فیه ، ص ۲۲۵ )

آنکه او پنجه نبیند در رقم / فعل ، پندارد به جنبش از قلم


اگر کسی دست نویسنده را نبیند گمان می کند حرکت قلم از خود قلم است همینطور کسی که قدرت و مشیت الهی را نبیند گمان می دارد که حرکات و سکنات عارف از خود اوست نه از حضرت حق .

شمه یی زین حال عارف وانمود / خلق را هم خواب حسی در ربود


حضرت حق اندکی از حالات عارفان را به مردم نشان داده تا آنان به آرامش و سکینه روحی عارفان پی ببرند اما دریغا که مردم ، مقهور خواب های حسی و ظاهری هستند .

رفته در صحرای بی چون ، جان شان / روح شان آسوده و ابدان شان


روح لطیف و مجرد خلائق به عالم ملکوت رفته و روح حیوانی و کالبدشان در زمین آرمیده است .

جان در اینجا مرادف نفس ناطقه و روح مجرد است و منظور از “روح” در مصراع دوم روح حیوانی است که مرکوب رمح مجرد است .

وز صفیری باز دام اندرکشی / جمله را در داد و در داور کشی


خداوندا توئی که ارواح را با صفیر و بانگی به درون دام جسم شان می افکنی و همگان را به شرائط و مقتضیات عالم محسوسات اندر می سازی .

باز دام اندر کشیدن یعنی ارواح را به جسم ها بر گرداندن و در داد و داور کشیدن یعنی رجوع دادن آن به شرایط و مقتضیات جهان محسوسات .

فالق الاصباح ، اسرافیل وار / جمله را در صورت آرد زآن دیار


خداوندی که چادر سیاه شب را با دمیدن سپیده صبح می شکافد مانند اسرافیل که همه ارواح را از عالم ارواح به عرصه صورت های محسوسه باز می گرداند و هر کس را به کار روزمره خویش مشغول می دارد .

روح های منبسط را تن کند / هر تنی را باز آبستن کند


خداوند روح های رهیده از مقتضیات جسمانی را دوباره مقید به کالبدها می کند و هر بدنی را مجددا بوسیله روح باردار می کند .

– آبستن شدن تن به وسیله روح بدین معنی است که وقتی روح به جسم و کالبد آدمی باز می گردد . جسم می تواند به کمک روح دارای اعمال و مکتسباتی اعم از دینی و دنیوی گردد . پس جسم به یاری روح آبستن اعمال و نیات و مکتشسبات می شود .

اسب جان ها را کند عاری ز زین / سر النوم اخوالموت است این


خداوند به هنگام خواب ، اسب روح ها را از زین بدن جدا می کند و روح را به عالم ارواح می برد و خوابی بر آدمیان چیره می آید که برادر مرگ است .

– مصراع دوم اشارت دارد به حدیث “خواب برادر مرگ است و بهشتیان را مرگی نیست” . توضیح در شرح بیت ۳۸۸ می باشد .

لیک بهر آنکه روز آیند باز / بر نهد بر پاش پابند دراز


اما برای آنکه روح ها ، هنگام روز دوباره به به سوی بدن ها باز آیند . بر پای روح ها بند درازی می بندد یعنی خداوند در خواب رابطه روح و جسم را بکلی قطع نمی کند چرا که اگر این انقطاع کامل گردد مرگ رخ می دهد .

– منظور از پابند دراز روح حیوانی است که مرکوب روح مجرد و نفس ناطقه است و به همین دلیل هوش و حواس شخص در خواب فرو رفته ، نسبت به عالم خارج تعطیل گردد . ولی سایر خصوصیات حیات از قبیل جریان خون ، ضربان قلب و تنفس او برقرار است و این به واسطه روح حیوانی است که روح مجرد ارتباطش با جسم حفظ شده است .

تا که روزش واکشد زآن مرغزار / وز چراگاه آردش در زیر بار


خداوند آن پای بند را به پای روح می بندد و بواسطه آن هنگام روز روح را از بوستان عالم غیب به سوی بدن ها بازگرداند و بدین ترتیب روح ها را که مثل اسب در چراگاه عالم غیب چریده اند مجددا به زیر بار تکلیف می کشد .

– مولانا از بیت ۳۸۸ تا اینجا هرچه در باب خواب و بیداری فرموده تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر است .

کاش چون اصحاب کهف ، این روح را / حفظ کردی ، یا چو کشتی ، نوح را


ای کاش خداوند این روح لطیف را مانند اصحاب کهف حفظ می کرد یا همچون کشتی نوح را محفوظ می داشت .

تا از این طوفان بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش


تا این دل و چشم و گوش از این طوفان بیداری و هوش جزئی وارهد .

– استاد فروزانفر در شرح دو بیت اخیر می گوید : صوفی در حال استغراق و مستی دیدار ، محفوظ و محمول است و حق او را نگه می دارد و تکلیف را بدو می نماید و بر وی آسان می گرداند یا آنکه این بار را از روی دل و دوش او برمی گیرد ولی در حال صحو و هشیاری که به خود باز می آید ، او مکلف است و این بار را به خود برمی دارد و در مجاهده می افتد . در این حالت مانند کسی است که در دریای طوفانی گرفتار شود و به نیروی بازو و شناوری ناچار باشد که خود را به ساحل کشاند و اگر در کشتی نشسته باشد . کشتی او را می برد و بیم طوفان هر لحظه خاطرش را تشویش نمی دهد . از اینرو مولانا حالت سکر را بر صحو ترجیح می دهد و آرزو می برد که مانند اصحاب کهف در حالت بیخودی و یا مانند نوح در کشتی عصمت الهی محمول باشد تا از اضطراب فکر و خاطر امان یابد .

– ترچیح حالت سکر بر صحو ، مسلک طیفوریان یعنی پیروان بایزید بسطامی است و ترجیح صحو بر سکر ، روش جنیدیان یعنی پیروان جنید بغدادی است .

ای بسا اصحاب کهف اندر جهان / پهلوی تو ، پیش تو هست این زمان


ای بسا اصحاب کهف یعنی اولیاءالله در همین دنیا حضور داشته باشند و هم اینک حتی کنار تو و در حضور تو ایستاده باشند . ( توضیح بیشتر در شرح بیت بعدی می آید ) .

غار با او ، یار با او ، در سرود / مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود ؟


همان اصحاب کهفی که غار و یار با آنان سرود می خوانند اما دریغا که چشم و گوش باطنی تو در حجاب غفلت پوشیده شده و تو نمی توانی نه آنان را ببینی و نه به الحان آنها گوش دهی . [ مولانا و بسیاری از عرفا و صوفیه علاوه بر اعتقاد به حقیقت شخصیه صالحان و طالحان به حقیقت نوعیه آنان نیز اعتقاد داشتند . حققت شخصیه عبارت است از وجود جزیی و مخصوصی که در کالبد مجسم می شود و نام و خصوصیات معینی نیز دارد مانند همین اصحاب کهف که افراد خاصی بوده اند و در دوره دقیانوس می زیستند و آن ماجراها که در کتب تاریخی آمده است را طی کردند . اما حقیقت نوعیه عبارت است از خصوصیات و صفات باطنی آنان منهای کالبد عنصری و جزئیات منفرد ایشان . مولانا و اکابر صوفیه اعتقاد دارند که حقیقت نوعیه انبیا و اولیا در هر عصری قابل رجوع و تکرار است . شیخ محمود شبستری فرماید :

بود نور نبی خورشید اعظم / گه از موسی پدید و گه ز آدم

همینطور فرعون و سایر اشقیای تاریخ دارای حقیقتی شخصی و نوعی هستند . مثلا حقیقت شخصیه فرعون ، همان جبّاری بود که در عهد موسی (ع) هلاک شد . اما حقیقت نوعیه او که همانا اوصاف جهل و غفلت و تهاجم و خودبینی است . در هر عصری از کالبدهای مختلف سر برآورد . ]

مولانا در غزلی این حقیقت را نغز بیان داشته است .

آن سرخ قبایی که چو مه ، پار برآمد / امسال در این خرقه زنگار برآمد

آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی / آن است که امسال ، عرب وار برآمد

آن یار همان است ، اگر جامه دگر شد / آن جامه بدر کرد و دگر بار برآمد

آن باده همان است ، اگر شیشه بدل شد / بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد

این نیست تناسخ ، سخن وحدت صرف است / کز جوشش آن قلزم زخار برآمد

مصراع دوم مقتبس است از آیه ۷ سورۀ بقره « … خداوند بر دلها و گوشها و دیدگانِ آن کافران مُهر بنهاده است »

مولانا در تبیین این مطلب که حقیقت نوعیه اولیاءالله را هر کسی نمی تواند مشاهده کند . به ” قصه دیدن خلیفه ، لیلی را پرداخته است که در بخش بعدی به شرح ابیات آن می پردازیم .

دکلمه متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را

دکلمه متابعت کردن نصارا ، مکر وزیر را

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟