شرح و تفسیر غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 7

1) کنون که بر کفِ گل جامِ بادۀ صاف است / به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است

۲) بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر / چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کشاف است

۳) فقیهِ مدرسه دی مست بود و فتوی داد / که می حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است

4) به دُرد و صافِ تو را حکم نیست خوش درکش / که هرچه ساقی ما کرد عینِ الطاف است

۵) ببُر ز خلق و چو عنقا قیاسِ کار بگیر / که صیتِ گوشه نشینان ز قاف تا قاف است

۶) حدیثِ مُدعیان و خیالِ همکاران / همان حکایتِ زر دوز و بوریا باف است

۷) خموش حافظ و این نکته های چون زرِ سرخ / نگاهدار که قلّابِ شهر صراف است

شرح و تفسیر غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

کنون که بر کفِ گل جامِ بادۀ صاف است / به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است


اکنون که بر کف گل جام باده صافی است یعنی جامی پر از باده هست . بلبل با صد هزار زبان در اوصافِ آن است . از قرار معلوم خواجه وقتی این غزل را سروده که فصل بهار بوده یعنی زمانی که گلها شکفته و بلبل فریاد و فغان می کرده . [ کنون = مخفف اکنون به معنی حالا / کف گل = استعاره از جام باده است ]

بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر / چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کشاف است


چون فصل بهار است و ایام گل ، پس حالا دیوان غزل به دست آر و راه صحرا و بستان را پیش گیر . یعنی به جانب باغ و بستان روان شو ، چون حالا نه وقتِ مدرسه است و نه زمان بحثِ کشفِ کشاف . و به یک کلام ، زمان عیش و نوش است . [ دفتر اشعار = مراد دیوان غزل است ]

فقیهِ مدرسه دی مست بود و فتوی داد / که می حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است


مدرس مدرسه دیروز در حالی که مست بود فتوی داد و گفت :شراب اگر چه حرام است اما از مالِ وقف بهتر است . زیرا شراب حق الله می باشد . اما مالِ اوقاف حقِ بندگان است و حق الله با توبه ساقط می شود اما حقِ عباد با توبه ساقط نمی شود . پس علتِ رجحان شراب بر مالِ اوقاف همین امر است .

به دُرد و صافِ تو را حکم نیست خوش درکش / که هرچه ساقی ما کرد عینِ الطاف است


در بارۀ دُردی و صافی باده حکم و دستور تو مؤثر نیست یعنی این وظیفۀ تو نیست که بگویی من شراب صاف می خواهم و به من دُردآمیز ندهید . زیرا این کار بسته به مصلحتِ ساقی است و ساقی ما عادل است و هر کار که می کند عین لطفِ اوست .

حاصل معنی : آدابِ مجلسِ باده اقتضامی کند که ساقی ، شخصِ عادل باشد و تمامِ امورِ مجلس به او مفوّض می گردد ، پس کسی که اختیار تمام امور مجلس را در دست دارد . یعنی حاکمِ مجلس است و هر حکمی کند کسی نمی تواند مانع اجرای حکم او باشد و این جاست که خواجه می فرماید : ساقی ما یعنی ساقی ازل ، کاری که کرده عین الطاف است . [ الطاف = جمع لطف است و در لغت به معنای نرم و ملایم آمده ، اما در اصطلاح به معنی نیکی است ]

ببُر ز خلق و چو عنقا قیاسِ کار بگیر / که صیتِ گوشه نشینان ز قاف تا قاف است


از خلق دنیا دوری گزین و مصلحت کار خود را از عنقا قیاس بگیر . یعنی از مردم دنیا منزوی و منقطع باش و کار دنیا را از عنقا قیاس بگیر که شهرت گوشه نشینان و آوازۀ آنان قاف تا قاف است . مراد این است که شهرت عالمگیر عنقا به واسطۀ انزوا و انقطاع او است از مردم . [ ببُر = منقطع شو / قیاس بگیر = نمونه بگیر ، الگو بگبر / صیت = شهرت / گوشه نشین = معتزل و منزوی / قاف = به معنای مطلق کوه است ولی بعدها گفته اند کوهی که دور دنیا را احاطه کرده است و در این بیت مراد معنای اخیر است ]

حدیثِ مُدعیان و خیالِ همکاران / همان حکایتِ زر دوز و بوریا باف است


اشعار و سخنان مدعیان سست نظم و اشعار مخیل و مصنع اقران و امثال ما همان قصۀ زردوز و بوریاباف است بدین معنی که روزی بوریاباف در بازار زردوزان دعوا می کرده که ما با شما همکار و هم پیشه ایم زیرا ما هم چون شما صاحب دستگاهیم و کار ما وشما هر دومان به وسیله آلات و ابزار انجام می گیرد و بدون آلت نمی شود . پس خواجه می فرماید که ادعای همیشگی مدعیان سست نظم با ما عین همین قضیه است . [ حدیث = خبر ، سخن / مدعیان = مراد کسانی که در شاعری ادعای برابری با خواجه داشته اند در حالی که کاری از دستشان نمی آمده / خیال = در اینجا به معنای تخیل و تفکر است / همکاران = جمع همکار به معنی هم پیشه و صنعت تاش / بوریاباف = حصیر باف / در این بیت مدعیان شاعر به بوریاباف و خودِ شاعر به زردوز تشبیه شده است ]

خموش حافظ و این نکته های چون زرِ سرخ / نگاهدار که قلّابِ شهر صراف است


ای حافظ خاموش باش و این نکاتِ چون زرِ خالص اشعارت را حفظ کن و اشاعه مده و به کسی مگو زیرا قلّابِ شهر صراف است . یعنی مدعی سست نظم ، شعرِ بدِ خود را به جای شعر شاعر مقتدر زده و اشعار چون طلای خالص تو را می دزدد و به جای تزریقات نامربوط و ناموزون خود اشاعه می دهد . [ زر سرخ = مراد طلای خالص است / قلاب = قلب زن ، ضرب زدن سکه ناسره ]

دکلمه غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

دکلمه غزل شماره 44 دیوان حافظ شیرازی

زنگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس الملة و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی

ا

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد اول – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟