حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحّت ندید

حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحّت ندید در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحّت ندید

بیماری نزد طبیبی رفت . طبیب نبضِ او را گرفت و به فراست دریافت که او دچار نوعی بیماری روانی شده است . پس بدو سفارش کرد که برای علاج خود هرگز امیالت را سرکوب مکن . بلکه هر چه دلت میل کرد فوراََ آن را انجام بده . بیمار همینکه از مطب بیرون آمد هوس کرد که به کنار جویباری رود و در آنجا قدم زند . در حال قدم زدن بود که دید شخصی بر لب جوی آب نشسته و دست و روی خود را می شوید . چون گردن او پهن و صاف بود . بیمار میل کرد که پس گردنی جانانه ای به او بزند . ابتدا خواست خویشتن داری کند . ولی یاد سفارش طبیب افتاد که گفته بود هر چه میل داری آن را عمل کن تا بهبود یابی . پس دست خود را بالا برد و محکم به پسِ گردنِ آن شخص کوبید به طوری که صدای عجیبی از آن بلند شد . مضروب مثلِ ترقّه از جا پرید و ناسزاگویان خواست چند مشت به او بزند . ولی دید ضارب شخصی لاغر و مُردنی است . با خود گفت اگر مشتی به او بزنم ممکن است بمیرد و خونش به گردنم بیفتد . پس تصمیم گرفت او را نزد قاضی بَرَد . او را نزد قاضی برد و از او تقاضای کیفر مجرم کرد . وقتی قاضی شکایت آن شخص را شنید . نگاهی به ضارب انداخت و گفت : دستگاه قضا میانِ زندگان قضاوت می کند . ولی این شخص از بس لاغر و مُردنی است که باید جزو اموات به شمار آید . سپس قاضی رو به شاکی کرد و گفت : چقدر همراه داری ؟ گفت : فقط شش دِرهم . قاضی گفت : سه درهم نزد خود نگه دار و سه درهم به این ضارب بده که شخصی محتاج است . شاکی از این حکم جفاکارانه خشمگین شد و با قاضی به مجادله پرداخت . آن دو گرم قیل و قال و کشمکش بودند که ضارب دوباره سفارش طبیب را به یاد آورد و نگاهش به پشتِ گردنِ قاضی افتاد و دید که پشت گردنِ قاضی برای سیلی خوردن مناسب تر از نفر قبلی است . پس دست خود را بالا برد و سیلی جانانه ای به جناب قاضی نواخت که از درد در تاب شد . شاکی تسخُرکنان گفت : هر کس برای دیگری چاه حفر کند خود نیز به درون آن می افتد . قاضی جواب داد به حکم قضا باید تن داد . بعلاوه گر چه حکم قضا ظاهراََ تلخ است ولی باطناََ موجب خرسندی شود و …

حکایت فوق از پُر نکته ترین حکایات مثنوی است . افادات و انتقالات مولانا در این حکایت اعجاب انگیز است . مثلاََ آنجا که طبیب نبض بیمار را می گیرد . مولانا گریزی می زند به شناخت حقیقت از طریق آثار و نشانه ها ، و سپس بر اساس تداعی معانی نکاتی فراوان در بیان می آورد .

یا آنجا که بیمار سیلی محکمی به آن شخص می زند مولانا آن بیمار را به عنوان نمادی از شخصیت بیمار جامعه مطرح می کند و می گوید که مردم (البته در جوامع روان پَریش) عموماََ میل به آزار دیگران نشان می دهند و برای تخلیۀ روانی خود این و آن را می آزارند . و بعد از آن به نکته اخلاقی و مذهبی «جواب عمل» می پردازد و تأکید می کند که هر کس نتیجۀ اعمال خود را خواهد دید .

یا در آنجا که شخص سیلی خورده به جهت فرجام بینی تصمیم به انتقام نمی گیرد . به اهمیت عاقبت اندیشی می پردازد و می گوید که اگر چشمی فرجام بین داری اسیر افسونِ ساحرۀ دنیا مشو که عاقبتِ آن نگون بختی است . سپس مولانا به مناسبت بحث پیرامون وارونه بینی های اهلِ دنیا حکایت «سلطان محمود و غلامِ هندو» را از مصیبت نامۀ عطار نیشابوری می آورد .

قاضی از شاکی می پرسد : حال که منشأ جهان ، واحد است . پس این همه کثرت را چه سان می توان توجیه کرد . مولانا این سؤال و مُعضل را از زبان قاضی طبق مشرب عرفانی خود با یک تمثیل پاسخ می دهد . بعد از آن شاکی می پرسد : مگر چه می شد که جهان همواره بر مدار لطف و خوشی می گشت و شُرور پدیدار نمی شد ؟ مولانا در جواب این سؤال از زبان قاضی حکایت « درزی و تُرک » را می آورد و پاسخی مناسب بدو می دهد و به دنبال آن تمثیلی دیگر نقل می کند تا مطلب اخیر را بیشتر تبیین کند .

سرانجام شاکی سؤال می کند : چطور می شد که خداوند ، بندگان را بدون ریاضت به منزل حقیقت می رساند و شَرِّ نَفس و شیطان را از آنان دور می داشت ؟ مولانا از زبان قاضی جواب می دهد که ارتقاء و کمال یابی بدون تضاد معنی ندارد . در این سؤال و جواب ها ، شاکی در کِسوت مُریدی مبتدی ظاهر شده و قاضی در کِسوت پیری راه دان .

***


شرح و تفسیر اشعار ” حکایت آن رنجور بَد حالی که طبیب در او امیدِ صحّت ندید ” در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدار جان مطالعه نمائید .

شرح و تفسیر رفتن بیمار نزد طبیب و تشخیص نوعی بیماری روانی

شرح و تفسیر گفتن طبیب به بیمار که هر چه میل داری انجام بده

شرح و تفسیر قصۀ سلطان محمود غزنوی و غلام هندو

شرح و تفسیر لَیسَ لِلماضینَ هَمُّ المَوتِ اِنَّما لَهُم حَسرَة الفَوت

شرح و تفسیر بار دیگر رجوع کردن به قصۀ صوفی و قاضی

شرح و تفسیر خشم قاضی از سیلی درویش و سرزنش او صوفی را

شرح و تفسیر اِنَّ اللهَ یُلَقِّنُ الحِکمَةَ عَلی لِسانِ الواعِظین

شرح و تفسیر دعوی کردن تُرک که خیاط چیزی از من نتواند بُردن

شرح و تفسیر سخنان خنده دار خیاط و بسته شدن چشم تُرک از خنده

شرح و تفسیر دوباره تکرار کردن صوفی همان سؤال قبلی را

شرح و تفسیر سؤال عارف از کشیش که عُمر تو بیشتر است یا عُمرِ ریش هایت

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟