شرح و تفسیر قصه دیدن خلیفه ، لیلی را

شرح و تفسیر قصه دیدن خلیفه ، لیلی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر قصه دیدن خلیفه ، لیلی را

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 407 تا 436

نام حکایت : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب

بخش : 6 از 24

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند را از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و …

متن کامل حکایت آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 407 الی 436

407) گفت لیلی را خلیفه ، کان تویی / کز تو مجنون شد پریشان و غوی

408) از دگر خوبان تو افزون نیستی / گفت  خامش ، چون تو مجنون نیستی

409) هر که بیدار است ، او در خواب تر / هست بیداریش ، از خوابش بتر

410) چون به حق بیدار نبود جان ما / هست بیداری ، چو در بندان ما

411) جان ، همه روز از لگد کوب خیال / وز زیان و سود ، وز خوف زوال

412) نی صفا می ماندش ، نی لطف و فر / نی به سوی آسمان ، راه سفر

413) خفته آن باشد که او از هر خیال / دارد امید و کند با او مقال

414) دیو را چون حور بیند او به خواب / پس ز شهوت ریزد او با دیو ، آب

415) چونکه تخم نسل او در شوره ریخت / او به خویش آمد ، خیال از وی گریخت

416) ضعف سر بیند از آن و تن پلید / آه از آن نقش پدید ناپدید

417) مرغ ، بر بالا پران و سایه اش / می دود بر خاک ، پران مرغ وش

418) ابلهی ، صیاد آن سایه شود / می دود چندانکه بی مایه شود

419) بی خبر کان عکس آن مرغ هواست / بی خبر که اصل آن سایه کجاست

420) تیر اندازد به سوی سایه او / ترکشش خالی شود از جستجو

421) ترکش عمرش تهی شد ، عمر رفت / از دویدن در شکار سایه ، تفت

422) سایه یزدان چو باشد دایه اش / وارهاند از خیال و سایه اش

423) سایه یزدان بود بنده خدا / مرده این عالم و زنده خدا

424) دامن او گیر زودتر بی گمان / تا رهی در دامن آخر زمان

425) کیف مدالظل نقش اولیاست / کو دلیل نور خورشید خداست

426) اندرین وادی مرو بی این دلیل / لا احب الافلین گو چون خلیل

427) رو ز سایه آفتابی را بیاب / دامن شه شمس تبریزی بتاب

428) ره ندانی جانب این سور و عرس / از ضیائالحق حسام الدین بپرس

429) ور حسد گیرد تو را در ره گلو / در حسد ابلیس را باشد غلو

430) کو ز آدم ننگ دارد از حسد / با سعادت جنگ دارد از حسد

431) عقبه یی زین صعب تر در راه نیست / ای خنک آن کش حسد همراه نیست 

432) این جسد ، خانه حسد آمد ، بدان / کز حسد آلوده باشد خاندان

433) گر جسد خانه حسد باشد ، ولیک / آن جسد را پاک کرد الله ، نیک

434) طهرا بیتی ، بیان پاکی است / گنج نور است ، ار طلسمش خاکی است

435) چون کنی بر بی حسد مکر و حسد / زآن حسد ، دل را سیاهی ها رسد

436) خاک شو مردان حق را زیر پا / خاک ، بر سر کن حسد را همچو ما

شرح و تفسیر قصه دیدن خلیفه ، لیلی را

گفت لیلی را خلیفه ، کان تویی / کز تو مجنون شد پریشان و غوی


خلیفه به لیلی گفت : آن لیلی تو هستی که از عشق تو مجنون پریشان و سرگردان شده است ؟

از دگر خوبان تو افزون نیستی / گفت : خامش چون تو مجنون نیستی


تو ای لیلی از زیبارویان دیگر که زیباتر نیستی ، لیلی گفت : خاموش باش که تو عاشق و مجنون من نیستی تا جمال من و مقام مجنون را دریابی .

هر که بیدار است ، او در خواب تر / هست بیداریش ، از خوابش بتر


هر کسی که در امور دنیوی و نفسانی بیدار است ، او خواب تر و غافل تر است و بیداری چنین شخصی از خواب بودنش بدتر است .

این بیداری که مورد نکوهش مولاناست بیداری مثبت نیست بلکه بیداری و هشیاری در امور پست دنیوی و نفسانی است که چنین اموری در نزد عارفان از سنخ اوهام و خیالات است . البته این بدان معنی نیست که عارفان بالله مخالف کار و کسب و فعالیت هستند . بلکه مرادشان از امور دنیوی ، حرص دیوانه وار در جهت مکاسب دنیوی است به نحوی که همه ارزش های اخلاقی و انسانی قربانی منافع شخصی کرد . مولانا خود شاگردان و مریدانش را به کار و کسب تشویق می کرد و از تنبلی و عطالت پرهیز می کرد .

چون به حق بیدار نبود جان ما / هست بیداری ، چو در بندان ما


اگر جان ما در بیداری خود به حق تعالی متکی نباشد و تنها به بیداری حسی اکتفا کند ، این بیداری برای ما به منزله حبس و زندان است و با چنین بیداری به سر منزل حقیقت واصل نتوانیم شد .

جان همه روز از لگد کوب خیال / وز زیان و سود ، وز خوف زوال


زیرا جان آدمی به سبب اشتغال به امور نفسانی و دنیوی که خیال محض است و نیز به خاطر اندیشیدن در سود و زیان های کاسبکارانه و ترس از زوال نعمت های مادی ، هماره از تنویر روح و صفای باطن خود باز می ماند .

 

نی صفا می ماندش ، نی لطف و فر / نی به سوی آسمان ، راه سفر


در نتیجه سیطره خیال ، صفا و لطافت جان از میان می رود و راه وصول به عالم بالا به رویش بسته می شود زیرا که بال و پر این پرنده عرشی به گل و لای شهوات و اغراض پلید آغشته شده است .

 

خفته آن باشد که او از هر خیال / دارد امید و کند با او مقال


در حقیقت خفته آن کسی است که به هر خیال بی اساس امید بندد و به قدری بدان دل خوش دارد که با آن گفتگو و مصاحبت کند .

– آن که به امور مبتذل دنیوی سرگرم می شود خفته حقیقی است . چنین کسی عمر گرانبهای خود را بیهوده بر باد می دهد و به دنبال تحقق خیالات یاوه خود به تب و تاب می افتد .

دیو را چون حور بیند او به خواب / پس ز شهوت ریزد او با دیو ، آب


مولانا در اینجا برای بیان حال خفتگان و غفلت زدگان که در پی خیالات یاوه دنیوی و شهوانی هستند تمثیلی می آورد و می گوید : حال این خفتگان بدان کسی ماند که در اثنای خواب ، شیطان را به صورت زنی زیبا ببیند و تحریک شهوانی شود و محتلم گردد .

چونکه تخم نسل او در شوره ریخت / او به خویش آمد ، خیال از وی گریخت


وقتی که آن شخص بذر تولید و تکثیر نسل خود یعنی نطفه اش را بیهوده از دست داد ، همینکه به خود می آید درمی یابد که همه این صحنه های هوسناکانه خیالی بیش نبوده است .

ضعف سر بیند از آن و تن پلید / آه از آن نقش پدید ناپدید


این شخص وقتی از احتلامی که بر او عارض شده به خود می آید احساس سردرد می کند و تنش را ناپاک و نجس می بیند . آه از آن نقشی که به اعتبار خیال موجود و به اعتبار حقیقت معدوم است .

مرغ ، بر بالا پران و سایه اش / می دود بر خاک ، پران مرغ وش


پرنده ای بر اوج آسمان به پرواز در می آید و سایه اش روی زمین می افتد . [ اکبر آبادی گوید : حق تعالی وجود حقیقی است که در صور تعینات ، مشهود است . پس کسی که عالم را موجود حقیقی پندارد مانند همان صیاد ابله است ] .

– مولانا کامجویی های دنیوی را بدین گونه به مثل بیان می دارد . پرنده ای در آسمان به پرواز در می آید و سایه اش روی زمین می افتد . صیاد نادانی که همواره چشم بر زمین می دوزد و به پهنه آسمان در نمی نگرد ، سایه پرنده را بر روی زمین می بیند و گمان می دارد که این سایه ، پرنده حقیقی است . وهم و خیال بر او غالب می آید و او به دنبال آن سایه شتابان می دود تا به دامش درآورد . این صیاد نادان هر قدر که در پی آن سایه می دود و به سویش تیر می افکند نمی تواند صیدش کند . سرانجام همه توش و توانش را بر سر این کار نابخردانه به هدر می دهد و ترکشش خالی می شود و عاجز و ناکام از پا درمی آید .

این تمثیل جذاب و دلکش در بیان حال دنیاپرستان خیال اندیش است که در ابیات قبل مذکور افتاد . به عقیده مولانا آدمیان دنیا پرست به سبب خیالات واهمی و انکیزه های نفسانی نمی توانند میان وجود حقیقی و مجازی تفریق قائل شوند . مرغ در اینجا نماد وجود حقیقی است و سایه نماد وجود مجازی .

مولانا می گوید : سرچشمه همه زیبایی های جهان ، جمال الهی است که سایه آن بر موجودات جهان افتاده و آنها را زیبا کرده است . آنان که نظر بر صورت اشیا دارند و زیبایی آنها را مستقل و قائم به ذات خود می پندارند . دل بر آنها می نهند و منبع حقیقی زیبایی ها را نادیده می گیرند و بدین سان عمر خود را در راه شکار سایه ها به هدر می دهند .

ابلهی صیاد آن سایه شود / می دود چندانکه بی مایه شود


صیادی نادان همینکه سایه آن پرنده را می بیند در صدد صید آن بر می آید و آنقدر می دود که همه توان خود را از دست می دهد .

بی خبر کان عکس آن ، مرغ هواست / بی خبر که عکس آن سایه کجاست


آن صیاد غافل است که این سایه ای بیش نیست و فقط عکس آن پرنده ای است که بر هوا پرواز می کند .

– کسانی که خوشی ها و زیبائی های این دنیا را اصل می پندارند و نه فرع ، مانند همین صیاد نادان اند .

تیر اندازد به سوی سایه او / ترکشش خالی شود از جستجو


آن صیاد ابله برای شکار سایه آن پرنده به سوی او تیر می اندازد و آن قدر به این کار ادامه می دهد که تیردانش از تیر خالی می شود .

– اشخاص خیال اندیش تیرهای لحظات و ساعات را از ترکشخانه عمر خود بیهوده رها می کنند و عمر خود را به پایان می رسانند در حالیکه دستشان از پرنده مراد خالی است .

ترکش عمرش تهی شد ، عمر رفت / از دویدن در شکار سایه ، تفت


تیردان عمر صیاد سایه خالی شد و از بس دنبال سایه ، شتابان دوید عمرش هم به پایان رسید .

سایه یزدان چو باشد دایه اش / وارهاند از خیال و سایه اش


اما اگر راهنما و مربی آن صیاد سایه ، ولی خدا باشد او را از دام خیالات و سایه سار اوهام می رهاند .

سایه یزدان کنایه از ولی خداست و سایه بودن او بدین جهت است که از خود وجودی ندارد و هرچه دارد از شمس حقیقت است و تعبیر ولی خدا به دایه از آنروست که مریدان را با شیر عرفان می پرورد و آنها را تدریجا از اوهام عالم محسوس می گذراند و به وادی حقیقت می رساند . مولانا از اینجا تا بیت (427) لزوم داشتن مرشد حقیقی و هادی الهی را در امر سلوک مورد تاکید قرار می دهد و این از اهم مبادی سلوک در مکتب ذوقی و عرفانی اوست .

سایه یزدان بود بنده خدا / مرده این عالم و زنده خدا


مرد کامل خدا بنده اوست و چنین شخصی مرده این عالم و زنده به خداست .

دامن او گیر زودتر بی گمان / تا رهی در دامن آخر زمان


ای کسی که صیاد سایه ها هستی و بر راه خیالات می روی ، دست به دامان ولی کامل شو تا از فتنه و بلای آخر زمان نجات پیدا کنی .

آخرالزمان ، هزاره هفتم یا ششم از هبوط آدم که در آن بعثت حضرت رسول اکرم واقع شد و عامه تصور می کردند که با انقضاء آن عمر دنیا سپری خواهد شد و در مثل به پایان سیر الی الله عارفان گفته می شود .

کیف مدالظل نقش اولیاست / کو دلیل نور خورشید خداست


منظور از آیه کیف مد الظل اینست که ولی خدا مظهر کامل خداوند است و آن سایه یعنی آن ولی خدا دلیل بر نور خداوند و راهنمای مردم به سوی اوست .

– مصراع اول مقتبس است از آیه 45 و 46 سوره فرقان ” آیا ندیدی که پروردگات چه سان سایه بگسترانید ؟ و اگر می خواست (می توانست) آن را پایدار سازد . آنگاه آفتاب را بر وجود آن دلیل قرار دادیم و سپس آن سایه را آهسته به سوی خود جمع کنیم ” . مراد از دلالت خورشید بر سایه این است که اگر آفتاب نبود . مفهوم سایه بر آدمی روشن نمی شد . پس طبق قاعده ، آفتاب سایه را پدید می آورد و به بشر می شناساند .

مولانا در این بیت ، سایه را دلیل بر وجود خورشید دانسته است . مراد او از سایه در اینجا انسان کامل و ولیّ خداست . چنانکه حکیم سبزواری ظِل ( = سایه ) را عبارت از انسان کامل دانسته است زیرا او مظهر صفات خداوندی است . ( شرح اسرار ، ص 27 )

نیکلسون می گوید : شاعر وجود اولیاء را به سایه ای مانند می کند که راه به سوی خورشید را نشان می هند . کائنات ، خود سایه خداست و اولیاء ، بدان گونه که در دنیا ظاهر می شوند ، صورتِ ظاهری نور خورشیدِ خدا هستند . که آنان بدان نور رویت می شوند و آن نور را به نوبۀ خود بر نسل های متوالی بشر آشکار می سازند . ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر اوّل ، ص 85 ) .

اندرین وادی مرو بی این دلیل / لا احب الافلین گو چون خلیل


در وادی سلوک و عشق ( که مولانا در بیت 13 آنرا راه پر خون دانسته ) بدون مرشد و ولی قدم مگذار و مانند حضرت ابراهیم (ع) از معبودهای آفل و معشوق های زائل رخ برتاب و بگو من معبودهای افول گر را دوست نمی دارم .

رو ز سایه آفتابی را بیاب / دامن شه شمس تبریزی بتاب


برو از سایه خدا ( ولی مرشد ) آفتابی را پیدا کن تا به وسیله او به خدا رسی و آن سایه همانا شمس تبریزی است .

ره ندانی جانب این سور و عرس / از ضیاءالحق حسام الدین بپزرس


اگر تو راه رسیدن به چنین ضیافت و محفل روحانی را نمی شناسی ، آنرا از حضرت حسام الدین چلبی بپرس .

گر حسد گیرد تو را در ره گلو / در حسد ابلیس را باشد غلو


اگر در اثنای راه ، حسادت گلویت را گرفت بدانکه در حسادت فقط ابلیس ملعون زیاده روی می کند .

کو ز آدم ننگ دارد از حسد / با سعادت جنگ دارد از حسد


زیرا که شیطان از روی حسادت ننگ داشت که بر آدم (ع) سجده کند و با چنین ستیز و حسادتی با سعادت خود جنگید .

عقبه یی زین صعب تر در راه نیست / ای خنک آن کش حسد همراه نیست


در راه سلوک گردنه ای سخت تر و دشوارتر از حسادت نیست و خوشا به حال کسی که از حسادت دور باشد .

– حسد از سخت ترین امراض روحی و اخلاقی است که منشا آن احساس نقص خود و احساس کمال دیگران است یعنی حاسد همیشه در این دغدغه به سر می برد که از دیگری کمتر است و این احساس کمتری توام است با بدخواهی و کینه توزی که همه آنها از شرارت نفس نشات می گیرد . بدین سان حاسد به جای آنکه در صدد رفع نواقص خود برآید همواره آرزو می دارد که نعمت و کمال از محسود زوال یابد زیرا در تعریف حسد گفته اند : آرزو بردن بر زوال نعمت غیر . بنابراین حسد مرکب از چند صفت زشت نظیر تنگ چشمی ، بدخواهی ، خشم و کینه توزی است . مولانا می فرماید که در طریق سلوک ، گردنه ای سخت تر از حسد نیست و کمتر کسی توان رهائی از آن را دارد .

این جسد ، خانه حسد آمد ، بدان / کز حسد آلوده باشد خاندان


بدان که این کالبد بشری جایگاه حسادت است . حسادت خاندان ترا می آلاید .

خاندان اگر بر معنی ظاهر حمل شود مراد این است که صفت حسادت به قدری زشت و پلید است که نه تنها آبرو و اعتبار شخص را لکه دار می کند بلکه به خاندان او نیز لطمه می زند و حسن شهرت را از آنان سلب می کند که این وجه بیان مبالغه آمیز از مضرت حسد است . اما نیکلسون از “خاندان” معنی مجازی به دست داده و گفته است که « مراد از “خاندان” در اینجا حواس و قوای دماغی است که بر اثر صفت حسادت به صحت و قدرت حواس و قوای معرفتی خلل وارد شود » .

گر جسد خانه حسد باشد ، ولیک / آن جسد را پاک کرد الله ، نیک


اگر چه کالبد آدمی خانه حسد است ولی این کالبد را حق تعالی به خوبی پاک کرده است مثل کالبد پیامبران و اولیاءالله .

طهرابیتی ، بیان پاکی است / گنج نور است ، ار طلسمش خاکی است


خانه دل را باید از پلیدیها پاک کرد اگرچه طلسم کالبد عنصری ، جسمی خاکی است ولی اگر با دیده باطنی بنگری خواهی دید که گنجینه انوار الهی است .

قسمتی از آیه 125 سوره بقره : ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه ام را پاک کنید برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان .

چون کنی بر بی حسد مکر و حسد / زآن حسد ، دل را سیاهی ها رسد


اگر بر آن که درونش از صفات زشتی همچون حسد پاک است و هیچ غل و غشی ندارد حسد بورزی و بدو نیرنگ زنی ، بر اثر این حسادت دلت تیره و تار می شود .

خاک شو مردان حق را زیر پا / خاک ، بر سر کن حسد را همچو ما


زیر پای اولیاءالله خاک شو و مانند ما خاک بر سر حسد کن یعنی این صفت را محو و طرد کن و هرگز فرصت مده که حسد در دلت وجود پیدا کند .

دکلمه قصه دیدن خلیفه ، لیلی را

دکلمه قصه دیدن خلیفه ، لیلی را

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
یک دیدگاه 
  1. حمیده کریمی 1 سال پیش

    سلام تشکر ویژه برای شرح و تفسیر مثنوی.اگر برای خوانش اشعار کمک نیاز داشتید خوشحال میشم کمکی کرده باشم.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟