نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود

نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر پنجم ابیات 288 تا 301

نام حکایت : حکایت ورود حدیث اَلکافِرُ یَأکُلُ فی سَبعَةِ اَمعآءِِ وَالمُؤمِنُ یَأکُلُ

بخش : 11 از 19 ( نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت ورود حدیث اَلکافِرُ یَأکُلُ فی سَبعَةِ اَمعآءِِ وَالمُؤمِنُ یَأکُلُ

تنی چند از کافران از راهی دور به مسجد درآمدند و به پیامبر (ص) گفتند که ما را به عنوان مهمان بپذیر . پیامبر رو به اصحابِ خود کرد و فرمود هر کدامتان یکی از این افراد را به خانۀ خود ببرد و از او پذیرایی کند . هر یک از آنان بیدرنگ یکی از کافران را انتخاب کردند و با خود بردند . امّا در آن میان یکی از کافران که بس جسیم و تنومند بود باقی ماند و کسی حاضر نشد او را به خانۀ خود ببرد . زیرا از ظاهرش پیدا بود که پُرخورست . پیامبر وقتی دید که کسی حاضر نیست میزبانِ او شود . خود ، او را به خانه بُرد تا از او پذیرایی کند . چون وقتِ شام رسید اهلِ خانۀ پیامبر پی در پی طعام می آوردند و …

متن کامل ” حکایت ورود حدیث اَلکافِرُ یَأکُلُ فی سَبعَةِ اَمعآءِِ وَالمُؤمِنُ یَأکُلُ را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود

ابیات 288 الی 301

288) گر چه آن مطعومِ جان است و نظر / جسم را هم ز آن نصیب است ای پسر

289) گر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکُول / اَسلَمَ الشَّیطان نفرمودی رسول

290) دیو ز آن لُوتی که مُرده حَی شود / تا نیآشامد ، مسلمان کی شود

291) دیو بر دنیاست عاشق ، کور و کر / عشق را عشقی دِگر بُرَّد مگر

292) از نهان خانۀ یقین چون مَی چشد / اندک اندک رختِ عشق آنجا کشد

293) یا حَریصَ البَطن عَرَّج هاکذا  / اِنَّمَا المِنهاجُ تَبدیلُ الغِذا

294) یا مَریضُ القَلبِ عَرَّج لِلعِلاج / جُملَةُ التَّدبیرِ تَبدیلُ المِزاج

295) اَیُّهَا المَحبوسُ فی رَهنِ الطَّعام / سَوفَ تَنجُو اِن تَحَمَّلتَ الفِطام

296) اِنَّ فِی الجُوعِ طَعاماََ وافراََ / اِفتَقِدهُ وَ ارتَجِ یا نافِراََ

297) اِعتَذِ بِالنُّورِ کُن مِثلَ البَصَر / و آفِقِ الاَملاکَ یا خَیرَالبَشَر

298) چون مَلَک تسبیحِ حق را کُن غذا / تا رَهی همچون ملایک از اَذا

299) جبرئیل ار سویِ جیفه کم تَنَد / او به قوّت کی به کرکس کم زند ؟

300) حَبَّذا خوانی نهاده در جهان / لیک از چشمِ خسیسان بس نهان

301) گر جهان باغی پُر از نعمت شود / قِسمِ موش و مار هم خاکی بُوَد

شرح و تفسیر نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود

گر چه آن مطعومِ جان است و نظر / جسم را هم ز آن نصیب است ای پسر


اگر چه جوهرِ ایمان ، طعامِ معنوی روح و چشمِ دل است . امّا ای پسر ، جسم نیز از آن برخوردار می شود . ( هَول = ترس ، در اینجا به منظور عظیم و شکوهمند است ) [ مولانا در این بخش بیان می دارد که هر گاه طعامِ روحانی تناول کنی نه تنها روحِ تو از آن مستفید می گردد بلکه جسمت نیز از آن می بالد و کمال می یابد . بنابراین باید نظیر فرشتگان ، تسبیح و نیایش و ذکر و فکر را طعامِ اصلی خود کرد تا از گزندِ مادیّات نجات یافت . ]

گر نگشتی دیوِ جسم آن را اَکُول / اَسلَمَ الشَّیطان نفرمودی رسول


اگر جسمِ شیطانی از آن طعام نمی خورد . هیچگاه حضرت رسول الله (ص) نمی فرمود که : شیطانِ من مسلمان شد . [ دیوِ جسم = جسمی که مانندِ شیطان است / اَکُول = پُرخُور ، شکمباره / اَسلَم = تسلیم شد ، مسلمان شد / اَسلَمَ الشَّیطانی بِیَدی = شیطانم به دست من تسلیم شد ، در جایی یافت نشد امّا مضمونِ آن در کُتبِ صوفیه فراوان آمده است . مجلسی نیز در بحارالانوار آن را با عبارتِ « شیطانی مُسلِم » نقل کرده است . مرحوم فروزانفر مضمونِ آن را از مسند احمد نقل کرده است که ترجمۀ آن اینست . « هر یک از شما را قرینی است از شیطان . گفتند : حتّی تو یا رسول الله ؟ فرمود : آری ، ولی خداوند مرا بر او یاری داده و او تسلیم شده است ( احادیث مثنوی ، ص 148 ) . مراد از تسلیم شدن شیطان ، زوالِ صفاتِ نفسانی است . ]

دیو ز آن لُوتی که مُرده حَی شود / تا نیآشامد ، مسلمان کی شود


تا شیطان از آن طعامی که مُرده از خوردنش زنده می شود نخورَد . کی ممکن است مسلمان شود ؟

دیو بر دنیاست عاشق ، کور و کر / عشق را عشقی دِگر بُرَّد مگر


شیطان عاشق دنیاست و از شدّتِ عشق بدان کور و کر شده است . پیوندِ یک عشق را فقط عشقی دیگر می گُسلد . [ همان سان که در حدیث آمده است آدمی به هر چه عشق ورزد . آن عشق او را کور و کر کند . یعنی عشق ، هویّتِ او را به رنگِ خود درمی آورد . عشقِ مجازی دنیا نیز آدمیان را کور و کر می کند . و طریقِ درمانِ عشقِ ویرانگری ، القای کلماتِ پُر طَمطَراق نیست . بلکه باید عشق را تعالی بخشید و از عشقِ مجازی ، او را به عشقِ حقیقی سوق داد . و چون به این عشق رسد . عشق پیشین خود به خود رنگ می بازد بی آنکه نیازی به ضرب و شتم و تحقیر باشد .

از نهان خانۀ یقین چون مَی چشد / اندک اندک رختِ عشق آنجا کشد


هر گاه آدمی از سرایِ پنهانِ عالَمِ یقین شرابی بنوشد . کم کم بساطِ عشقِ خود را بدانجا منتقل می کند .

یا حَریصَ البَطن عَرَّج هاکذا  / اِنَّمَا المِنهاجُ تَبدیلُ الغِذا


ای شکمباره این چنین از زیاده خواریِ غذاهایِ جسمانی دست بدار که راهِ روشنِ حقیقت ، تبدیل کردن غذای جسمانی به غذای روحانی است . [ عَرَّج = مکث کن ، درنگ کن ، پیاده شو ]

یا مَریضُ القَلبِ عَرَّج لِلعِلاج / جُملَةُ التَّدبیرِ تَبدیلُ المِزاج


ای بیماردل برای درمانِ بیماری خود به این جانب بیا که که تدبیرِ کاملِ آن است که مزاجِ مادّی خود را به مزاجِ معنوی تغییر دهی . [ عَرَّج = در اینجا به معنی « به سمتِ راست و یا چپ بپیچ » آمده است ]

اَیُّهَا المَحبوسُ فی رَهنِ الطَّعام / سَوفَ تَنجُو اِن تَحَمَّلتَ الفِطام


ای محبوسی که گرفتارِ طعام های دنیوی هستی . اگر پرهیز از طعام های دنیوی را تحمّل کنی در آینده نجات خواهی یافت . [ تَنجُو = نجات می یابی / سَوفَ تَنجُو = در آینده دور نجات می یابی / تَحَمَّلتَ = تحمّل کردی / فِطام = در لغت به معنی از شیر باز گرفتن است . و در مصطلحاتِ صوفیه ، کنایه است از انقطاع از عادات و اخلاقِ زشت و کفّ نَفس از شهوات جسمانی و تجدیدِ حیاتِ روحانی که در واقع با « ولادت ثانیه » و « حیات دوم » متحد می شود . ( مولوی نامه ، ج 2 ، ص 273 ) ]

اِنَّ فِی الجُوعِ طَعاماََ وافراََ / اِفتَقِدهُ وَ ارتَجِ یا نافِراََ


همانا در گرسنگی طعامی فراوان است . ای آنکه از گرسنگی گریزانی . آن را طلب کن و بدان امید بند . [ اِفتَقِدهُ = آن را بجو ، طلب کن / اِرنَجِ = امیدوار باش / نافِر = رمنده گریزان ]

اِعتَذِ بِالنُّورِ کُن مِثلَ البَصَر / و آفِقِ الاَملاکَ یا خَیرَالبَشَر


ای بهترین بشر با نورِ الهی تغذیه کن و همچون چشم باش و همراهِ فرشتگان . [ اِعتَذِ = تغذیه کن ، غذا بخور / وَافِقِ = همراهی کن / اَملاک = فرشتگان ، جمع مَلَک ]

چون مَلَک تسبیحِ حق را کُن غذا / تا رَهی همچون ملایک از اَذا


مانندِ فرشته ، تسبیح و نیایشِ حضرتِ حق را غذای خود کن تا مانندِ فرشتگان از آزارِ شهواتِ نفسانی نجات پیدا کنی . [ اَذا = اذیت و آزار ]

جبرئیل ار سویِ جیفه کم تَنَد / او به قوّت کی به کرکس کم زند ؟


اگر جبرئیل به مُردار توجهی نمی کند . امّ او از حیثِ قدرت کی از کرکس کمتر است . ( جیفه = مُردار ) [ نیکلسون می گوید : جبرئیل در اینجا نشانۀ قدرتِ تقدّس است که بر حرص و آزِ دنیوی غالب می آید ( شرح مثنوی معنوی مولوی ، دفتر پنجم ، ص 1742 ) ]

حَبَّذا خوانی نهاده در جهان / لیک از چشمِ خسیسان بس نهان


خداوند چه سفرۀ خوبی در جهان گسترده است . امّا این سفره از چشمِ فرومایگان پوشیده است . [ حَبَّذا = خوشا ، چه نیکو ، چه خوب ] مولانا در دیوانِ غزلیات می فرماید :

کاروانِ غیب می آید به عین / لیک از این زشتان نهان آید همی

نغزرویان سویِ زشتان کی روند ؟ / بلبل اندر گُلبنان آید همی

گر جهان باغی پُر از نعمت شود / قِسمِ موش و مار هم خاکی بُوَد


اگر فرضاََ دنیا به باغی آکنده از نعمت مبدّل گردد . نصیبِ موش و مار چیزی جز خاک نیست . یعنی غذای این جانوران از خاکزیان است . [ چنانکه نصیب و بهرۀ کوردلانِ فرومایه از حقایقِ عالیه هستی چیزی جز مُشتهیّات نفسانی و لذّاتِ جسمانی نیست . ]

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه نور که غذای جان است غذای جسمِ اولیا می شود

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
یک دیدگاه 
  1. محمد جعفر کمیلیان 2 سال پیش

    سایت بسیار کار عالی و کم نظیری است آرزوی سلامت روح و جسم برای همگان از خداوند متعال داریم

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟