شرح و تفسیر غزل شماره 74 دیوان حافظ شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی
متن کامل ابیات ۱ الی ۹

۱) حاصلِ کارگهِ کون و مکان این همه نیست / باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست

۲) از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غَرَض است / غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

۳) منّتِ سِدره و طوبی ز پی سایه مکش / که چو خوش بنگری ای سروِ روان این همه نیست

۴) دولت آن است که بی خونِ دل آید بکنار / ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

۵) پنج روزی که در این مرحله مهلت داری / خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

۶) بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی / فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

۷) زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت زنهار / که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست

۸) دردمندیِ منِ سوختۀ زار و نزار / ظاهراََ حاجت تقریر و بیان این همه نیست

۹) نامِ حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی / پیشِ رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست

شرح و تفسیر غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی

حاصلِ کارگهِ کون و مکان این همه نیست / باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست


حاصل و محصول کارخانۀ دنیا هیچ جیز نیست ، نقداََ باده بیآر که اسباب و امتعۀ دنیا هیچ ارزش ندارد یعنی دنیا و مافیها لایق اعتماد و اعتبار نیست . [ کارگه = مخفف کارگاه یعنی محلی که در آن کار کار می کنند / کون و مکان = مراد جهان است / این همه نیست = هیچ مهم نیست ]

از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غَرَض است / غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست


اغرض از دل و جان ، شرف صحبت جانان است و گرنه دل و جان هیچ ارزش ندارد . [ صحبت = در این جا یعنی مصاحبت ]

منّتِ سِدره و طوبی ز پی سایه مکش / که چو خوش بنگری ای سروِ روان این همه نیست


برای خاطرِ سایه ، منتِ سدره و طوبی را مکش . یعنی برای آسایش خاطر در سایه ، منتِ این ها را مکش زیرا ای سرو روان اگر با امعان نظر بنگری هیچ ارزش ندارد که منّتِ این ها را بکشی . [ خوش = خوب / بنگری = نظر کنی ]

دولت آن است که بی خونِ دل آید بکنار / ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست


دولت آن است که بی خون دل بیاید یعنی بدون زحمت حاصل شود . و گرنه جنتی که با سعی و عمل یعنی با عبادت و طاعت میسر گردد چیز مهم نیست . مقصود این است که عمل و عبادت موجب جنت نمی شود ، یعنی دولت وصال جانان آن است که بدون زحمت و با سهولت میسر گردد واِلّا وصال جانان و باغ جنانی که با اسبابِ حطام دنیا حاصل گردد چندان معتبر نیست .

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری / خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست


به پنج روز مهلت و عمری که در این منزل و مرحله داری خوش باش و زمانی آسوده زندگی کن زیرا آنچه که به آن زمان می گویند و به آن اعتماد می کنی هیچ چیز نیست . یعنی به عمر و زمان اعتماد کردن جایز نیست پس چند روزی که در دنیا هستی خوش باش و صفا کن زیرا به زمان و عمر اعتبار نیست . [ پنج روزی = کنایه از قلّتِ زمان است ]

بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی / فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست


ای ساقی در کنار دریای فنا منتظریم و از خماری مشرف بر هلاکیم و در انتظار احسان تو هستیم . تفضلی کن تا در این فرصت اندک زندگی را به خوشی بگذرانیم . [ بحر فنا = منظور این جهان است و هر که به دنیا آید در بحر فنا غرق می شود و هیچ کس باقی نمی ماند ]

نظر آقای راستگو در معنی بیت این است که « ای ساقی فرصت را غنیمت دان زیرا ما بر لبِ دریای فنا ایستاده ایم و تا فر رفتن به دهان آن ، فاصله زیادی نداریم . یعنی مراد از دهان ، دهان دریای فنا است که می خواهد آدمی را فرو بلعد نه دهان آدمی . ( حاشیه بر شرح حافظ هروی ، نشر دانش ، ص ۴۳ )

زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت زنهار / که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست


ای زاهد ، مغرور عبادت خویش مشو زیرا از صومعه تا دیر مغان چندان راه و مسافت نیست یعنی در آنها تفاوت زیاد موجود نیست چون هر دو معبود است و هر دو محلِ پرستش خالق اشیاء و موجودات می باشد اگر چه به ظاهر یکی متوجه محراب و دیگری صنم را می پرستد .

وجه دیگر معنی : صومعه را عبادتگاهِ مسلمین و نمادِ ایمان و دیر مغان را معبد مجوسان و نمادِ کفر دانسته و می گوید : « زاهد ، به عبادت خود غرّه مشو زیرا محبوب ، عاشق مغرور و متکبر را نمی پسندد و امکان دارد بر اثر وسوسۀ غیرت ، تو را بیگانه تلقی کند و از خود براند . و از جایگاه ایمان به جایگاه کفر بیندازد . فاصله میان معبد مسلمین و دیر مغان بسیار نیست و به اندک خطایی که از تو سر بزند سرنوشت وارونه می شود »

دردمندیِ منِ سوختۀ زار و نزار / ظاهراََ حاجت تقریر و بیان این همه نیست


ظاهراََ درد و رنج من از روزگار ، که سوخته و فرسوده ام کرده نیازی به اینهمه شرح و بیان ندارد . [ زار = پریشان / نزار = لاغر ، ضعیف ]

نامِ حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی / پیشِ رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست


نام حافظ به نیکی معروف شد امّا چه فایده که پیشِ رندان رقم سود و زیان معتبر نیست . یعنی اگر چه نام حافظ به نیکی مشهور شده اما در نزد رندان اعتبار به ذات و جوهر است نه به نیک نامی و بَدنامی .

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی

دکلمه غزل شماره ۷۴ دیوان حافظ شیرازی

زنگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس المله و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد اول – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟