شرح و تفسیر ظاهر شدن عجز حکیمان

شرح و تفسیر ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 55 تا 77

نام حکایت : عاشق شدن پادشاهی بر کنیزکی و خریدن پادشاه ، کنیزک را

بخش : 2 از 9

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

پادشاهی به قصد شکار به همراه خدمتکارانش به بیرون شهر رفت . درمیانه راه کنیزکی زیبارو دید و دل بدو باخت و بر آن شد که او را به دست آرد و همراه خود به کاخ ببرد ، او با بذل مالی فراوان بر این مهم دست یافت . اما دیری نپائید که کنیزک بیمار شد و شاه طبیبان حاذق را از هر سو نزد خود فراخواند تا کنیزکش را درمان کنند . طبیبان هر کدام مدعی شدند که با …

متن کامل ” حکایت عاشق شدن پادشاهی بر کنیزکی و خریدن پادشاه ، کنیزک را “ را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 55 الی 77

55) شه چو عجز آن حکیمان را بدبد/ پا برهنه جانب مسجد دوید

56) رفت در مسجد سوی محراب شد / سجده گاه از اشک شه ، پر آب شد

57) چون به خویش آمد ز غرقاب فنا / خوش زبان بگشود در مدح و ثنا

58) کای کمینه بخششت ملک جهان / من چه گویم ؟ چون تو می دانی نهان

59) ای همیشه حاجت ما را پناه / بار دیگر ما غلط کردیم راه

60) لیک گفتی : گرچه می دانم سرت / زود هم پیدا کنش بر ظاهرت

61) چون برآورد از میان جان ، خروش / اندر آمد بحر بخشایش به جوش

62) در میان گریه ، خوابش درربود / دید در خواب او ، که پیری رونمود

63) گفت : ای شه مژده حاجاتت رواست / گر غریبی آیدت فردا ، ز ماست

64) چونکه آید او ، حکیم حاذق است / صادقش دان ، کو امین و صادق است

65) در علاجش ، سحر مطلق را ببین / در مزاجش ، قدرت حق را ببین

66) چون رسید آن وعده گاه و روز شد / آفتاب از شرق ، اختر سوز شد

67) بود اندر منظره شه منتظر / تا ببیند آنچه بنمودند سر

68) دید شخصی فاضلی ، پرمایه ای / آفتابی در میان سایه ای

69) می رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست ، بر شکل خیال

70) نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین ، روان

71) بر خیالی صلحشان و جنگشان / وز خیالی فخرشان و ننگشان

72) آن خیالاتی که دام اولیاست / عکس مه رویان بستان خداست

73) آن خیالی که شه اندر خواب دید / در رخ مهمان همی آمد پدید

74) شه به جای حاجبان فاپیش رفت / پیش آن مهمان غیب خویش رفت

75) هر دو بحری آشنا آموخته / هر دو جان ، بی دوختن بردوخته

76) گفت معشوقم تو بودستی نه آن / لیک کار از کار خیزد در جهان

77) ای مرا تو مصطفی من چون عمر / از برای خدمتت بندم کمر

شرح و تفسیر ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک

شه چو عجز آن حکیمان را بدید / پا برهنه جانب مسجد دوید


شاه همینکه پی برد که حکیمان در علاج بیماری کنیزک ناتوان و عاجز هستند ، پای برهنه به سوی مسجد شتافت .

– بعضی شارحان معتقدند منظور از پابرهنه ، گذشتن از دنیا و آخرت و رسیدن به مرتبه محو و فناست .

رفت در مسجد سوی محراب شد / سجده گاه از اشک شه پر آب شد


شاه به سوی مسجد رفت و سجده گاه از اشک چشم او پر از آب شد .

چون به خویش آمد ز غرقاب فنا / خوش زبان بگشود در مدح و ثنا


هنگامی که شاه از غرقاب فناء به در آمد و به خویش بازگشت به مدح و ثنای حق زبان گشود . [ غرقاب فناء بدان جهت است که فناء مستلزم سلب هوشیاری یا نفی فعل است چنانکه غریق از هوش می رود یا از حرکت باز می ماند و دستخوش امواج می شود . و آنکه در حق ، محو و فانی است به وجود خود واقف نیست و حرکت و عمل از وی سلب می شود و مولانا بدین جهت می فرماید وقتی شاه به خویش آمد زبان به مدح و دعا گشود زیرا زاری و دعا از آثار هوشیاری و نتیجه شعور به وجود خود و مباینت با حق تعالی است. ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 61 ) ]

– اما تعریف فناء در کتب صوفیه ، نهایت سیر الی الله را فناء گویند . ( مصباح الهدایة ، ص 426 ) و نیز گفته اند که فناء عبارت است از عدم شعور سالک به هستی موهوم خود به واسطه استیلای ظهور هستی حقیقی . ( لبِ لباب مثنوی ، ص 444 ) . پس به عقیده صوفیه ، عارف جز واحد ، چیزی نبیند . « هر چه جز واحد ببینی آن بت است » . با این ملاحظه همه موجودات با همه کِثرت و تعدد خود به مثابۀ آینه هایی هستند که وجود حقیقی ذوالجلال را نشان می دهد . مولانا در بیان «غرقاب فناء» گوید : « استغراق آن باشد که او در میان نباشد و او را جهد نماند و فعل و حرکت نماند . غرق آب باشد . اگر هنوز در آب دست و پای می زند او را غریق نگویند و یا بانگی می زند که ، آه در آب غرق شدم . این را استغراق نگویند . ( فیه ما فیه ، ص 44 )

کای کمینه بخششت ملک جهان / من چه گویم ؟ چون تو می دانی نهان


ای خدائی که کمترین بخشش تو ملک جهان هستی است ، من چه بگویم در حالیکه تو خود سر نهان را می دانی و به اسراری که در قلب من است از اول تا آخر دانائی پس نیازی به عرض حاجت نیست .

ای همیشه حاجت ما را روا / بار دیگر ما غلط کردیم راه


ای خدائی که هماره پناهگاه حاجات مائی ، یک بار دیگر ما راه خطا رفتیم یعنی به جای آنکه از تو تمنا کنیم از حکیمان خودبین و عاجز شفای کنیزک را خواستم .

– اکبرآبادی معتقد است که غلط اول ، عاشق شدن بر کنیزک بود و غلط دوم ، رجوع به حکیمان جهت استشفای کنیزک .

لیک گفتی : گرچه می دانم سرت / زود هم پیدا کنش بر ظاهرت


اما ای خدا به ما فرموده ای که ای بندگان ، اگر چه من به اسرار درون شما واقفم ولی شما نیز هر چه زودتر خواسته های ضمیر خود را بر زبان آورید .

چون برآورد از میان جان خروش / اندر آمد بحر بخشایش به جوش


شاه همینکه از صمیم قلب ناله و زاری کرد ، پس دریای عطا و کرم خداوندی نیز جوشیدن گرفت و دعای او به اجابت رسید .

در میان گریه ، خوابش در ربود / دید در خواب او ، که پیری رو نمود


پادشاه در میان گریه و زاری بود که خواب بر او چیره شد و در عالم رویا دید که پیری بدو رخ نمود .

خواب مرگ کوچک و حشر اصغر است چنانکه بیداری نمودار قیامت کبری و حشر اکبر است . روح انسانی در خواب ، موقتا از علائق مادی آزاد می شود و خود به خود حالت صفا و نورانیت ذاتی او بروز می کند و جنبه ارتباط او با عالم مجردات یا فرشتگان آسمانی یا ملائکه مقربین قوت می گیرد . بدین سبب ممکن است که به صورت رویای صادقه حقایقی بر وی الهام شود که در بیداری از درک و دریافت آن عاجز بوده است و یا واقعه ای را در خواب ببیند که پس از چندی در بیداری خواهد دید .

ابن عربی می گوید : خواب حالتی است که بنده را از مشاهده عالم حس به مشاهده عالم برزخ منتقل می کند .

گفت ای شه ، مژده حاجاتت رواست / گر غریبی آیدت فردا ، ز ماست


آن پیر ربانی گفت ، ای شاه بر تو مژده باد که حاجت و خواسته ات برآورده شد ، و اگر فردا غریبی نزد تو آمد بدان که او از جانب ما آمده است .

چون که آید او ، حکیم حاذق است / صادقش دان ، کو امین و صادق است


هنگامی که آن غریب نزد تو آمد بدان که او حکیمی حاذق و ماهر است و وی را امین و درستکار و راستگو بدان .

در علاجش سحر مطلق را ببین / در مزاجش قدرت حق را ببین


در علاج و درمان بخشی او ، کاری غریب و فوق عادت معمول را ببین و در مزاجش ، قدرت حق را آشکارا مشاهده کن .

چون رسید آن وعده گاه و روز شد / آفتاب از شرق اختر سوز شد


چون وقت آن وعده فرا رسید و روز پر فروز آشکار شد و خورشید از جانب خاور با پرتو خود ، نور ستارگان را محو و ناپدید کرد . [ اختر سوز = لفظاََ به معنی سوزندۀ ستاره است امّا در اینجا به معنی ناپدید کننده ستارگان است . این اسمِ مرکب ، اصطلاحی در نجوم قدیم است که بدان محترق نیز گویند . بطور کلّی احتراق در نجوم قدیم عبارت است از اجتماع سیاره با آفتاب ، به شرط آنکه فاصلۀ سیاره تا خورشید ، شانزده دقیقه یا کمتر باشد . در این حالت پرتوِ ستارگان به جهت شدّتِ انوارِ خورشید از نظر بینندۀ زمینی محو شود . به هر حال «اختر سوز شدن» و یا «احتراق» مجازاََ بر ظهور و طلوع آفتاب دلالت دارد ( فرهنگ اصطلاحاتِ نجومی ، ص 19 ) ]

_ ابوریحان بیرونی در معنی احتراق گوید : سوختن ستاره آن بُوَد که با آفتاب به هم آید و این نام بهرِ آن نهادند که آفتاب را به آتش تشبیه کردند و ناپدید شدن ستاره از دیدار و اندر آمدن او به شعاع آفتاب مانند سوختن و ناچیز شدن است ( التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، ص 82 ) .

بود اندر منظره شه منتظر / تا ببیند آنچه بنمودند سر


شاه در کوشک کاخ منتظر بود تا آنچه را که در نهان دیده بود در عیان ببیند .

دید شخصی ، فاضلی پرمایه ای / آفتابی در میان سایه ای


شاه دید که شخصی دانا و گرانمایه ای مانند آفتابی که در میان سایه باشد ظاهر شد .

– مراد از آفتاب شخصیت معنوی آن پیر ربانی است و منظور از سایه جسم و قالب ظاهری او .

می رسید از دور مانند هلال / نیست بود و هست بر شکل خیال


آن پیر ربانی از دور مانند هلال بود و بر حسب ظاهر نیست بود زیرا مقام حقیقی او از چشم عامگان مخفی بود اما بر حسب باطن وجود داشت چون خاصگان به حقیقت او واقف بودند.

– خیال گرچه بر حسب ظاهر وجود ندارد ولی در باطن آدمی وجود دارد و منشا افعال و حرکات آدمیان گردد . پس وجه تشیبه آن پیر به “خیال” از آنروست که هر چه از دور نمایان شود حقیقت آن معلوم نباشد . بعضی نوشته اند که آن پیر ربانی مانند هلال هم باریک بوده و هم نورانی .

نیست وش باشد خیال اندر روان / تو جهانی بر خیالی بین روان


قوه خیال ، گویی که در روح آدمی وجود ندارد زیرا ظاهرا دیده نشود لیکن تو ببین که جهان آدمیان با همه پهناوری بر محور خیال می گردد . یعنی قوه خیال بر کل آدمیان حاکمیت دارد و در همگان تصرف می کند زیرا محرک آنان همانا امیدها و بیم های مخیل است .

بر خیالی صلحشان و جنگشان / و ز خیالی فخرشان و ننگشان


صلح و جنگ مردم مبتنی بر خیال است و همچنین فخر و ننگشان نیز از خیال نشات می گیرد .

– خیال به معنی وهم و گمان و صورتی که در خواب یا بیداری به نظر رسد . شبح یا پیکری که از دور نمودار گردد و حقیقت آن معلوم نباشد و در اصطلاح حکما ، قوّه ای که وظیفه اش نگهداری صوری است که به واسطۀ حس مشترک ادراک می شود ( شرح مثنوی شریف ، ج 1 ، ص 65 ) و در اصطلاح عرفا به مرتبه ای از وجود اطلاق شود اما غالبا در مثنوی به اوهام سست و یاوه ای اطلاق می شود که گاه بر لوح اذهان سایه می افکند و زائل می گردد بی آنکه نفس الامری در خارج از ظرف ذهن داشته باشد .

آن خیالاتی که دام اولیاست / عکس مه رویان بستان خداست


ظاهرا کسی از مولانا سوال کرده که “خیال” در اولیاءالله چه نقشی دارد و آیا آنان نیز همچون عامگان اسیر و بندی خیالات اند .

جواب : آن خیالاتی که اولیاءالله بدان وابستگی دارند انعکاسی است از جمال زیبارویان بوستان الهی .

– نیکلسون گفته است : مه رویان یعنی صفات جمال حق که این صفات به صورت الهامی در دل اولیاءالله منعکس می شود که البته موجب ارضا و رضایت خاطر اولیاست و چه بسا دلبستگی بدین امور دام آنها گردد . بدین معنی که اگر یکی از اولیا بدین مرتبه قناعت کند و در این موقف متوقف شود قهرا امر مطلوبی نیست چه در این صورت گرفتار حجاب نورانی شده است که این البته در نزد عارفان بلند مرتبه نوعی قهر و وبال است .

آن خیالی که شه اندر خواب دید / در رخ مهمان همی آمد پدید


آن خیالی که شاه در خواب دیده بود در چهره آن مهمان غیبی نمایان شد .

شه به جای حاجبان فا پیش رفت / پیش آن مهمان غیب خویش رفت


شاه از شدت خوشحالی و سرور جلوتر از دربابانش رفت و شخصا به پیشواز آن مهمان غیبی رفت و از او استقبال کرد .

هر دو بحری آشنا آموخته / هر دو جان بی دوختن بردوخته


هر دو به راههای دریایی نیک آشنا بودند و شناگری می دانستند یعنی هر دو تن سالک دریای حقیقت بودند و این هر دو جان که بر حسب ظاهر از هم جدا بودند در عالم معنا با هم اتحاد داشتند .

گفت معشوقم تو بودستی نه آن / لیک کار از کار خیزد در جهان


شاه با رعایت ادب به مهمان غیبی خود گفت : معشوق حقیقی من تویی نه آن کنیزک . لیکن در این دنیا از یک کار ، کاری دیگر حاصل آید .

– عشق شدید پادشاه به کنیزک سبب محنت رنج آور او بود که همین محنت سبب استغاثه شاه برای طلب کمک از حق بود تا آنکه حکیم الهی (عقل کلی) بر او ظاهر شد . بنابراین عشق مجازی به عشق حقیقی ارتقاء یافت .

ای مرا تو مصطفی من چون عمر / از برای خدمتت بندم کمر


ای راهبر تو برای من همانطور عزیز هستی که حضرت محمد مصطفی (ص) برای عمر عزیز بود . من به خدمت تو کمر همت بسته ام .

– عمر بن خطاب خلیفه دوم از اشراف و سرشناسان قریش بود که با گرایش او به اسلام ، مسلمانان تقویت شدند .

دکلمه ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک

دکلمه ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجه کنیزک

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
4s یادداشت ها
  1. م. حسابی 10 ماه پیش

    در دفتر اول مثنوی قسمت شرح بیت 67 “بنمودند” اشتباه تایپ شده. همینطور در شرح بیت 68 چند بار به جای “ر” به اشتباه “ز” استفاده شده. لطفا در تایپ این اثر گرانبها دقت بیشتری مبذول فرمایید. بسیار از زحماتتون سپاسگذارم. و براتون آرزوی موفقیت روزافزون دارم

    • نویسنده
      فقیه 10 ماه پیش

      سلام ، از دقت و علاقه شما ممنونم . اشتباهات تایپی را که اشاره کرده بودبد اصلاح شد . در تایپ چنین حجمی از مطالب این اشتباهات هست در صورت برخورد ، اعلام کنید تا اصلاح گردد . متشکرم .

  2. م. حسابی 10 ماه پیش

    دوباره سلام و عرض خدا قوت
    اگر امکان لینک کردن بین ابیات در بخش اول صفحه با شرح همان ابیات در قسمت پایین وجود داشت خیلی جذابتر و سهل الوصول تر میشد. اینجوری میشد شعر رو از بالای صفحه خوند و روش ضربه زد و به قسمت شرح و تفسیر منتقل شد و شرح رو خوند. ممنون

    • نویسنده
      فقیه 10 ماه پیش

      سلام ، در مورد پیشنهاد شما با طراح سایت صحبت می کنم . متشکرم

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟