غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی

دیوان سعدی شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 11

1) یارا ، بهشت ، صحبت یاران همدَم است / دیدار یار نامتناسب ، جهنّم است

2) هر دَم که در حضور عزیزی برآوری / دریاب کز حیات جهان حاصل آن دَم است

3) نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است / بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است

4) آن است آدمی که در او حسنِ سیرتی / یا لطفِ صورتی است دگر حشوِ عالَم است

5) هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام / جز بر دو روی یار موافق که در هم است

6) آنان که در بهار به صحرا نمی روند / بوی خوش ربیع بر ایشان مُحرَّم است

7) وآن سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوب / پندش مده که جهل در او نیک محکم است

8) آرام نیست در همه عالَم به اتّفاق / ور هست ، در مجاورت یار مَحرم است

9) گر خونِ تازه می رود از ریشِ اهلِ دل / دیدار دوستان که بینند مَحرم است

10) دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف / لیکن رفیق بر همه چیزی مُقدَّم است

11) مُمسِک برای مال همه ساله تنگدل / سعدی به روی دوست همه روزه خرّم است

شرح و تفسیر غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی

یارا ، بهشت ، صحبت یاران همدَم است / دیدار یار نامتناسب ، جهنّم است


ای دوست ، همنشینی با یاران موافق همچون بهشت ، دلنشین و مواجهه با دوستان ناساز همچون جهنّم ، سوزان و تباه کننده است . [ صحبت = مصاحبت ، همنشینی / نامتناسب = ناساز ، بدخو ]

هر دَم که در حضور عزیزی برآوری / دریاب کز حیات جهان حاصل آن دَم است


هر نفسی که در پیش یاری عزیز می کشی ، آن را غنیمت بشمار ، زیرا نتیجۀ زندگی آن نفس و لحظه است . [ دَم برآوردن = نفس کشیدن / دریاب = غنیمت بدان ]

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است / بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است


هر کس که چشم و گوش و دهان داشته باشد ، آدم نیست . چرا که بسیاری از دیوها هم در توهّم انسان به شکل آدمیزادند . [ آدمی = آدمیزاد ، انسان / دیو = شیطان ، موجودی است وهمی و هولناک که او را به صورت انسانی بلند قامت و زشت و دارای شاخ و دُم تصوّر کرده اند که قادر به انجام کارهای فوق العاده ای است . در اینجا منظور آدم پلید و شیطان صفت است . ]

آن است آدمی که در او حسنِ سیرتی / یا لطفِ صورتی است دگر حشوِ عالَم است


کسی که خوش باطن و زیبا چهره باشد ، آدم است . بقیه کسانی که چنین ویژگی هایی ندارند ، در عالَم ، موجوداتی زاید و بی مصرف هستند . [ حشو = اَگنه ، زاید و بی مصرف ، آنچه از قسم پنبه و پشم و جز آن در بالش و لحاف و جامه پر کنند ، در اینجا به معنی مردم پست و فرومایه ]

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام / جز بر دو روی یار موافق که در هم است


هرگز در دنیا جز بر لحظه ای که دو یار موافق رویاروی شوند و به هم نگرند ، حسرت نبرده و حسادت نورزیده ام . [ دو روی یار موافق = دو صورت یار هم دل و سازگار / در هم = با هم و با یکدیگر ]

آنان که در بهار به صحرا نمی روند / بوی خوش ربیع بر ایشان مُحرَّم است


آن انسان های بی ذوقی که در بهاران به باغ و صحرا نمی روند ، بوی خوش بهار بر آنان حرام شده است . [ ربیع = بهار / مُحرَّم = حرام شده ]

وآن سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوب / پندش مده که جهل در او نیک محکم است


آن انسان سنگدلی را که از دیدن محبوب زیباروی چشم ببندد ، نصیحت مکن ، زیرا نادانی در او صفت راسخ و محکمی است . [ خوب = زیبا / نیک = قید است ، سخت ، بسیار ]

آرام نیست در همه عالَم به اتّفاق / ور هست ، در مجاورت یار مَحرم است


همه در این امر متّفق القول اند که در دنیا آرامشی وجود ندارد ، یا اگر وجود داشته باشد ، فقط در کنار دوست هم دل و رازدار است . [ آرام = امنیّت و آرامش / به اتّفاق = به نظر و عقیدۀ همه / مجاورت = نزدیکی ، همسایگی / محرم = هم دل و رازدار ]

گر خونِ تازه می رود از ریشِ اهلِ دل / دیدار دوستان که بینند مَحرم است


اگر در دل مجروح عارفان و عاشقان خون تازه وجود داشته باشد ، یعنی اگر زخم دل آنان تازه باشد . به محض اینکه چهرۀ دوست را مشاهده کنند . این دیدار مرهم دل بیمار آنان خواهد شد . [ خون تازه = خون جهنده و گرم / ریش = زخم / دیدار = چهره / مرهم = دارویی که بر جراحت نهند . ]

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف / لیکن رفیق بر همه چیزی مُقدَّم است


نعمت های دنیوی نیکوست ، ثروت گرانقدر است و جسم آدمی ارزشمند . امّا یک دوست موافق بر هر چیز دیگری ترجیح دارد . [ رفیق = یار و دوست / مقدّم = برتر ]

مُمسِک برای مال همه ساله تنگدل / سعدی به روی دوست همه روزه خرّم است


انسان بخیل برای به دست آوردن ثروت در تمام طول سال غمگین است ، امّا سعدی با دیدن روی دوست در تمام روزها شادمان است . [ ممسک = امساک کننده ، بخیل ، خسیس / خرّم = شادمان ، خوش وقت ]

شرح و تفسیر غزل 75                     شرح و تفسیر غزل 77

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره 76 دیوان سعدی شیرازی

زندگینامه سعدی شیرازی

افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …

متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی

در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .

این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح غزلهای سعدی – جلد اول و دوم – نوشته دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی – انتشارات زوّار

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟