شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش
شرح و تفسیر تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان
آورده اند در مرغزاری خوش که نسیم آن ، بوی بهشت را معطر کرده بود و عکس آن روی فلک را منور گردانیده ، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره ای سپهر حیران …. و وحوش بسیار به سبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند ، لیکن به مجاورت شیر ، آن همه نعمت و آسایش منقص بود . روزی جمع شدند و به نزدیک شیر رفتند و گفتند : تو هر روز پس از رنج بسیار و مشقت فراوان از ما یکی شکار می کنی و ما پیوسته در بیم و هراسیم و تو در رنج و تلاش ، اکنون چیزی اندایشیده ایم که تو را از آن فراغت و …
متن کامل حکایت نخچیران و شیر را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
به عنوان مثال ، آن خرگوشی که با شیر مقابله کرد . چگونه ممکن است روحش ، همردیف جسمش باشد ؟ یعنی روح آن خرگوش هوشمند از جسم کوچکش بسی والاتر بود .
شیر از روی خشم و غضب با خود گفت : دشمن از راه گوش ، چشمانم را فرو بست . یعنی همینکه یاوه های آن گروه را شنیدم و دل بدان بستم . چشم بصیرتم بسته شد .
شیر گفت : حیله های اهل جبر (نخچیران) دست و پایم را بست و شمشیر چوبین آنان ، تنم را مجروح کرد . [ جبریان هر چند در اقامه دلیل ، مغلوب شیر شدند اما عملا نوعی جبر را بر او الزام کردند . بدین ترتیب که قرار شد شیر از جستار شکار دست کشد و به رزق معین نخچیران بسنده کند . همانطور که در ابتدای حکایت آمد . نخچیران نماد جبر بودند . مولانا در اینجا استدلالات بی پایه جبریان را به شمشیر چوبین تشبیه می کند . ]
از این به بعد من دیگر ، سخنان پر مکر و تزویر آنان را نخواهم شنید زیرا که این سخنان بانگ دیوان و غولان است یعنی گفته های آنان مانند شیاطین و غولان است که همواره با مکر و حیله آمیخته است .
ای دل ، بی درنگ آنان را پاره پاره کن و پوستشان زرا برکن که آنان چیزی جز پوست نیستند . [ گفتارهای پر نقش و نگار آنان ، فاقد مغز حقیقت است . پس می توان فورا رسوا و زارشان کرد ]
پوست و قشر چیست ؟ همان سخنان گوناگون و گفتارهای رنگارنگ . درست مانند حلقه های زره مانندی که روی آب نقش می بندد . دوامی ندارد و بلافاصله نابود می گردد . [ مولانا خود فرماید “درد چون نیست چه حاصل که سخن رنگین است” وقتی کلام آدمی از حلیت حقیقت و نشان صداقت عاری باشد هر چند هم آن را آراسته بیان دارد و شیوا نویسد قلب و روح شنونده و خواننده را گرمی نبخشد جز ملال . نظیر مدایح و تملقات شاعران و سخنوران نان پیشه نسبت به ارباب قدرت و اصحاب مکنت . ]
سخنی که گفته می شود آن را مانند پوست بدان و معنی را مانند مغز . به عبارت دیگر سخن مانند جسم است و معنی همچون روح .
پوست پوشاننده مغز بد و ناخوش است . همینطور الفاظ و عبارات رنگارنگ ، پوشاننده عیب های درونی انسان است . ولی مغز نیکو و جان پر معنا ، نیازی به الفاظ پر طمطراق ندارد . بلکه حق تعالی از کمال غیرتش ، آن کسان را که صاحب جانی پر معنا هستند از دیده ظاهری مردم می پوشاند که اینان را اولیای مستور گویند . دو بیت اخیر انتقادی است از کسانی که در کلام خود از عبارات رنگین و کلمات پرطمطراق استفاده می کنند ولی وقتی به عمق آن نظر می شود معلوم می گردد که هیچ و پوچ است . صنعت سازی های افراطی و بی مزه کلامی معمولا وقتی پدید می آید که گوینده از دستمایه معنوی تهی است و می خواهد با عبارات پر آب و تاب و آرایه های لفظی بر جهل و بی مایگی خود سرپوش نهد .
به عنوان مثال ، هر گاه قلم از باد باشد و کاغذ از آب ، هرچه روی آن بنویسی بیدرنگ نابود می شود . [ نقش بر آب زدن مثلی است برای بیهوده کاری و بی ثباتی . مولانا در اینجا سخنانی را که از روی هوای نفس بر زبان آورده می شود . در بیهودگی و بی ثباتی به نقوش روی آب تشبیه می کند . ]
اگر از نقوشی که بر سطح آب می نشیند . دوام و بقا بخواهی . مسلما دچار پشیمانی خواهی شد و سرانجام از روی ندامت دستانت را خواهی گزید . همینطور است الفاظ و عبارات رنگین و میان تهی .
نقوشی که باد بر سطح آب پدید می آورد . دوامی ندارد و زود فانی می شود . همینطور این باد در آدمیان ، همانا شهوات و آرزوهای بی اساس است که در نفس های آنان نقوشی می نگارد که پایدار نباشد و اینک اگر هوا و هوس شیطانی را فرو بگذاری پیغام و سروش حق را خواهی شنید . [ در اینجا هوای نفس را به باد تشبیه می کند زیرا باد بر سطح آب موج می انگیزد و هوای نفس نیز در آدمی موج هوس و آرزو پدید می آورد . ]
پیغام های حضرت پروردگار نغز و خوش است زیرا که آن پیغام ها یکسره پایدار و با دوام است .
خطبه و عظمت پادشاهان روزگار تغییر می یابد . مگر بزرگی و خطبه های پیامبران که همواره برقرار است . [ استاد فروزانفر در توضیح بیت گویند : خطبه و سکه علامت پادشاهی و امارت است . از آن جهت که هر گاه کسی به پادشاهی و امارت می رسید . خطیب ، مکلف بود که نام او را روز جمعه و در اعیاد رسمی در خطبه یاد کند و همینکه معزول می شد و یا درمی گذشت . نام وی را از خطبه می افکندند و نام جانشین او را در خطبه ذکر می نمودند و در نقش سکه نیز همین روش معمول بود و هنوز هم معمول است ولی هیچگاه نام حضرت رسول اکرم (ص) از خطبه حذف نمی شد . چنانکه در سکه های اسلامی کلمه “لااله الالله ، محمد رسول الله” بر دایره خارجی و کناره سکه و یا بر طرفی از آن ضرب می شد و نام پادشاه و یا امیر محل در درون آن دایره و یا سوی دیگر منقوش می گردید . ولی این نقش با تبدیل سلطنت یا حکومت تبدیل می یافت . مولانا در این بدین رسم و آیین اشاره می فرماید و حقیقت امر آن است که حکومت حق ، تغییر پذیر نیست . بر خلاف حکومت ظاهری و قدرت مادی که در معرض زوال است . (شرح مثنوی شریف ، ج 2 ، ص 423) ]
زیرا که شکوه و شوکت (بوش) پادشاهان دنیوی از روی هوی و هوس است و دوامی ندارد ولی شکوه و جلال پیامبران از سوی خدای تعالی است که صاحب بزرگی و عظمت است . پس همانطور که کبریایی حق تعالی را فنا و زوالی نیست . قدرت و جلال پیامبران نیز زوال نگیرد .
نام شاهان را از روی سکه بر می دارند زیرا در هر زمان نوبت یکی از آنان است که حکم براند در حالی که نام احمد (ص) برای همیشه باقی و پایدار است . [ همانطور که گفته شد در دوران قدیم کلمه شهادتین را بر سکه ضرب می کردند ]
نام شریف حضرت احمد (ص) . نام همه پیامبران است . یعنی حقیقت حضرت محمد (ص) جامع جمیع مراتب و ظهورات انبیاست و آیین او کامل ترین آیین ها و زبده همه شرایع است . زیرا که مثلا وقتی عدد صد را داشته باشیم در واقع همه اعداد کمتر از صد را نیز داریم . [ به اعتقاد صوفیه هر پیامبری تمهیدی است برای ظهور پیامبر بعدی ، و قهرا آن پیامبر مستجمع جمیع کمالات انبیای پیش از خود است . ]
دکلمه تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش
سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …
متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …
متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
1) ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقابه ای ، تا خود که داند آشنا…
1) هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد 2) چه کار اندر بهشت آن مدّعی را…
1) ای بادِ بی آرامِ ما ، با گُل بگو پیغام ما / که : ای گُل ، گُریز اندر…
1) مگر نسیم سَحر بوی یار من دارد / که راحت دل امّیدوار من دارد 2) به پای سرو درافتاده…
1) ای نوبهارِ عاشقان ، داری خبر از یارِ ما ؟ / ای از تو آبستن چمن ، و ای…
1) غلام آن سبک روحم که با ما سر گران دارد / جوابش تلخ و ، پنداری شِکر زیر زبان…