شرح و تفسیر غزل شماره 4 دیوان سعدی شیرازی
شرح و تفسیر غزل شماره 4 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان
ای یار ، اگر تو به حالِ دوستان نمی اندیشی ، برای ما آسودگی از تو مقدور نیست . [ فارغ = بی خبر و آسوده / فراغت = آسودگی و فراموشی ]
اگر تو آیینه ای به دست بگیری و زیبایی رخسارت را در آن بنگری ، درمی یابی که چرا دوستار تو ، بی تاب و ناشکیباست . یعنی دلیل بی تابی عاشق دیدن زیباییِ چهرۀ توست . [ طلعت = صورت و رخسار ]
اگنون که فصلِ بهار است ، بیا تماشای باغ و صحرا را به دیکران واگذاریم و با هم بودن را به گلگشت و تماشای باغ و صحرا برتری دهیم و از بهار عاشقی لذّت ببریم . [ بگذاریم = واگذاریم و رها کنیم . سعدی معمولا هم نشینی با معشوق زیباروی را بر گشت و گذار در باغ و صحرا ترجیح می دهد . بیت بعد هم این مطلب را تأیید می کند . بنابراین کسانی که به جای « بگذاریم » « نگذاریم » را صحیح می دانند ، وجهی ندارد ]
چرا آدمی باید آنقدر بی ذوق باشد که به جای پرداختن به سروِ بالای معشوق به سروِ ایستاده بر لب جوی نظر افکند ؟ یعنی سروِ بلتد ایستاده بر لب جوی از آنِ دیگران و سروِ قامتِ معشوق از آنِ ما . [ بالا = قد و قامت ]
آن قد و قامت و رخساری که زبان گویا نمی تواند در وصفِ زیبایی و ترکیبش سخن بگوید . یا زبان قادر به توصیف و بیان زیبایی او نیست . [ شمایل = جمع شمال و شمیله است و در لغت به معنی خوی ها و خصلت هاست ولی در اینجا به معنی چهره ، صورت ، تصویر و تمثال بکار رفته است / حُسنِ ترکیب = جمال و زیبایی ، صورت و اندام / نطق = سخن گفتن ]
چه کسی می گوید که نگریستن به چهرۀ زیبا ، خطاست ؟ برعکس ، ندیدن روی زیبا و محروم ماندن از تماشای زیبایی خطاست . [ نظر = نگاه ]
سوگند به دوستی که اگر زهر از دستِ تو بنوشم ، یعنی تو آن را به من بدهی . چنان با میل و اشتیاق می خورم که گویی حلواست . [ به دوستی = قسم به دوستی و مصاحبت / ذوق = چشیدن و چاشنی ، لذت و شادی / ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجه خاص ]
ای محبوب من ، فقط کسی که روی عذرا را ندیده است ، می تواند از سرِ نادانی ، وامق را به خاطرِ دوست داشتن عذرا سرزنش کند . [ ملامت = سرزنش / حبیب من = ای حبیب من و معشوق من ، منادی است ولی حرف ندای آن حذف شده است / وامق و عذرا = وامق ، اسم شاهزادۀ یمنی است که عاشق شاهزاده خانمی چینی به نامِ عذرا بود ]
گیرم که از سوز و گداز درونم آگاهی نداری و آن را نمی بینی ، آیا اشک آشکارم را هم که بیانگر آتش پنهان دل است ، مشاهده نمی کنی . [ گرفتن = فرض کردن ، پنداشتن / آب = اشک ]
ای سعدی ، آیا به تو نگفتم که اگر به دلربایان یغما دل سپاری و عاشق آنان شوی ، دلت غارت می شود . [ به یغما رفتن = به غرت و تاراج رفتن / دلبران یغما = دلبران غارتگر ، یغما نامِ شهری است در ترکستان که به داشتن معشوقان زیبارو معروف است ]
هنوز هم با وجودِ این همه درد ، از مداوا شدن امید نگسسته ام . زیرا همانطور که سرانجام ، شب های دراز پایان می پذیرد ، دردِ من نیز درمان می یابد . [ آخر (اول) =پایان / آخر (دوم) = سرانجام / شب یلدا = شب اول زمستان که درازترین شب های سال است ، معمولا شبِ فراق و دوری از معشوق ، به شبِ یلدا مانند می شود ]
دکلمه غزل شماره 4 دیوان سعدی شیرازی
افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …
متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .
این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …
متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.
1) ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقابه ای ، تا خود که داند آشنا…
1) هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد 2) چه کار اندر بهشت آن مدّعی را…
1) ای بادِ بی آرامِ ما ، با گُل بگو پیغام ما / که : ای گُل ، گُریز اندر…
1) مگر نسیم سَحر بوی یار من دارد / که راحت دل امّیدوار من دارد 2) به پای سرو درافتاده…
1) ای نوبهارِ عاشقان ، داری خبر از یارِ ما ؟ / ای از تو آبستن چمن ، و ای…
1) غلام آن سبک روحم که با ما سر گران دارد / جوابش تلخ و ، پنداری شِکر زیر زبان…
View Comments
سلام با تشکر از همت بلند و حوصلۀ خوب شما عزیزان دست اندر کار.
مطالب کاملا ارزشمند و گرانبهاست.مخصوصا که تفسیر و ترجمه کرده اید.
هزاران سپاس هم گویای ارزش بالای این تفسیرها نیست.
اما قالب بندی و پیکربندی و رابط کاربری سایت (متاسفم از گفتن این حرف اما) بسیااااار ضعیف است.لطفا کار زیبا و ارزشمندتان را با یک طراحی سایت درست و حسابی کامل کنید.
شرمنده از انتقادم.اما دوستدار شما هستم که انتقاد کردم
سلام . از انتقاد شما بسیار خوشحالم . واقعیت این است که خودم نیز از آخرین طراحی که روی سایت شد رضایتی ندارم زیرا دسترسی به مطالب برای دوستان بازدید کننده از سایت مشکل شده . امیدوارم در آینده شاهد طراحی بهتری باشیم .