نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر ششم ابیات 183 تا 209

نام حکایت : حکایت سؤال سایل از مرغی که بر سر حصار شهر نشسته باشد

بخش : 2 از 3 ( نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت سؤال سایل از مرغی که بر سر حصار شهر نشسته باشد

روزی شخصی از خطیبی سؤال کرد . اگر پرنده ای روی بُرجی بنشیند آیا سرش بهتر است یا تنش ؟ خطیب گفت : اگر سرِ آن پرنده به طرف شهر و دُمش به طرف دِه باشد بدان که سرش از دُمش بهتر است و اگر دُمش به سوی شهر و سرش به طرف دِه باشد . خاشع و خاضع آن دُم باشد و از سرش صرف نظر کن .

ظاهراََ این حکایت مأخوذ است از این بیت سنایی در حدیقه ( مأخذ قصص و تمثیلان مثنوی ، ص 197 ) .

مرغ ، دُم سویِ شهر و سَر سویِ دِه / دُمِّ آن مُرغ از سَرِ او بِه

متن کامل ” حکایت سؤال سایل از مرغی که بر سر حصار شهر نشسته باشد را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند

ابیات 183 الی 209

183) ای ضیاء الحق حُسام الدین بیآ / ای صِقالِ روح و سلطانُ الهُدا

184) مثنوی را مَسرَحِ مشروح دِه / صورتِ امثالِ او را روح دِه

185) تا حُروفش جمله عقل و جان شوند / سویِ خُلدِستانِ جان پَرّان شوند

186) هم به سعی تو ز ارواح آمدند / سویِ دامِ حرف و ، مُستَحقَن شدند

187) باد عُمرت در جهان همچون خَضِر / جان فزا و دستگیر و مُستَمِر

188) چون خَضِر و الیاس مانی در جهان / تا زمین گردد ز لطفت آسمان

189) گفتمی از لطفِ تو جزوی ز صد / گر نبودی طُمطَراقِ چشم بَد

190) لیک از چشمِ بَدِ زَهرآب دَم / زهرهایِ روح فرسا خورده ام

191) جز به رمزِ ذکرِ حالِ دیگران / شرحِ حالت می نیآرم در بیان

192) این بهانه هم ز دَستانِ دلی است / که ازو پاهایِ دل اندر گِلی است

193) صد دل و جان عاشقِ صانع شده / چشمِ بَد یا گوشِ بَد مانع شده

194) خود یکی بوطالب ، آن عُمِّ رسول / می نمودش شُنعۀ عُریان مَهول

195) که چه گویندم عرب ؟ کز طفلِ خَود / او بگردانید دینِ مُعتَمَد

196) گفتش : ای عَم یک شهادت تو بگو / تا کنم با حق خصومت بهرِ تو

197) گفت : لیکن فاش گردد از سَماع / کُلُّ سِرِِّ جاوَزالاِثنَینِ شاع

198) من بمانم در زبانِ این عرب / پیشِ ایشان خوار گردم زین سبب

199) لیک ، گر بودیش لطفِ ماسَبَق / کی بُدی این بَددلی با جذبِ حق ؟

200) اَلغیاث ای تو غیاثُ المُستَغیث / زین دو شاخۀ اختیاراتِ خبیث

201) من ز دستان و ز مکرِ دل چنان / مات گشتم ، که بماندم از فغان

202) من که باشم ؟ چرخِ با صد کاروبار / زین کمین فریاد کرد از اختیار

203) کای خداوندِ کریم و بُردبار / دِه امانم زین دو شاخۀ اختیار

204) جذبِ یک راهۀ صِراطُ المستقیم / بِه زِ دو راهِ تَردّد ، ای کریم

205) زین دو رَه گرچه همه مقصد تویی / لیک خود جان کندن آمد این دویی

206) زین دو رَه گرچه به جز تو عزم نیست / لیک هرگز رزم همچون بزم نیست

207) در نُبی بشنو بیانش از خدا / آیتِ اَشفَقنَ اَن یَحمِلنَها

208) این تردّد هست در دل چون وَغا / کین بُوَد بِه یا که آن حالِ مرا ؟

209) در تردّد می زند بر همدگر / خوف و اومیدِ بهی در کرّ و فَر

شرح و تفسیر نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند

ای ضیاء الحق حُسام الدین بیآ / ای صِقالِ روح و سلطانُ الهُدا


ای ضیاء الحق ، حسام الدین چلبی ، ای مایۀ صیقل روح و ای سلطان هدایت . [ صِقال = صیقل دادن ]

مثنوی را مَسرَحِ مشروح دِه / صورتِ امثالِ او را روح دِه


به مثنوی چمنزاری پهناور عطا کن و به قالبِ مَثَل های آن روح ببخش . ( مَسرَحِ مشروح = چراگاه وسیع ، چمنزار پهناور و انبوه ) [ همانطور که گوسفندان و احشام از چریدن در مراتع طبیعی چاق و پروار می شوند . سالکان حقیقت نیز از سبزه زار معارف مثنوی بهره می جویند و روح خود را کمال می بخشند . مولانا می گوید : مثنوی ما دلبری است معنوی که در جمال و کمالِ خود همتایی ندارد و همچنان باغی است مهیّا و و رزقی است گوارا که جهتِ روشن دلان صاحب نظر و عاشقانِ سوخته جگر ساخته شده است ( مناقب العارفین ، ج 2 ، ص 768 ) ]

تا حُروفش جمله عقل و جان شوند / سویِ خُلدِستانِ جان پَرّان شوند


تا حروف و کلمات مثنوی به عقل و جان مبدّل شوند و به سویِ بهشتِ جان پرواز کنند .

هم به سعی تو ز ارواح آمدند / سویِ دامِ حرف و ، مُستَحقَن شدند


ای حسام الدین چلبی معانی مثنوی از مرتبۀ ارواح به سویِ دامِ حروف و کلمات هبوط کرد و در آن مقیّد شد . ( مُستَحقَن = محبوس ، زندانی شده ، مقیّد ) [ مولانا می گوید : تنها حسام الدین توانست مکاشفاتِ روحی و مواجیدِ باطنی مرا به صورت ابیات مثنوی درآورد . نقش بارزِ حسام الدین در خلقِ مثنوی به کرّات در مثنوی معنوی تصریح شده است . ]

باد عُمرت در جهان همچون خَضِر / جان فزا و دستگیر و مُستَمِر


ای حسام الدین چلبی ، عمرت در دنیا همچون خضر دراز باد و همچون او حیات بخش و ارشاد کننده و پایدار باشی . [ خِضر = شرح بیت 224 دفتر اوّل ]

چون خَضِر و الیاس مانی در جهان / تا زمین گردد ز لطفت آسمان


ای حسام الدین چلبی مانند خضر و الیاس در دنیا جاودانه مانی تا به برکت لطف و احسانت زمین به آسمان مبدّل شود . [ الیاس = در قرآن کریم نام الیاس دو بار در شمار پیامبران و رسولان آمده است یکی از آیه 85 سورۀ انعام و دیگری در آیه 123 سورۀ صافّات . نام عبری او ایلیا ( = خدای من با من است ) ذکر شده است . به گفتۀ تورات ، ایلیا در نیمۀ اوّل قرن نهم پیش از میلاد می زیسته است . او پانزده سال نبوّت کرد ( اعلام قرآن ، ص 188 ) .

منابع اسلامی پیرامون شخصیّت الیاس آرایِ مختلفی ارائه کرده اند . برخی گویند که الیاس ، همان ادریس (جدِ نوح) است و بعضی گویند که الیاس ، همان خضر است . باز گفته اند که الیاس از فرزندان هارونِ نبی است ( مجمع البیان ، ج 4 ، ص 330 ) . در روایات آمده که وقتی الیاس پافشاری قوم خود را بر کفر و بت پرستی دید . دلتنگ شد و از خداوند خواست که او را بمیراند . اما بدو ندا رسید که در فلان روز از میان قومت خارج شو و به فلان شهر برو . و چون مرکوبی به نزدت آمد مترس و بر آن سوار شو . الیاس روزی همراه یَسَع (از پیامبران) به سویِ آن شهر می رفت که اسبی آتشین مقابلش ظاهر شد . الیاس بر آن سوار شد و رفت و به آسمان چهارم به نزد عیسی جای گرفت و با کرّوبیان انیس شد ( نقد النصوص ، ص 26 ) بدین ترتیب او در دنیا همچنان زندگی می کند . ]

منظور مصراع دوم : تا ای حسام الدین با تعالیم معنوی زمین و زمینیان را همچون فرشتگان و کرّوبیانِ عرش نشین ، پاک و مهذّب سازی .

گفتمی از لطفِ تو جزوی ز صد / گر نبودی طُمطَراقِ چشم بَد


اگر هیبتِ چشمِ بَد نبود . بخشی از الطاف تو را بیان می داشتم . [ طمطراق = شأن و شوکت ، شکوه و جلال ، در اینجا به معنی هیبت است / چشم بَد = شرح بیت 4151 دفتر سوم ]

لیک از چشمِ بَدِ زَهرآب دَم / زهرهایِ روح فرسا خورده ام


ولی از چشمِ بَد که تأثیری زهرآگین دارد . زخم هایی خورده ام که جان را می فرساید .

جز به رمزِ ذکرِ حالِ دیگران / شرحِ حالت می نیآرم در بیان


از اینرو ای حسام الدین چاره ای ندارم جز آنکه احوالِ تو را در هاله ای از رمز و اشاره و در اثنای شرحِ احوالِ دیگران ذکر کنم . [ مولانا در بیت 136 دفتر اوّل گوید :

خوشتر آن باشد که سِرِّ دلبران / گفته آید در حدیث دیگران ]

این بهانه هم ز دَستانِ دلی است / که ازو پاهایِ دل اندر گِلی است


اما اگر خوب دقّت شود معلوم می گردد که این بهانه نیز از مکر و حیلۀ دل است که بر اثر آن مکر و حیله (یا آن بهانه) پاهای دل در گِل فرو مانده است .

منظور بیت : ای حسام الدین اینکه به بهانۀ مصون ماندن تو از چشم زخم حسودان ، کمالاتت را مشروحاََ بر نمی شمرم نوعی بهانه است که آن بهانه ناشی از تدبیر و مصلحت اندیشی دلِ من است . و این تدبیر را برای آن اندیشیده ام که اسرارِ حقیقت را هر گوشی برنمی تابد . بدین ترتیب پایِ دلِ من در گِل فرومانده است . یعنی به خاطر مصلحت اندیشی نمی توانم احوال معنوی تو را آشکارا بیان کنم .

صد دل و جان عاشقِ صانع شده / چشمِ بَد یا گوشِ بَد مانع شده


صد دل و جان ، عاشقِ آفریدگار شده است ولی چشم بد با گوش بد راهِ معرفت خدا را بر آنان بسته است . یعنی طعنه و تحقیر بدخواهان بر آنان اثر می گذارد و دلسردشان می کند و نمی گذارد به راهِ حق درآیند .

خود یکی بوطالب ، آن عُمِّ رسول / می نمودش شُنعۀ عُریان مَهول


برای مثال ، ابوطالب ، عموی رسول اکرم (ص) ، طعنۀ اعراب مشرک در نظرش هولناک می آمد . [ ابوطالب = فرزند عبدالمطّلب و عموی بزرگوار حضرت محمد (ص) است . وی پس از عبدالمطلب ، کفالت و سرپرستی محمد را به عهده گرفت . و چون محمد به پیامبری رسید . ابوطالب با گرویدن علی (ع) بدو مخالفتی نکرد ( السیرة النبویة (ابن هشام) ، ج 1 ، ص 263 ) و چون دعوت محمد (ص) اوج گرفت . اشراف قریش نزد ابوطالب آمدند و او را به خاطر حمایتهایش از محمد (ص) تهدید کردند ولی او با نرمخویی و مدارا همچنان به حمایت از آن حضرت ادامه دارد . ابوطالب در دهمین سال بعثت (سه سال قبل از هجرت به مدینه) وفات کرد ( السیرة النبویة (ابن هشام) ، ج 1 ، ص 263 ) .

موضوع ایمان ابوطالب از مباحثِ حسّاسِ کلامی بین مذاهبِ اسلامی است . شیعۀ امامیه عقیده دارد که ابوطالب به اسلام گروید . ولی اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگار اقتضا می کرد که ایمانش را مکتوم نگه دارد تا با توجه به چهرۀ مقبولی نزدِ همۀ اعراب به ویژه اشراف قریش داشت از نهضت محمد حمایت کند . لیکن اهلِ سنّت در مورد ایمان ابوطالب گفته اند که وی با ایمان به اسلام از دنیا نرفته است .

این بیت و ابیات بعد به روایتی اشارت دارد که ابوطالب در واپسین لحظات حیاتِ خود به پیامبر گفت : « ای برادر زاده ام ، سوگند به خدا اگر بیم آن نداشتم که پس از مرگم مردم شماتت تو و فرزندانِ پدرت برخیزند و قریش بگوید که ابوطالب از ترس مرگ کلمۀ شهادت را گفت . حتماََ آن را می گفتم » ]

که چه گویندم عرب ؟ کز طفلِ خَود / او بگردانید دینِ مُعتَمَد


در صورتی که ایمان بیاورم مردم به من چه خواهند گفت ؟ در آن صورت خواهند گفت که ابوطالب به خاطر فرزند خود از دین مورد اعتماد آبا و اجدادِ خود دست کشید . [ از آنرو که محمد سالها تحتِ حِضانتِ عمِّ خود ابوطالب بوده به عنوان فرزند او محسوب می شده است . ]

گفتش : ای عَم یک شهادت تو بگو / تا کنم با حق خصومت بهرِ تو


پیامبر به ابوطالب فرمود : ای عموی بزرگوار یک بار کلمۀ شهادت را بر زبان بیاور تا به روز رستاخیز نزدِ خداوند برای تو شفاعت کنم .

گفت : لیکن فاش گردد از سَماع / کُلُّ سِرِِّ جاوَزالاِثنَینِ شاع


ابوطالب گفت : لیکن مردم این مطلب را می شنوند و رازم فاش خواهد شد . و هر رازی که از دو لب ( دهان دو نفر ) خارج شود شایع گردد . ( سَماع = شنیدن ) [ این راز همانا موضوع ایمان ابوطالب است . ]

من بمانم در زبانِ این عرب / پیشِ ایشان خوار گردم زین سبب


در آنصورت من وِردِ زبان اعراب خواهم شد . و بدین سبب در نظر آنان خوار و حقیر خواهم گردید .

لیک ، گر بودیش لطفِ ماسَبَق / کی بُدی این بَددلی با جذبِ حق ؟


لیکن اگر لطفِ ازلی شامل حال ابوطالب می شد . چگونه ممکن بود که در برابرِ جاذبۀ حق چنین بَددل و بَدگمان شود ؟ [ مراد از «جذب حق» ، دعوت پیامبر است . ]

اَلغیاث ای تو غیاثُ المُستَغیث / زین دو شاخۀ اختیاراتِ خبیث


ای خداوندی که دادرسِ دادخواهانی ، فریاد از دو راهی های اختیارِ پلید . ( غیاث = فریاد رسی ، فریاد رس / مُستَغیث = فریاد خواه ، از اسماء الهی است / دو شاخه = منظور دوگانگی و دو راهی است ) [ مولانا در این بیت و ابیات بعدی می گوید : تردید و دودلی شوم ترین پدیدۀ روانی است . زیرا این پدیده روح را از سیرِ تکاملی بازمی دارد . مولانا تردید و دودلی را زندان روح شمرده است و شخص باید در این حالت با استعانت از خدا و مدد از اولیاء و سالکانِ راستین ، خود را از زندان تردید برهاند . و اِلّا روح شخص دچار تشویش و اضطراب گردد . ]

من ز دستان و ز مکرِ دل چنان / مات گشتم ، که بماندم از فغان


من از مکر و حیلۀ دل چنان مات شدم که حتی از فریاد زدن هم باز ماندم .

من که باشم ؟ چرخِ با صد کاروبار / زین کمین فریاد کرد از اختیار


من کیستم ؟ یعنی من که هیچم ، حتی فلک نیز با همۀ شکوه و شوکتش از دام اختیار فغانش بلند شد . ( کار و بار = لفظاََ به معنی شغل و مشغله است ولی در اینجا به معنی شکوه و شوکت است / کمین = منظور دام است ) [ این بیت در بیان خطیر بودن قوّۀ اختیار است . زیرا اختیار مسئولیت به بار می آورد و مسئولیت ، آدمی را تحتِ مؤاخذه قرار می دهد . گویی که اختیار و نیروی انتخابگری ، آدمی را به دام مسئولیت فرو می افکند . ]

کای خداوندِ کریم و بُردبار / دِه امانم زین دو شاخۀ اختیار


ای خداوندِ بخشندۀ بردبار مرا از این دو راهی اختیار نجات بده . یعنی مرا از دو راهی تردید که این امر را انتخاب کنم یا آن امر را وارهان .

جذبِ یک راهۀ صِراطُ المستقیم / بِه زِ دو راهِ تَردّد ، ای کریم


ای خداوند کریم ، گرایش و انجذاب یک طرفه به راه مستقیم بهتر از دو راهی تردید است .

زین دو رَه گرچه همه مقصد تویی / لیک خود جان کندن آمد این دویی


خداوندا ، اگر چه مقصود و منظور از انتخاب این دو راه تویی . لیکن این دوگانگی و تردید نوعی جان کندن است .

زین دو رَه گرچه به جز تو عزم نیست / لیک هرگز رزم همچون بزم نیست


خداوندا اگر چه منظور از این دو راه تنها تویی . لیکن رزم مانند بزم نیست .

منظور دو بیت اخیر : افعال انسان چه خوب و چه بد جملگی درقلمرو مشیّت الهی و ارادۀ خداوندی صورت بندد . ولی این بدان معنی نیست که کار خوب و بد یکسان شمرده شود .

در نُبی بشنو بیانش از خدا / آیتِ اَشفَقنَ اَن یَحمِلنَها


این مطلب را که زمین و آسمان و کوهها از قبول امانت الهی ، یعنی اختیار شانه خالی کردند را از قرآن بشنو . که در آیه اَشفَقنَ اَن یَحمِلنَها بیان شده است . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 72 سورۀ احزاب « همانا ما امانت را بر آسمان و زمین عرضه داشتیم . آنها از برداشتن آن تن زدند و حالت وجد آمیخته با بیم پیدا کردند . انسان آن امانت را برداشت . او ستمکار و نادان است . ]

این تردّد هست در دل چون وَغا / کین بُوَد بِه یا که آن حالِ مرا ؟


این تردید و دودلی و گفتن اینکه انجام ای کار برای من بهتر است یا آن کار ، جنگ و غوغایی در دل ایجاد می کند . [ وَغا = جنگ و غوغا ، سر و صدا ]

در تردّد می زند بر همدگر / خوف و اومیدِ بهی در کرّ و فَر


در حالت تردید و دودلی ، بیم و امید ناشی از این خیال که آیا این کار بهتر است یا آن کار با یکدیگر گلاویز می شوند .

شرح و تفسیر بخش قبل                      شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه نکوهیدن ناموس های پوسیده که دلیل ضعف صدق اند

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر ششم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟