مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است

مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر چهارم ابیات 1683 تا 1709

نام حکایت : حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین

بخش : 6 از 9 ( مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین

وقتی خداوند اراده فرمود که آدمی را آفریند . به جبرئیل فرمان داد که مشتی خاک از زمین برگیرد . چون زمین به قصد جبرئیل پی برد ناله و تضرّع کرد و او را به خدا سوگند داد و گفت : تو را به خدا دست خالی بازگرد زیرا خوش ندارم که موجودی سفّاک از من پدید آید و جبرئیل بازگشت بی آنکه مشتی خاک برگیرد . سپس خداوند میکائیل و پس از آن اسرافیل را به سوی زمین گسیل داشت و آن دو نیز در برابر ناله و شیون زمین متأثر شدند و دست خالی بازگشتند تا اینکه نوبت به عزرائیل رسید . وقتی او به زمین آمد زمین دوباره شروع به شیون و زاری کرد و …

متن کامل ” حکایت ابتدای خلقت جسم آدم و خاک آوردن جبرئیل از زمین را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است

ابیات 1683 الی 1709

1683) احمقانه از سِنان رحمت مجو / ز آن شهی جو ، کآن بُوَد در دستِ او

1684) با سِنان و تیغ لابه چون کنی ؟ / کو اسیر آمد به دستِ آن سَنی

1685) او به صنعت آزر است و من صَنَم / آلتی کو سازدم ، من آن شوم

1686) گر مرا ساغر کند ، ساغر شوم / ور مرا خنجر کند ، خنجر شوم

1687) گر مرا چشمه کند ، آبی دهم / ور مرا آتش کند ، تابی دهم

1688) گر مرا باران کند ، خِرمن دهم / ور مرا ناوَک کند ، در تن جَهم

1689) گر مرا ماری کند ، زهر افکنم / گر مرا یاری کند ، خدمت کنم

1690) من چو کِلکم در میانِ اِصبَعَین / نیستم در صفِّ طاعت بَین بَین

1691) خاک را مشغول کرد او در سُخُن / یک کفی بِربود از آن خاکِ کُهُن

1692) ساحرانه در رُبود از خاکدان / خاک مشغولِ سخن چون بیخودان

1693) بُرد تا حق تُربتِ بی رأی را / تا به مکتب آن گریزان پای را

1694) گفت یزدان که به علمِ روشنم / که تو را جلّادِ این خلقان کنم

1695) گفت : یا رب دشمنم گیرند خلق / چون فشارم خلق را در مرگ ، حلق

1696) تو روا داری ، خداوندِ سَنی / که مرا مبغوض و دشمن رُو کُنی ؟

1697) گفت : اسبابی پدید آرم عِیان / از تب و قُولِنج و سر سام و سِنان

1698) که بگردانم نظرشان را ز تو / در مرض ها و سبب هایِ سه تُو

1699) گفت : یا رب بندگان هستند نیز / که سبب ها را بدرّند ای عزیز

1700) چشمشان باشد گذاره از سبب / در گذشته از حُجُب از فضلِ رَب

1701) سُرمۀ توحید از کحّالِ حال / یافته ، رَسته ز علّت و اعتلال

1702) ننگرند اندر تب و قولِنج و سِل / راه ندهند این سبب ها را به دل

1703) ز آنکه هر یک زین مرض ها را دواست / چون دوا نپذیرد ، آن فعلِ قضاست

1704) هر مرض دارد دوا ، می دان یقین / چون دوایِ رنجِ سرما ، پوستین

1705) چون خدا خواهد که مردی بفسُرد / سردی از صد پوستین هم بگذرد

1706) در وجودش لرزه یی بنهد ، که آن / نه به جامه بِه شود ، ن از آشیان

1707) چون قضا آید طبیب ابله شود / و آن دوا در نفع هم گمره شود

1708) کی شود محجوب ، ادراکِ بصیر ؟ / زین سبب هایِ حجابِ گُول گیر

1709) اصل بیند دیده ، چون اَکمَل بُوَد / فرع بیند ، چونکه مرد اَحوَل بُوَد

شرح و تفسیر مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است

احمقانه از سِنان رحمت مجو / ز آن شهی جو ، کآن بُوَد در دستِ او


مانندِ نابخردان از نیزه توقّعِ رحمت و شفقت نداشته باش . بلکه از پادشاهی توقّع رحمت و شفقت داشته باش که نیزه به دست اوست . ( سِنان = سرنیزه ) [ نیزه در اینجا کنایه از آلت و ابزار است . مولانا در این بخش دو مطلب بنیادین مکتب فکری و ذوقی خود را بسط می دهد که به کرّات در دفاتر مختلف مثنوی آمده است . یکی موضوعِ محوِ انانیّت و فنای «خودی» و دیگر خرق علل و اسباب طبیعی در مقابل مشیّت الهی . او می گوید وقتی بنده ای از جمیع اعتبارات ، خود را در حق مستهلک کند و به مقام حقیقی رسد . وجه خلقیِ او که مستلزم منِ کاذب و کثرت طلب اوست محو می شود و حقیقتِ حق بر او حاکم می گردد و از آن پس موجِ ارادۀ حق است که او را همچون خَسی به این سو و آن سو می برد . و در مطلب دوم می گوید : علل و اسبابِ معهودِ طبیعی در مقابلِ مشیّت الهی خرق می شود . همینطور بندگانی که مظهر صفاتِ حق شده اند و به اخلاق الهی تخلّق یافته اند می توانند کمند علل و اسباب طبیعی را پاره کنند و خود را از مقتضیّات جسمانی رها سازند . ]

با سِنان و تیغ لابه چون کنی ؟ / کو اسیر آمد به دستِ آن سَنی


چرا در برابر نیزه و شمشیر تضرّع می کنی در حالی که نیزه و شمشیر در دستِ آن فاعلِ عالیقدر اسیر است . [ سِنان = سرنیزه / سَنی = رفیع ، بلند مرتبه ]

او به صنعت آزر است و من صَنَم / آلتی کو سازدم ، من آن شوم


برای مثال ، حضرت حق مانندِ آزر است و من بُت . هر چیزی که از من بسازد . من همان می شوم . ( کو = مخفف که او / صَنم = بُت ، در تداول فارسیان به معنی دلبر و معشوق نیز می آید / آزر = شرح بیت 1239 دفتر پنجم ) [ این بیت و ابیات بعدی بیانگر یکی از مبانی مکتب فکری و ذوقی مولاناست . و آن اینکه جمیع ممکنات ، مستند است به مشیّت الهی و فعلِ حضرت حق در علل و اسباب محصور نیست . چرا که علل و اسباب را نیز همو ساخته است . پس هر گاه مشیّت او اقتضا کند . علل و اسباب معهود و غیر معهود نیز خرق می شود . ]

گر مرا ساغر کند ، ساغر شوم / ور مرا خنجر کند ، خنجر شوم


اگر خالقِ متعال مرا جام کند . جام می شوم و اگر مرا خنجر کند ، خنجر می شوم . ( ساغر = جام ) [ مولانا همۀ این معانی را به نحو متضاد آورده تا قدرت مطلقۀ الهیّه را نشان دهد که هر گاه مشیّت او اقتضا کند یک پدیده را به ضدِّ خود بدل کند . ]

گر مرا چشمه کند ، آبی دهم / ور مرا آتش کند ، تابی دهم


اگر مرا چشمۀ آب کند . چشمۀ آب می شوم و آب می دهم و اگر مرا آتش کند ، گرما می دهم و می سوزانم .

گر مرا باران کند ، خِرمن دهم / ور مرا ناوَک کند ، در تن جَهم


اگر خداوند مرا باران کند ، خرمن با صفا پدید می آورم و اگر مرا پیکان کند ، در جسم فرو می روم . [ ناوک = تیر ، تیری که با کمان اندازند ]

گر مرا ماری کند ، زهر افکنم / گر مرا یاری کند ، خدمت کنم


اگر خداوند مرا مار کند ، زهر می ریزم و اگر مرا یار کند خدمت می کنم .

من چو کِلکم در میانِ اِصبَعَین / نیستم در صفِّ طاعت بَین بَین


من مانندِ قلمی هستم در میان دو انگشت او . و در صفِ بندگی او مردّد و مُذَبذَب نیستم . ( کِلک = قلم / بَین بَین = مردّد شدن میان دو کار ) [ اکبر آبادی می گوید : مراد از مصراع دوم اینست که من میان طاعت و عصیان مردّد نیستم ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر پنجم ، ص 81 ) ]

خاک را مشغول کرد او در سُخُن / یک کفی بِربود از آن خاکِ کُهُن


حضرت عزرائیل (ع) ، زمین را به گفتگو سرگرم کرد و مشتی از آن خاکِ قدیمی برداشت .

ساحرانه در رُبود از خاکدان / خاک مشغولِ سخن چون بیخودان


عزرائیل با مهارت و ظرافت مشتی خاک از زمین برداشت در حالی که خاک هنوز مانندِ آدم های مدهوش حرف می زد . [ ساحرانه = مراد ماهرانه و تردستانه است ]

بُرد تا حق تُربتِ بی رأی را / تا به مکتب آن گریزان پای را


عزرائیل خاک را که از رفتنِ به درگاه الهی ناخرسند بود به درگاه حضرت حق بُرد . و او را مانندِ طفلی که از مدرسه می گریزد به مدرسه برد .

گفت یزدان که به علمِ روشنم / که تو را جلّادِ این خلقان کنم


حضرت حق فرمود : قسم به علمِ مبین ام که تو را قابضِ ارواح آدمیان کنم . [ جلّاد = میر غضب ، مأمور شکنجه ، در اینجا مراد قبض کنندۀ روح از جسم است . ]

گفت : یا رب دشمنم گیرند خلق / چون فشارم خلق را در مرگ ، حلق


عزرائیل به حضرت حق عرض کرد : پروردگارا اگر گِلویِ مردم را به هنگام مرگ بفشارم دشمنم شوند .

تو روا داری ، خداوندِ سَنی / که مرا مبغوض و دشمن رُو کُنی ؟


ای خداوند بلند مرتبه ، آیا تو جایز می دانی که مردم مرا دشمنِ خود شمرند و مرا به صورت دشمن ببینند ؟ [ سَنی = رفیع ، بلند مرتبه ]

گفت : اسبابی پدید آرم عِیان / از تب و قُولِنج و سر سام و سِنان


خداوند فرمود : من بهانه ها و اسبابی آشکار ، ایجاد می کنم از قبیل تب و قولنج و سرسام و زخم نیزه . [ سِنان = در اینجا مراد زخم نیزه است / قولنج = شرح بیت 2678 دفتر چهارم / سرسام = اطبای قدیم «سرسام» را جزو بیماری های سر و دماغ دانسته اند . و آن را بر دو قسم تقسیم کرده اند یکی سرسام دَمَوی و دیگری سرسام صفرایی . علایم این بیماری عبارت است از تب گرم ، سردرد و بی خوابی ، هذیان گفتن و زوال عقل ، آتشین بودن رنگِ ادرار و جهش تند نبض و برخی علائم دیگر ( قانونچه ، ص 92 و 93 ) نام امروزین این بیماری ، «مننژیت» است .

به هر حال مولانا می فرماید : بیماری ها و حوادث تماماََ بهانه هایی است برای تشریف فرمایی دفعی و یا تدریجی حضرت عزرائیل (ع) . ]

که بگردانم نظرشان را ز تو / در مرض ها و سبب هایِ سه تُو


تا انظار مردم را از تو به سوی بیماری ها و اسباب مختلف مرگ جذب کنم . ( سه تُو = سه لا ، در اینجا مراد مختلف و متنوع است ) [ خداوند به عزرائیل اطمینان داد که مردم چنان در اندیشۀ اسباب ظاهری مرگ فرو خواهند رفت که یادشان می رود که عزرائیل قابض الارواح است . ]

گفت : یا رب بندگان هستند نیز / که سبب ها را بدرّند ای عزیز


عزرائیل گفت : پروردگارا ای معبود گرامی ، بندگانی هستند که علل و اسباب را پاره می کنند . یعنی چون به عالم روح توجه کرده اند جسم خود را از مقتضیّات مادّی و طبیعی رها کرده اند .

چشمشان باشد گذاره از سبب / در گذشته از حُجُب از فضلِ رَب


چشمِ آنان از حیطۀ علل و اسباب درگذشته است و به فضلِ پروردگار از حجاب های طبیعی نیز عبور کرده است . یعنی چشم دل روشن بینان از سطح ظاهری طبیعت می گذرد و به ماورای طبیعت نفوذ می کند .

سُرمۀ توحید از کحّالِ حال / یافته ، رَسته ز علّت و اعتلال


اینان از کحّالِ حال ، سرمۀ توحید گرفته و به چشم خود کشیده اند . یعنی بندگان خاص خدا از حضرت حق که بصیرت دهندۀ چشم ظاهر و باطن است بینشِ توحیدی حاصل کرده اند و چشمِ دلشان با حقیقتِ توحید بینا و منوّر شده است . بدین ترتیب از جمیعِ بیماری های اخلاقی و شخصیتی رهیده اند . [ کحّال = سُرمه کش ، کسی که در قدیم چشم بیماران را مداوا می کرد / حال = موهبتی است که از عالم علوی گاه به گاه بر دل سالک درآید و در آمد و شد باشد تا آنکه او را به کمند جذبه الهی درکشد و از جهان فرودین به جهان برین برد ، در اینجا مراد مکاشفات روحانی است / اِعتلال = بیماری ، بیمار شدن ]

منظور بیت : مکاشفات روحانی ، دیدۀ باطنی عارفان را بصیر و منوّر کرده است .

ننگرند اندر تب و قولِنج و سِل / راه ندهند این سبب ها را به دل


این بندگان خاص به تب و قولنج و سِل توجهی ندارند . و این اسبابِ طبیعی و ظاهری را به دل خود راه نمی دهند . [ قولنج = شرح بیت 2678 دفتر چهارم ]

ز آنکه هر یک زین مرض ها را دواست / چون دوا نپذیرد ، آن فعلِ قضاست


زیرا هر یک از این بیماری ها دوایی دارد . و هر بیماری که درمان نشود مسلماََ آن کار قضای الهی است .

هر مرض دارد دوا ، می دان یقین / چون دوایِ رنجِ سرما ، پوستین


یقین بدان که هر مرضی دوایی دارد . چنانکه مثلاََ پوستین ، رنج سرما را بر طرف می کند .

چون خدا خواهد که مردی بفسُرد / سردی از صد پوستین هم بگذرد


امّا وقتی خدا اراده کند که شخصی از سرما یخ بزند . سرما از صد تا پوستین هم می گذرد .

در وجودش لرزه یی بنهد ، که آن / نه به جامه بِه شود ، ن از آشیان


در تن او چنان لرزی پدید می آورد که آن لرز نه با لباس بر طرف می شود و نه با خانه و کاشانه .

چون قضا آید طبیب ابله شود / و آن دوا در نفع هم گمره شود


هر گاه قضای الهی فرا آید . طبیب نیز احمق می شود و تمام داروهای او خاصیّت درمان کنندگی خود را از دست می دهد و بر عکس می شود . [ در بیت 53 دفتر اوّل آمده :

از قضا سرکنگبین صفرا نمود / روغن بادام خشکی می نمود ]

کی شود محجوب ، ادراکِ بصیر ؟ / زین سبب هایِ حجابِ گُول گیر


ادراک شخصِ بینا کی ممکن است که با حجاب این علل و اسباب که فقط نابخردان را اسیر خود می کند پوشیده شود ؟ [ گُول گیر = ابله شناس ، شکار کنندۀ آدم های احمق ]

اصل بیند دیده ، چون اَکمَل بُوَد / فرع بیند ، چونکه مرد اَحوَل بُوَد


هر گاه چشم باطنی کسی از حد طبیعی کمال بیشتری داشته باشد می تواند حقیقت را مشاهده کند و اگر دیدۀ باطنی کسی کثرت بین باشد همواره فروع و اسباب را می بیند . [ اَکمَل = کامل تر / اَحوَل = لوچ ، کج چشم ]

شرح و تفسیر بخش قبل                    شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه مخلوقی که به تو ظلم کند به حقیقت او آلتی است

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟