شرح و تفسیر غزل شماره 67 دیوان حافظ شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی

شاعر : شمس الدین محمد حافظ شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی

دیوان حافظ شیرازی
متن کامل ابیات ۱ الی ۷

۱) یارب این شمعِ دل افروز ز کاشانۀ کیست /  جانِ ما سوخت بپرسید که جانانۀ کیست

۲) حالیا خانه براندازِ دل و دینِ من است / تا در آغوشِ که می خُسبد و همخانۀ کیست

۳) بادۀ لعلِ لبش کز لبِ من دُور مباد / راحِ روحِ که و پیمان دِهِ پیمانۀ کیست

۴) دولتِ صحبت آن شمعِ سعادت پرتو  / باز پرسید خدا را که به پروانۀ کیست

۵) میدمد هر کس اش افسونی و معلوم نشد / که دلِ نازکِ او مایلِ افسانۀ کیست

۶) یارب آن شاه وشِ ماه رُخِ زهره جبین / دُرِ یکتای که و گوهرِ یکدانۀ کیست

۷) گفتم آه از دلِ دیوانۀ حافظ بی تو / زیرِ لب خنده زنان گفت که دیوانۀ کیست

شرح و تفسیر غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی

یارب این شمعِ دل افروز ز کاشانۀ کیست /  جانِ ما سوخت بپرسید که جانانۀ کیست


عجبا آن شمعی که دل ها را متشوق می کند . یعنی خاطرها را شوق می بخشد ، از خانۀ کیست ، یعنی فرزند کیست . جان ما را آتش زد . بپرسید که جانانۀ کیست و دلربای کیست . [ یارب = در اینجا یعنی عجبا ، در مقام تعجب استعمال شده و حالت ندا و منادا ندارد / دل افروز = روشن کننده دل / کاشانه = خانۀ زمستانی / بپرسید = سؤال کنید ]

حالیا خانه براندازِ دل و دینِ من است / تا در آغوشِ که می خُسبد و همخانۀ کیست


آن شمع دلفروز که فعلاََ خانه برانداز دل و دین من است . عجبا با که همخواب و همبستر است و با که همخانه می باشد . حاصل اینکه ، مرا خراب و بیچاره کرد . آیا که را آباد و احیاء کند . [ حالیا = حالا / خانه برانداز = خانه خراب کن / هم آغوش = آغوش تاش / همخانه = خانه تاش ]

_ برخی به خواجه اعتراض کرده اند که به صرف گمان ، جانانش را با دیگران هم آغوش کردن مناسب نیست . و بعضی جواب داده اند که خواجه از روی رنجش چنین حرفی زده است . و عده ای دیگر این جواب را رد کرده اند به این دلیل که عاشق هر قدر هم از معشوق خود رنجش داشته باشد شایسته نیست این نوع نسبت ها را به وی دهد علی الخصوص صاحب دولتی چون خواجه . و باز عده ای دیگر گفته اند : لفظ «که» در اینجا عبارت از پدر و مادر جانان است یعنی در آغوش کدام پدر و مادر می خوابد چنانکه در بیت قبل فرزند کیست ، گفته .

بادۀ لعلِ لبش کز لبِ من دُور مباد / راحِ روحِ که و پیمان دِهِ پیمانۀ کیست


بادۀ لب چون لعلِ آن جانان که خدا نکند از لبِ من دور باشد . راحِ روح کیست ؟ یعنی به جانِ که جان می بخشد . و با که پیمان بسته است که هم قدح شود . [ راح = در اینجا یعنی شراب ]

دولتِ صحبت آن شمعِ سعادت پرتو  / باز پرسید خدا را که به پروانۀ کیست


محض خاطر خدا بپرسید که مصاحبت آن شمعِ سعادت پرتو به پروانۀ کیست و یا به سبب پروانۀ کیست . یعنی کاتب ازل این سعادت را به پیشانی که نوشته و برای که تقدیر کرده است . [ دولت صحبت = مصاحبت / خدا را = برای خاطر خدا / به پروانه کیست = پروانه در اینجا خط همایونی است که بنا به مقتضای مصلحتی ، پادشاهان به نامِ کسی صادر کنند و آن که این دست خطِ همایونی را به صاحبش در خارج می رساند . او را هم پروانه گویند . در بین سلاطین عجم این خود یک منصب است . ]

میدمد هر کس اش افسونی و معلوم نشد / که دلِ نازکِ او مایلِ افسانۀ کیست


به این شمعِ دلفروز هر کسی افسونی می دمد و با مکر و حیله سعی می نماید که تمایل او را به خود جلب نماید . اما معلوم نشد که دلِ نازک و ظریف او به افسانۀ که و به رقیۀ که مایل است . حاصل اینکه ، هر کسی برای اینکه او را به خود اختصاص دهد . قصه ها و افسانه ها می خواند اما معلوم نیست که به قصۀ که مایل است . [ افسون = حیله و مکر و آنچه زیر لب خوانده و فوت کنند / نازک = ظریف ، صفت است برای دل / افسانه = اسطوره ]

یارب آن شاه وشِ ماه رُخِ زهره جبین / دُرِ یکتای که و گوهرِ یکدانۀ کیست


عجبا ، آن شمعِ دلفروزِ شاه وش و زهره جبین ، دُرِ یکتای که و گوهر یکدانۀ کیست . یعنی فرزند که و جگر گوشۀ کیست . [ شاه وش = مانند شاه / جبین = پیشانی / زهره جبین = پیشانی براق / دُر = مروارید / دُرِ یکتا = مروارید یکدانه در یک صدف که این مروارید عادتاََ درشت می شود ]

گفتم آه از دلِ دیوانۀ حافظ بی تو / زیرِ لب خنده زنان گفت که دیوانۀ کیست


به آن جانان گفتم : آه از دلِ دیوانۀ حافظ که در فراق تو چه می کشد . در حالیکه زیر لب می خندید گفت : دیوانۀ کیست . یعنی من او را دیوانه نکرده ام و از دیوانگی او خبر ندارم . مرادش این است که هر که دیوانه کرده به او شکایت کن .

دکلمه غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی

دکلمه غزل شماره ۶۷ دیوان حافظ شیرازی

زنگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

به اتفاق تذکره نویسان لقب اصلی او شمس الدین است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست برمی آید :

به سوی جنت اعلی روان شد / فرید عهد ، شمس الدین محمد

نویسنده مقدمۀ دیوان حافظ او را «شمس المله و الدین» یاد کرده و یکی از دیوانهای چاپی حافظ «شمس الدین والدنیا» نوشته ، بدیهی است که لقب او همان شمس الدین بوده و «ملت» و «دنیا» زائد است .

پس از وفات او اهلِ ذوق و عرفان وی را با القاب ذیل خوانده و ستوده اند .

بلبل شیراز ، لسان الغیب ، خواجۀ عرفان ، خواجه شیراز ، ترجمان الحقیقت ، کاشف الحقایق ، ترجمان الاسرار ، مجذوب سالک ، ترجمان السان و غیره . نام وی به اتفاق همه صاحبان تذکره ، محمد است و آن از بیت ذیل که از قطعه در تاریخ وفات اوست ، تایید می شود .

یگانه سعدی ثانی ، محمدِ حافظ / از این سراچه فانی به دارِ راحت رفت

تخلص خواجه ، حافظ است . و …

متن کامل زندگینامه شمس الدین محمد حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار حافظ شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح سودی بر حافظ – جلد اول – ترجمۀ عصمت ستارزاده – انتشارات نگاه

اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

درحال ارسال

©2018 KLEO Template a premium and multipurpose theme from Seventh Queen

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟