شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

دیوان سعدی شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 10

1) وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها / بی خویشتنم کردی بوی گُل و ریحان ها

2) گه نعره زدی بلبل ، گه جامه دریدی گُل / با یادِ تو افتادم ، از یاد برفت آنها

3) ای مِهر تو در دل ها ، وِای مُهرِ تو بر لب ها / وِای شورِ تو در سَرها ، وِای سرّ تو در جان ها

4) تا عهدِ تو در بستم ، عهدِ همه بشکستم / بعد از تو روا باشد نقضِ همه پیمان ها

5) تا خارِ غمِ عشقت آویخته در دامن / کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

6) آن را که چنین دردی از پای دراندازد / باید که فروشُوید دست از همه درمان ها

7) گر در طلبت رنجی ما را برسد ، شاید / چون عشق حرم باشد ، سهل است بیابان ها

8) هر تیر که در کیش است ، گر بر دل ریش آید / ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها

9) هر کُو نظری دارد با یارِ کمان ابرو / باید که سپر باشد پیشِ همه پیکان ها

10) گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش / می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها / بی خویشتنم کردی بوی گُل و ریحان ها


وقتی که دلِ سودا زده ام به گشت و گذار باغ و بستان می رفت . شمیم خوش گُل ها و گیاهان مرا از خود بیخود می ساخت . [ دل سودایی = دل عاشق پیشه / گل = گل سرخ / ریحان = گیاهی است علفی به رنگ های سفید و گلی و گاهی هم بنفش و مجتمع که در گنار برگ های انتهایی ساقه قرار دارند و به معنی هر گیاه خوشبوست ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) / سودا = شرح بیت 1 غزل 20 ]

گه نعره زدی بلبل ، گه جامه دریدی گُل / با یادِ تو افتادم ، از یاد برفت آنها


گاهی بلبل فریا و فغان به راه می انداخت و زمانی گل از شوقِ نغمه های بلبل جامه می درید و من به یاد تو افتادم و همۀ آنها از خاطرم محو شد . [ نعره = فریاد و فغان / با = در اینجا یعنی به ( لغت نامه ) ]

ای مِهر تو در دل ها ، وِای مُهرِ تو بر لب ها / وِای شورِ تو در سَرها ، وِای سرّ تو در جان ها


ای کسی که دل های عاشقان سرشار از محبتِ توست و بر لب های آنان مُهر سکوت نهاده ای . و ای کسی که در سرِ عاشقان خود شور عشق افکندی و راز عشقت در اندرون جانشان جای دارد . [ شور = وجد و هیجان ، غوغا / مُهر بر لب بودن = کنایه از خاموش و بی سخن بودن ]

تا عهدِ تو در بستم ، عهدِ همه بشکستم / بعد از تو روا باشد نقضِ همه پیمان ها


از زمانی که با تو پیمان بستم ، پیمانِ خویش را با همه شکسته ام . زیرا بعد از عهد بستن با تو ، شکستن تمام پیمان ها جایز است و به آنها نیازی نیست . [ بعد از تو = بعد از پیمانی که با تو بسته ام / نقض = شکستن ]

تا خارِ غمِ عشقت آویخته در دامن / کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها


از زمانی که غمِ عشقت چونان خاری از دامنم آویخته و مرا پای بند ساخته است . رفتن به گلستان را کوته نظری می دانم . یعنی خارِ غمِ عشقت بر گلستان ها ترجیح دارد . [ خار در دامن آویختن = رنج و آزار دیدن / کوته نظری = تنگ نظری و غفلت ]

آن را که چنین دردی از پای دراندازد / باید که فروشُوید دست از همه درمان ها


کسی که دردِ عشق او را از پای دراندازد و درمانده سازد ، باید تمام درمان ها را رها کند یعنی دردِ عشق درمان ندارد . [ از پای درانداختن = نابود و درمانده شدن / دست شستن از چیزی = رها کردن و دست برداشتن از چیزی ]

گر در طلبت رنجی ما را برسد ، شاید / چون عشق حرم باشد ، سهل است بیابان ها


سزاوار است که در راهِ رسیدن به تو رنج و سختی را تحمل کنیم . آنچنان که رنج و سختی رسیدن به کعبه برای عاشقان بیت الحرام سهل است . [ شاید = شایسته و سزاوار است / حرم = گداگرد خانه و مکان مقدس ، در اینجا مراد ، خانۀ کعبه است ]

هر تیر که در کیش است ، گر بر دل ریش آید / ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها


هر تیری که در تیردان وجود دارد اگر به دلِ مجروح اصابت کند و عاشق را از پای درآورد . ما نیز از جملۀ قربانی ها خواهیم بود . [ کیش = تیردان / ریش = آزرده و مجروح ]

هر کُو نظری دارد با یارِ کمان ابرو / باید که سپر باشد پیشِ همه پیکان ها


هر کس که به یارِ کمان ابرو توجهی داشته باشد باید در مقابل تیرهایی که از کمانِ ابروی او پرتاب می شود همانند سپری بایستد و جانفشانی کند .

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش / می گویم و بعد از من گویند به دوران ها


مرا گویند ای سعدی ، این همه از عشق او سخن مگو . نه تنها من می گویم بلکه بعد از من هم در تمامِ روزگاران از عشق او سخن خواهند گفت .

شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 24 دیوان سعدی شیرازی

زنگینامه سعدی شیرازی

افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …

متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی

در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .

این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح غزلهای سعدی – جلد اول و دوم – نوشته دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی – انتشارات زوّار

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟