غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی

شرح و تفسیر غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی

شاعر : ابو محمد مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی

کتاب : دیوان اشعار

قالب شعر : غزل

آدرس شعر : غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی

دیوان سعدی شیرازی
متن کامل ابیات 1 الی 9

1) هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست / پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست

2) در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم ؟ / چون تو در عالَم نباشد ، ور نه ، عالَم تنگ نیست

3) شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست / صنع را آیینه‌ای باید که بر وی زنگ نیست

4) با زمانی دیگر انداز ای که پندم می‌دهی / کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست

5) گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار / بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست

6) سست پیمانا ، چرا کردی خلاف عقل و رای / صلح با دشمن ، اگر با دوستانت جنگ نیست ؟

7) گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش / دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست

8) ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت / خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست

9) سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد / از چه می‌ترسی دگر ؟ بعد از سیاهی رنگ نیست

شرح و تفسیر غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست / پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست


تو به هر صورت که می خواهی با ما رفتار کن ، امّا ما را با تو سر جنگ نیست . زیرا از خردمندی به دور است که آدمی با زورمندان درافتد . [ زورآوران = جمع زورآور به معنی زورمندان ، پهلوانان / فرهنگ = عقل و خرد ، تدبیر ]

در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم ؟ / چون تو در عالَم نباشد ، ورنه ، عالَم تنگ نیست


اگر دلم وصال تو را نخواهد ، دیگر به چه کسی می توانم دل ببندم و به کجا روم . گرچه دنیا بسیار وسیع و گسترده است ، امّا نظیر تو در هیچ جا یافت نمی شود . [ دل بستن به چیزی یا کسی = کنایه از علاقه و دلبستگی و عشق به کسی یا چیزی پیدا کردن ]

شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست / صنع را آیینه‌ای باید که بر وی زنگ نیست


هر دیده ای قادر نیست محبوب زیباروی ما را آنچنانکه هست مشاهده نماید . آری ، برای منعکس شدن مخلوق زیبای خداوند در آینه ضرورت دارد که آن آینه از زنگار زدوده شود . [ شاهد = معشوق زیبا / صنع = خلقت و آفرینش / زنگ = زنگار ، ماده سبز رنگ که در مجاورت هوا و رطوبت بر روی آهن و آینه و غیره پدید آید (لغت نامه) لازم به ذکر است که در قدیم آینه ها را از فلز می ساختند و پس از مدّتی برای پاک کردن صیقل می کردند تا زنگ آنها پاک گردد ]

با زمانی دیگر انداز ای که پندم می‌دهی / کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست


ای ناصح ، نصیحت مرا به زمانی دیگر موکول کن ، زیرا اکنون به نوای چنگ گوش سپرده و دل از کف داده ام . [ چنگ (اوّل) = از سازهای زهی قدیم که سری خمیده داشت و با انگشتان نواخته می شده است . ( واژنامۀ موسیقی ایران زمین ) / چنگ (دوم) = پنجه / دل در چنگ نبودن = کنایه از بی تاب و طاقت بودن ]

گر تو را کامی برآید دیر زود از وصل یار / بعد از آن نامت به رسوایی برآید ننگ نیست


اگر دیر یا زود در اثر رسیدن به یار کامروا شوی و از آن پس نامت به رسوایی علم گردد ، این را ننگ و عار مدان . [ کام برآمدن = مراد حاصل شدن و به آرزو رسیدن است / دیر زود = نزدیک و دور ، سرانجام و عاقبت (لغت نامه) ]

سست پیمانا ، چرا کردی خلاف عقل و رای / صلح با دشمن ، اگر با دوستانت جنگ نیست ؟


ای یار سُست عهد ، اگر بیا دوستان سر جنگ نداری ، چرا بر خلاف عقل با دشمنان از درِ آشتی درآمدی ؟ [ رای = فکر و تدبیر ]

گر تو را آهنگ وصل ما نباشد گو مباش / دوستان را جز به دیدار تو هیچ آهنگ نیست


اگر تو عزم دیدار ما نداری ، بگذار چنین باشد مانعی نیست . امّا ما جز دیدار تو هیچ قصد دیگری نداریم . [ آهنگ = قصد و عزم ]

ور به سنگ از صحبت خویشم برانی عاقبت / خود دلت بر من ببخشاید که آخر سنگ نیست


اگر با زدن سنگ مرا از مصاحبت خویش برانی ، تحمّل می کنم . زیرا سرانجام دلت بر ما خواهد سوخت ، چرا که آن دل از سنگ نیست . [ صحبت = مصاحبت و همنشینی / بخشاییدن = عفو کردن ، از گناه و تقصیر کسی درگذشتن ، رحم آوردن ]

سعدیا ، نامت به رندی در جهان افسانه شد / از چه می‌ترسی دگر ؟ بعد از سیاهی رنگ نیست


ای سعدی ، نامت به عنوان رند در دنیا شهرت یافت .از چه واهمه داری می دانی که بالاتر از سیاهی رنگی نیست . [ رندی = لاابالی گری ، بی قیدی ، شرح بیت دوم از غزل 11 / افسانه شدن = به داستان درآمدن ، دهن به دهن گشتن و سر زبان افتادن ]

شرح و تفسیر غزل 118                     شرح و تفسیر غزل 120

بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.

دکلمه غزل شماره 119 دیوان سعدی شیرازی

زندگینامه سعدی شیرازی

افصح المتکلّمین ، مصلح بن عبدالله ملقب به سعدی شیرازی ، یکی از ستارگان قَدَرِ اوّل آسمان شعر و ادب فارسی است . وی به تقریب در سال 606 هجری قمری در شیراز و در خانواده ای که به تعبیر خودش ، همه از عالمان دین بودند ، دیده به جهان گشود . در کودکی پدر را از دست داد و تحت سرپرستی و تربیت جدِ مادریش قرار گرفت …

متن کامل زندگینامه سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی

در میان آثار منظوم سعدی ، غزل هایش جایگاه ویژه ای دارد . بی تردید بخشی از شهرت سعدی از رهگذر سروده شدن این غزل ها تحقق یافته است . زیرا با مطالعه این سروده هاست که خواننده درمی یابد سعدی در یافته های عاطفی و احساسی خویش را در نهایت فصاحت و بلاغت به نظم کشیده و در اختیار مخاطب قرار داده است .

این غزل ها افزون بر جذابیت و دلفریبی و افزونی که در صورت آنها مشاهده می شود ، در بُعدِ معنایی آینه ای است از افکار انسان دوستانه ، عشق بع هستی و حیات بشری ، عنایت به عوالم روحانی و ماورایی ، تجربه های بشری که سعدی آنها را در سفرهایش و …

متن کامل معرفی جامع کتاب دیوان اشعار سعدی شیرازی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح غزلهای سعدی – جلد اول و دوم – نوشته دکتر محمدرضا برزگر خالقی و دکتر تورج عقدایی – انتشارات زوّار

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟