شرح و تفسیر دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان

شرح و تفسیر دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 324 تا 337

نام حکایت : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب

بخش : 1 از 24

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند را از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و …

متن کامل حکایت آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 324 الی 337

324) بود شاهی در جهودان ظلم ساز / دشمن عیسی و نصرانی گداز

325) عهد عیسی بود و نوبت ، آن او / جان موسی او و موسی ، جان او

326) شاه احول کرد در راه خدا/ آن دو دمساز خدایی را جدا

327) گفت استاد : احولی را ، کاندرآ / رو برون آر از وثاق آن شیشه را

328) گفت احول : زآن دو شیشه من کدام / پیش تو آرم ؟ بکن شرح تمام

329) گفت استاد : آن دو شیشه نیست ، رو / احولی بگذار و افزون بین مشو

330) گفت : ای استا مرا طعنه مزن / گفت استا : زآن دو ، یک را درشکن

331) شیشه ، یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او ، شیشه را دیگر نبود

332) چون یکی بشکست ، هر دو شد ز چشم / مرد ، احول گردد از میلان و خشم

333) خشم و شهوت ، مرد را احول کند / ز استقامت روح را مبدل کند

334) چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل ، به سوی دیده شد

335) چون دهد قاضی به دل رشوت قرار / کی شناسد ظالم از مظلوم زار ؟

336) شاه از حقد جهودانه چنان / گشت احول ، کالامان یارب امان

337) صد هزاران مومن مظلوم کشت / که پناهم دین موسی را و پشت

شرح و تفسیر دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان

بود شاهی در جهودان ظلم ساز / دشمن عیسی و نصرانی گداز


در میان یهودیان پادشاهی بیدادگر حکومت می کرد که این پادشاه دشمن عیسی (ع) بود و نصرانیان را سخت شکنجه می کرد و می کشت .

عهد عیسی بود و نوبت ، آن او / جان موسی او و موسی ، جان او


آن دوران ، دوران عیسی (ع) بود یعنی دوره پیامبری آن حضرت برقرار بود و در حقیقت عیسی جان موسی و موسی جان عیسی بود زیرا پیامبران جملگی از یک گوهراند و هیچ فرقی میان آنان نیست .

– در آیه 84 سوره آل عمران آمده است . بگو به خدا ایمان آوردیم و بدانچه بر ما فرود آمده و بدانچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط فرود آمده و بدانچه بر موسی و عیسی نازل شده و بدانچه بر پیامبران نازل گشته است . ما هیچ فرقی میان آنان نگذاریم و بدان گردن نهاده ایم .

شاه احول کرد در راه خدا / آن دو دمساز خدایی را جدا


آن شاه یهودی که دچار هواهای نفسانی و اغراض شیطانی بود آن دو یار غار و رفیق طریق را از هم جدا کرد یعنی حقیقت واحد آن دو پیامبر را دو گانه پنداشت .

گفت استاد : احولی را ، کاندرآ / رو برون آر از وثاق آن شیشه را


مثال : استاد کاری به شاگرد لوچش می گوید برو از داخل آن اطاق فلان شیشه را برایم بیاور .

– مولانا طبق شیوه معمول خود به تمثیل روی می آورد و می گوید : استادکاری ، شاگردی لوچ و دوبین داشت . روزی بدو می گوید : برو از آن حجره ، فلان شیشه را برایم بیاور . وقتی شاگرد به شیشه نگاه می کند آن را دو عدد شیشه می بیند و به استاد می گوید : اینجا دو عدد شیشه است ، من کدامیک را بیاورم ؟ استاد می گوید : دو شیشه در آنجا نیست بلکه فقط یک شیشه است . شاگرد به علت نقصی که در بینایی داشت همچنان بر حرف خود اصرار می ورزد . استاد می بیند که بحث فایده ای ندارد پس می گوید : حال که دو شیشه است یکی از آن دو را بشکن . وقتی که شاگرد شیشه را می شکند می بیند که دیگر هیچ شیشه ای سالم نماند . پس دانست که نقص در چشمانش بوده است .

– مولانا به اقتضای این تمثیل می گوید : وقتی اغراض نفسانی بر آدمی غالب آید . دید و داوری او تغییر می یابد .

گفت احول : زآن دو شیشه من کدام / پیش تو آرم ، بکن شرح تمام


شاگرد لوچ وقتی وارد اطاق شد دید به جای یک شیشه دو شیشه وجود دارد و به استادش گفت : در اینجا دو شیشه هست من کدامیک را نزد تو بیاورم .

گفت استا : آن دو شیشه نیست ، رو / احولی بگذار و افزون بین مشو


استاد گفت : آنجا دو شیشه نیست ، برو دست از دو بینی بردار و اینقدر کثرت بین مباش .

گفت : ای استا مرا طعنه مزن /  گفت استا : زآن دو ، یک را در شکن


شاگرد گفت : ای استاد مرا مسخره مکن زیرا در اینجا دو شیشه هست نه یکی ، استاد گفت : حالا که چنین است یکی از آن دو شیشه را بشکن .

شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او ، شیشه را دیگر نبود


در واقع در آنجا فقط یک شیشه بود ولی به نظر آن شاگرد لوچ دو تا می آمد و چون آن شیشه را شکست دیگر شیشه ای در میان نبود .

چون یکی بشکست ، هر دو شد ز چشم / مرد ، احول گردد از میلان وخشم


وقتی که شاگرد لوچ یکی از آن دو شیشه را شکست ، آن دیگر هم شکست ، بله ، انسان نیز بر اثر پیروی از هوی و هوس و خشم و غضب دچار کژ بینی و عدم تعادل روحی و فکری می شود .

خشم و شهوت ، مرد را احول کند / ز استقامت ، روح را مبدل کند


خشم و شهوت موجب لوچی دیده باطنی شخص می شود و در نتیجه روح را از حالت تعادل و توازن خارج می کند . یعنی هر کس که اسیر خشم و هوای نفس شود به دیده باطنی اش چنان خللی وارد آید که واقعیت را نبیند .

چون غرض آمد ، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به سوی دیده شد


همینکه آدمی گرفتار اغراض نفسانی شود هنر دیگران را نمی تواند ببیند زیرا که از جانب دل او حجابهائی پدید آید و در برابر دیده گانش قرار گیرد و در نتیجه از دیدن فضائل اهل فضل محروم می گردد .

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار / کی شناسد ظالم از مظلوم زار ؟


مثال ، وقتی که قاضی طمع رشوه داشته باشد چگونه می تواند حق ستمدیده ناتوان را از ستمکار بستاند .

– نیکلسون می گوید : دلی که اراده و میل نفس و خودبینی بر او مسلط است چونان قاضی فاسد از درک حقیقت عاجز است .

شاه از حقد جهودانه چنان / گشت احول ، کالامان یارب امان


آن شاه از شدت خشم و کینه جهودوار خود چنان دیده باطنی اش لوچ شد که پرودگارا تو خود ما را از آن خوی زشت  در پناه خودت گیر .

صد هزاران مومن مظلوم کشت / که پناهم دین موسی را و پشت


آن شاه بیدادگر صدها هزار از مومنان مسیحی را بی هیچ گناهی کشت به این خیال که منم حافظ دین موسی .

دکلمه دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان

دکلمه دشمنی پادشاه جهود با عیسی و عیسویان

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟