شرح و تفسیر بیان منازعت امرا در ولیعهدی

شرح و تفسیر بیان منازعت امرا در ولیعهدی در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر بیان منازعت امرا در ولیعهدی

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 696 تا 726

نام حکایت : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب

بخش : 23 از 24

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

در میان جهودان ، پادشاهی جبار و بیدادگر بود که نسبت به عیسویان سخت کینه توز بود . این پادشاه موسی (ع) و عیسی (ع) را که در واقع شعله ای از یک چراغ و با هم متحد بودند را از روی تعصب ، مخالف یکدیگر می انگاشت و در صدد بو که دین و آئین عیسویان را براندازد . او وزیری کاردان و زیرک داشت که در امور مهم او را یاری می داد . وزیر می دانست که ایمان و عقیده مردم را نمی توان با خشم و زور از میان برداشت بلکه برعکس هر چه زور و خشونت سخت تر باشد عقیده و ایمان مردم استوارتر گردد و از اینرو نیرنگی ساخت و شاه را نیز موافق خود کرد . بر اساس این نیرنگ شاه را متقاعد نمود که چنین وانمود سازد که وزیر به آئین عیسویان گرایش یافته است ، پس باید دست و گوش و بینی او را برید و …

متن کامل حکایت آن پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 696 الی 726

696) یک امیری زان امیران ، پیش رفت / پیش آن قوم وفااندیش رفت

697) گفت : اینک نایب آن مرد ، من / نایب عیسی ، منم اندر زمن

698) اینک این طومار ، برهان من است / کین نیابت بعد از او ، آن من است

699) آن امیر دیگر آمد از کمین / دعوی او در خلافت ، بد همین

700) از بغل او نیز طوماری نمود / تا برآمد هر دو را خشم جهود

701) آن امیران دگر ، یک یک قطار / بر کشیده ، تیغ های آبدار

702) هر یکی را تیغ و طوماری به دست / در هم افتادند چون پیلان مست

703)   صد هزاران مرد ترست کشته شد / تا ز سرهای بریده پشته شد

704) خون روان شد همچو سیل از چپ و راست / کوه کوه اندر هوا ، زین گرد خاست

705) تخم های فتنه ها کو کشته بود / آفت سرهای ایشان گشته بود

706) جوزها بشکست و ، آن کان مغز داشت / بعد کشتن ، روح پاک نغز داشت

707) کشتن و مردن که بر نقش تن است / چون انار و سیب را بشکستن است

708) آنچه شیرین است ، آن شد ناردانگ / و آنکه پوسیده است ، نبود غیر بانگ

709) آنچه با معنی است ، خود پیدا شود / وآنچه پوسیده است ، آن رسوا شود

710) رو به معنی کوش ، ای صورت پرست / زآنکه معنی ، بر تن صورت ، پرست

711) همنشین اهل معنی باش تا / هم عطا یابی و ، هم باشی فتی

712) جان بی معنی در این تن ، بی خلاف / هست همچون تیغ چوبین ، در غلاف

713) تا غلاف ، اندر بود ، با قیمت است / چون برون شد ، سوختن را آلت است

714) تیغ چوبین را مبر در کارزار / بنگر اول ، تا نگردد کار ، زار

715) گر بود چوبین ، برو دیگر طلب / ور بود الماس ، پیش آ با طرب

716) تیغ در زرادخانه اولیاست / دیدن ایشان ، شما را کیمیاست

717) جمله دانایان همین گفته ، همین / هست دانا رحمة للعالمین

718) گر اناری می خری ، خندان بخر / تا دهد خنده ز دانه او خبر

719) ای مبارک خنده اش ، کو از دهان / می نماید دل ، چو در از درج جان

720) نامبارک خنده آن لاله بود / کز دهان او ، سیاهی دل نمود

721) نار خندان ، باغ را خندان کند / صحبت مردانت ، از مردان کند

722) گر تو سنگ صخره و مرمر شوی / چون به صاحبدل رسی ، گوهر شوی

723) مهر پاکان در میان جان ، نشان / دل مده الا به مهر دلخوشان 

724) کوی نومیدی مرو ، امیدهاست / سوی تاریکی مرو ، خورشیدهاست

725) دل تو را در کوی اهل دل کشد / تن تو را در حبس آب و گل کشد

726) هین غذای دل بده از همدلی / رو بجو اقبال را از مقبلی

شرح و تفسیر بیان منازعت امرا در ولیعهدی

یک امیری زان امیران ، پیش رفت / پیش آن قوم وفااندیش رفت


یکی از امیران برخاست و پیش رفت و نزد آن قوم وفادار رفت .

گفت : اینک نایب آن مرد ، من / نایب عیسی ، منم اندر زمن


آن امیر گفت : اینک من جانشین آن وزیر هستم و در حال حاضر نایب عیسی (ع) منم . [ زمن به معنی زمان و دوران است و نشان می دهد در هر دوره ای باید ولی خاص باشد که مردم را ارشاد کند ] .

اینک این طومار ، برهان من است ، کین نیابت بعد از او ، آن من است


اکنون این طومار دلیل و حجتی بر حقانیت و زعامت من است و این همان طوماری است که وزیر به من داده است . پس منم جانشین بر حق او .

آن امیر دیگر آمد از کمین / دعوی او در خلافت ، بد همین


پیشوای دیگری از عیسویان از جایگاه خود بیرون آمد و ادعائی نظیر ادعای آن شخص کرد .

از بغل او نیز طوماری نمود / تا برآمد هر دو را خشم جهود


او نیز از پهلویش طوماری بیرون آورد و به مردم نشان داد و این تعدد ادعا باعث شد که هر دو پیشوا بر یکدیگر سخت خشمگین شوند .

آن امیران دگر ، یک یک قطار / بر کشیده ، تیغ های آبدار


پیشوایان دیگر عیسویان نیز یکایک صف کشیدند و همین ادعا را کردند و طومار خود را به رخ دیگری کشیدند و چون سخت به خشم آمدند شمشیرهای تیز را بر ضد یکدیگر برآهیختند .

هر یکی را تیغ و طوماری به دست / در هم افتادند چون پیلان مست


در دست هر کدامشان تیغ و طوماری بود و مانند فیلان مست و وحشی به جان هم افتادند .

صد هزاران مرد ترسا کشته شد / تا ز سرهای بریده پشته شد


صد هزار مرد عیسوی در این جنگ کشته شدند بطوریکه از سرهای بریده تلی بوجود آمد .

خون روان شد همچو سیل از چپ و راست / کوه کوه اندر هوا ، زین گرد خاست


خون کشته شدگان از چپ و راست و از هر سو مانند سیل روان شد و بر اثر این جنگ هولناک گرد و غبار غلیظی چون کوه به هوا خاست .

تخم های فتنه ها ، کو کشته بود / آفت سرهای ایشان گشته بود


بذرهای فتنه و آشوبی که وزیر مکار کاشته بود بلای جان پیشوایان عیسوی شد و در نتیجه سرهای بسیاری به باد رفت .

جوزها بشکست و ، کان هم مغز داشت / بعد کشتن ، روح پاک نغز داشت


جسد کشته شدگان مانند گردو (جوز) بود و چون شکسته شد آنکه دارای ایمان بود دارای روح لطیف و پاکی بود .

– روح انسانی هر گاه در این نشاة محسوسه به صفات نیک متصف شود و به کمال معنوی رسد مطابق عقیده حکما به سعادت ابدی نائل آید و اگر به اوصاف بد و زشت متصف گردد به شقاوتی جاودانه دچار آید بنابراین مرگ آزمایشی است که پرده از اعمال و احوال نیکان و بدان بر می دارد . پس “گردوی مغزدار” تمثیل است برای حال نیکان و “شکستن گردو” کنایه از مرگ و در هم شکسته شدن کالبد عنصری است . نیکلسون می گوید “جوز پر مغز” جسم موحد است . آنگاه که پوست جوز بشکند محتویات آن آشکار می آید . به همین روش وقتی که مرگ جسم موحد را در هم می شکند . روح او را پالوده و مبرا می یابی زیرا که به نور معرفت ، ایمان و عشق منور می شود و اتحاد ذاتی آن باحق تحقق می یابد . بجز این ، روح به هیچ کار نمی آید .

کشتن و مردن که بر نقش تن است / چون انار و سیب را بشکستن است


مردن و کشته شدن که بر بدن عارض می شود در مثل مانند فشردن انار و سیب است یعنی همانطور که با فشردن انار و سیب عصاره آن آشکار می شود با مرگ و درهم شکسته شدن قفس تن ، احوال درونی و اسرار باطنی انسان آشکار می شود .

آنچه شیرین است ، آن شد ناردانگ / و آنکه پوسیده است ، نبود غیر بانگ


آنکس که باطنی شیرین داشته و به زیور کمالات اخلاقی و مکارم معنوی آراسته باشد مانند انار شیرین و پرفایده خواهد بود و مقبول حق و حق باوران . و اما کسی که باطنی سیاه و تباه داشته باشد مانند انار پوک و فاسد فقط صدائی دارد و لاغیر .

آنچه با معنی است ، خود پیدا شود / و آنچه پوسیده است ، آن رسوا شود 


آنکه دارای معنویت است پس از مرگ حقیقت باطنی او آشکار گردد و به سعادت جاودانه رسد و آنکه از معنویت خالی باشد به رسوائی و شقاوت ابدی دچار آید .

رو به معنی کوش ای صورت پرست / ز آنکه معنی ، بر تن صورت ، پرست


ای صورت پرست برو و برای دستیابی به معنا کوشش کن زیرا که معنا برای کالبد آدمی مانند پر و بال است برای پرنده ، همانطور که پرنده بدون پر وبال قادر به پرواز نیست . کالبد آدمی بدون پرنده جان ، قادر به پرواز نخواهد بود .

همنشین اهل معنی باش تا / هم عطا یابی و ، هم باشی فتی


با اهل معنا همنشینی کن تا به برکت این همنشینی ، هم به عطای معنوی آنان دست یابی و هم جوانمرد و با فتوت شوی .

فتی به معنی جوانمرد و با فتوت و جمع آن فتیان است . یکی از مباحث جالب تصوف ایران ، مرام جوانمردی است که آن را به عربی فتوت گویند . این آیین نیز از مانویان تاثیر گرفته است .  لوطی ، داش مشدی و داش از همین مرام ریشه گرفته است . این آیین و مرام موثرترین راه جلب عامه مردم بوده است . آیین فتوت یا جوانمردی یکی از سنن صاحبدلان و عارفان است که علاوه بر جنبه روحی و باطنی ، جنبه های اجتماعی و تعاون و دستگیری از مساکین را نیز دارد . جوانمرد راستین کسی است که از هوی و هوس ، خودپرستی و خودبینی گذشته باشد .

جان بی معنی در این تن ، بی خلاف / هست همچون تیغ چوبین ، در غلاف


جانی که فاقد معنویت است بی گمان در این کالبد جسمانی مانند شمشیر چوبینی است که در نیام باشد . [ مولانا تمثیل تیغ چوبین را در دفتر پنجم از بیت 3591 به بعد در توصیف روح کمال نایافته ای بکار برده که هنوز به ولادت روحانی نرسیده است ] .

تا غلاف ، اندر بود ، با قیمت است / چون برون شد ، سوختن را آلت است


مادام که شمشیر چوبین در نیام است به نظر ارزشمند می آید و چون از نیام بدر آید تنها به درد سوزاندن می خورد . [ تمثیل “شمشیر چوبین در غلاف” تمثیلی است که مولانا برای اهل نفاق که یکی مصادیق آن ، وزیر عیسوی کش بود . همانطور که شمشیر چوبین ابزار بازی کودکان است و به درد عرصه کارزار نمی خورد . روح اهل نفاق نیز ابزار بی ارزشی است که در عرصه حقیقت بکار نیاید .

تیغ چوبین را مبر در کارزار / بنگر اول ، تا نگردد کار ، زار


شمشیر چوبین را به آوردگاه مبر و پیش از رفتن به میدان جنگ به شمشیرت نگاه کن تا کارت زار نشود .

گر بود چوبین ، برو دیگر طلب / ور بود الماس ، پیش آ با طرب


اگر در این جهان روح و روانی چوبین و فاقد نشاط معنوی داری برو روح دیگری طلب کن که واجد کمال باشد و اگر روحت الماسین است با نشاط و شادی پیش آ . [ “دیگر طلبیدن” در اینجا کنایه از تکمیل کردن روح و آراستن آن به زیور کمالات است ] .

تیغ در زرادخانه اولیاست / دیدن ایشان ، شما را کیمیاست


شمشیر تیز و درخشان در نزد اولیاءالله است یعنی حقیقت و کمال معنا در قلب اولیاءالله است و دیدار و مصاحبت آنان مانند کیمیاست . یعنی وجود کامل آنها وجود ناقص شما را کمال می بخشد . [ از این بیت به بعد اهمیت مصاحبت با پیران راه دان و کسب فیض از محضر آنان مورد تصریح واقع شده است و این از مبانی مکتب مولاناست که سلوک باید تحت عنایت مرشد و هادی راستین باشد . آنان با کیمیای معنا ، مس وجود طالبان را به طلای ناب کمال مبدل می سازند ] .

جمله دانایان همین گفته ، همین / هست دانا را رحمة للعالمین


همه فرزانگان جهان همین سخن را گفته اند و این دانایان برای همه جهانیان رحمت و برکت هستند . [ در آیه 107 سوره انبیا آمده است ” و ما تو را (ای پیامبر) نفرستادیم مگر آنکه برای جهانیان رحمتی باشی . صوفیان عقیده دارند که هادیان الهی ، رحمت و عطیه آسمانی هستند زیرا مردم را از شر نفس اماره و خودبینی می رهانند ] .

گر اناری می خری ، خندان بخر / تا دهد خنده ز دانه او خبر


برای مثال اگر اناری می خری ، اناری بخر که خندان باشد یعنی اناری که از غایت رسیدگی پوستش شکافته و خنده آن دانه هایش را آشکار کند . [ انار در اینجا تمثیلی است برای عارف راهبر که وقتی دهان به سخن می گشاید کلمات زیبا و نورانی اش حکایت از باطن تابناک او می کند ] .

ای مبارک خنده اش ، کو از دهان / می نماید دل ، چو در از درج جان


فرخنده بادا خنده آن انار ، مبارک باد کلام آن عارفی که مروارید اسرار را از صندوقجه دلش نشان می دهد و سالکان را به حقایق عرفانی می رساند .

نامبارک ، خنده آن لاله بود / کز دهان او ، سیاهی دل نمود


اما نامبارک است خنده لاله ، یعنی سخنان مرشد نمایان فریبکار مبارک نیست و گفتارشان بر سیاهی دلشان دلالت می کند .

نار خندان ، باغ را خندان کند / صحبت مردانت ، از مردان کند


انار خندان و رسیده باغ را خندان و با نشاط می کند و همنشینی با پیران حقیقت ، تو را در شمار حقیقت باوران درمی آورد .

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی /چون به صاحبدل رسی ، گوهر شوی


اگر تو در سختی و عدم انعطاف و استعداد مانند سنگ خارا و سنگ مرمر باشی . همینکه به عارفان صاحبدل برسی و با آنان مصاحبت کنی سنگ بی فرهنگ وجود ترا به گوهر معنا بدل کنند .

مهر پاکان در میان جان ، نشان / دل مده الا به مهر دلخوشان


ای طالب حقیقت ، دوستی و محبت پاکان را در میان جانت قرار ده . دل مده مگر به دوستی و مهر دلخوشان .

کوی نومیدی مرو ، امیدهاست / سوی تاریکی مرو ، خورشیدهاست


به محله ناامیدی نرو زیرا که امیدهائی وجود دارد یعنی نومید مشو که حضرت پروردگار الطاف خفیه بی شمار دارد و به طرف تاریکی ها مرو که خورشیدهای ولایت و هدایت اولیاءالله وجود دارد و سالکان را هدایت می کند .

دل تو را در کوی اهل دل کشد / تن تو را در حبس آب و گل کشد


دل تو را به کوی صاحبدلان می برد ولی تن و امور نفسانی ، تو را در زندان آب و گل حبس می کند . [ اگر تابع دل شوی بر اثر همنشینی با صاحبدلان به دولت معنوی و ابدی خواهی رسید و اگر شیفته فرمانروایی تن و نفسانیات شوی در زندان آب و گل خوار و ذلیل خواهی شد ] .

هین غذای دل بده از همدلی / رو بجو اقبال را از مقبلی


به هوش باش که از همدلی و وحدت به دل و جانت غذا دهی و جویا باش که از کسانی که به اقبال حقیقی دست یافته اند اقبال حقیقی را به دست آوری .

دکلمه بیان منازعت امرا در ولیعهدی

دکلمه بیان منازعت امرا در ولیعهدی

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
یک دیدگاه 
  1. ابراهیم کریمی 4 ماه پیش

    از زحمات شما تشکر می نمایم

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟