شرح و تفسیر بیان قصه مکر خرگوش

شرح و تفسیر بیان قصه مکر خرگوش در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر بیان قصه مکر خرگوش

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1055 تا 1081

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 18 از 34

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

آورده اند در مرغزاری خوش که نسیم آن ، بوی بهشت را معطر کرده بود و عکس آن روی فلک را منور گردانیده ، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره ای سپهر حیران …. و وحوش بسیار به سبب چراخور و آب در خصب نعمت بودند ، لیکن به مجاورت شیر ، آن همه نعمت و آسایش منقص بود . روزی جمع شدند و به نزدیک شیر رفتند و گفتند : تو هر روز پس از رنج بسیار و مشقت فراوان از ما یکی شکار می کنی و ما پیوسته در بیم و هراسیم و تو در رنج و تلاش ، اکنون چیزی اندایشیده ایم که تو را از آن فراغت و …

متن کامل حکایت نخچیران و شیر را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 1055 الی 1081

1055) ساعتی تاخیر کرد اندر شدن / بعد از آن شد پیش شیر پنجه زن

1056) زان سبب کاندر شدن او ماند دیر / خاک را می کند و می غرید شیر

1057) گفت ، من گفتم که عهد آن خسان / خام باشد خام و ، سست و نارسان

1058) دمدمه ایشان مرا از خر فکند / چند بفریبد مرا این دهر ؟ چند ؟

1059) سخت درماند امیر سست ریش / چون نه پس بیند ، نه پیش از احمقیش

1060) راه ، هموار است و زیرش دام ها / قحط معنی در میان نام ها

1061) لفظ ها و نام ها چون دام هاست / لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست

1062) آن یکی ریگی که جوشد آب از او / سخت کمیاب است ، رو آن را بجو

1063) منبع حکمت شود ، حکمت طلب / فارغ آید او ز تحصیل و سبب

1064) لوح حافظ ، لوح محفوظی شود / عقل او از روح ، محفوظی شود

1065) چون معلم بود عقلش مرد را / بعد از این شد عقل ، شاگردی ورا

1066) عقل چون جبریل گوید : احمدا / گر یکی گامی نهم ، سوزد مرا

1067) تو مرا بگذار ، زین پس پیش ران / حد من این بود ، ای سلطان جان

1068) هر که ماند از کاهلی بی شکر و صبر / او همین داند که گیرد پای جبر

1069) هر که جبر آورد ، خود رنجور کرد / تا همان رنجوریش ، در گور کرد

1070) گفت پیغمبر به رنجوری به لاغ / رنج آرد تا بمیرد چون چراغ

1071) جبر ، چه بود ؟ بستن اشکسته را / یا به پیوستن رگی ، بگسسته را

1072) چون در این ره پای خود نشکسته یی / بر که می خندی ؟ چه پا را بسته یی؟ 

1073) و آنکه پایش در ره کوشش شکست / در رسید او را براق و در نشست

1074) حامل دین بود او ، محمول شد / قابل فرمان بد او ، مقبول شد

1075) تا کنون فرمان ، پذیرفتی ز شاه / بعد از این ، فرمان رساند بر سپاه

1076) تا کنون ، اختر اثر کردی در او / بعد از این باشد امیر اختر او

1077) گر تو را اشکال آید در نظر / پس تو شک داری در انشق القمر

1078) تازه کن ایمان ، نه از گفت زبان / ای هوا را تازه کرده در نهان

1079) تا هوا تازه ست ، ایمان تازه نیست / کین هوا ، جز قفل آن دروازه نیست

1080) کرده ای تاویل ، حرف بکر را / خویش را تاویل کن ، نی ذکر را

1081) بر هوا تاویل قرآن می کنی / پست و  شد از تو ، معنی سنی

شرح و تفسیر بیان قصه مکر خرگوش

ساعتی تاخیر کرد اندر شدن / بعد از آن شد پیش شیر پنجه زن


خرگوش در رفتن به سوی شیر یک ساعت درنگ کرد و سپس نزد شیر درنده رفت . [ همین تاخیر ، شیر را به هیجان و خشم آورد ]

زان سبب کاندر شدن او ماند دیر / خاک را می کند و می غرید شیر


چون خرگوش تاخیر کرد شیر از روی خشم ، خاک را می کند و می غرید .

گفت : من گفتم که عهد آن خسان / خام باشد خام و ، سست و نارسان


شیر به خود گفت : من گفتم که پیمان این فرومایگان خام و نااستوار و ناقص است .

دمدمه ایشان مرا از خر فکند / چند بفریبد مرا این دهر ؟ چند ؟


نیرنگ (دمدمه)  ایشان مرا از رسیدن به مطلوبم دور ساخت . آخر این روزگار چندمین بار است که مرا می فریبد ؟ [ از خر افکندن به معنی دور ساختن از مطلوب می باشد ]

سخت در ماند امیر سست ریش / چون نه پس بیند ، نه پیش از احمقیش


سلطان نادان در کار خود سخت درمانده می شود زیرا به علت حماقت راه پیش و پس خود را نمی بیند .

راه هموار است و زیرش دام ها / قحط معنی در میان نام ها


راه حکومت به ظاهر هموار است ولی زیر آن دام هایی تعبیه شده است . همینطور چه بسا نام ها و اسم ها و القاب و عناوینی که به ظاهر والا و فخیم است ولی در واقع تهی از معناست .

– انتقاد است از حکام امرای ظاهر ، بدینگونه که حکومت و امارت به منزله راه صاف و همواری است که زیر آن دام ها گسترده باشند . این دام ها شهوات است که بر اثر حصول قدرت ، محیط مناسب می یابند و به قوت ، ظاهر می شود و یا تملق و مدایح و ثناهای بی مغز که حکام را به دام می افکند و فریفته خود می سازد . چنانکه نقص خود را فراموش می کنند و رشته تدبیر را از دست می دهند . بنابراین مصراع دوم ناظر است به القاب و عناوینی که دبیران در صدر نامه ها می نوشتند مانند “امیر عالم عادل کافی” و یا تعبیرات متملقان دستگاه دیوانی که امرا در حقیقت بدانها موصوف نبودند . و کسانی که این القاب را بکار می بردند از روی اعتقاد آنها را نمی گفتند و قصدشان تحریک حس خودپسندی و حب ذات بود در وجود ممدوح تا بدین وسیله لقمه نانی و یا فرمان شغلی و حکومتی بدست آرند .

لفظ ها و نام ها چون دام هاست / لفظ شیرین ، ریگ آب عمر ماست


الفاظ و اسامی مانند دام است همانطور که ریگ ، آب را به خود جذب می کند . الفاظ و عبارات جذاب و شیرین ولی عاری از حقیقت نیز عمر عزیز ما را تباه میکند . [ ریگ خاصیتی دارد که آب را به سوی خود می کشد و اصولا قنات و کاریز تا به ریگ و سنگریزه نخورد ، آب کافی و خوب نمی دهد . ]

آن یکی ریگی که جوشد آب از او / سخت کمیاب است ، رو آنرا بجو


مولانا می گوید : استماع هر لفظی عمر آدمی را تباه نکند زیرا الفاظی که منبع آب حیات اند از این قاعده مستثنی هستند چنانکه مثلا ریگزاری که آب از آن می جوشد بسی کمیاب است پس برو آن ریگزار را طلب کن . [ الفاظی که از روی صدق و صفای باطن گفته آید مایه باروری عمر آدمی شود . ]

منبع حکمت شود ، حکمت طلب / فارغ آید او ز تحصیل و سبب


کسی که در طلب حکمت الهی باشد همو منبع حکمت شود و پس از آنکه منبع حکمت شد دیگر نیازی به علوم ظاهری و علل و اسباب صوری ندارد .

لوح حافظ ، لوح محفوظی شود / عقل او از روح ، محفوظی شود


سالک در آغاز راه طالب حکمت و علوم است و همه دانستنی ها را در خود جمع می آورد و همه را حفظ می کند . ولی هنگامی که به کمال معنوی رسید لوح محفوظی می شود که خود سرچشمه علوم مختلف و معارف گوناگون می گردد و هرگز این چشمه خشک نگردد .

لوح محفوظ اصطلاحی قرآنی است . مفسران قرآن کریم پیرامون لوح محفوظ سخنانی دارند که از آن جمله از ابن عباس و مجاهد نقل شده است ” لوح محفوظ مروارید سپیدی است که طول آن به اندازه زمین تا آسمان است و عرض آن به اندازه خاور تا باختر . (مجمع البیان جلد 10 صفحه 469 ) . اما عموم اهل نظر مراد از لوح محفوظ را علم الهی دانند .

لوح حافظ در این بیت کنایه از سالک مبتدی است که در بدایت سلوک با سعی و تلاش خود مطالبی را یاد می گیرد و به خاطر می سپارد و لوح محفوظ کنایه از سالک منتهی است که منازل سلوک را طی کرده و به علم الهی متصل شده است و به مرتبه ای از کشف و الهام رسیده که بر جمیع کائنات احاطه باطنی دارد و از خطا مصون است .

چون معلم بود عقلش مرد را / بعد از این شد عقل ، شاگردی ورا


در ابتدا عقل برای شخص سالک ، معلم محسوب می شود ولی همینکه سالک به کمال رسید عقل ، شاگرد او می گردد .

عقل چون جبریل گوید : احمدا / گر یکی گامی نهم ، سوزد مرا


عقل ، مانند حضرت جبریل گوید : ای حضرت احمد (ص) اگر قدمی جلوتر بگذارم تجلی انوار جلالیه حق مرا بسوزاند . [ اشارت است به شب معراج پیامبر (ص) آنگاه که حضرت حبرئیل به سدرة المنتهی رسید و در همانجا توقف کرد . حضرت رسول پرسید : چرا دیگر همراه من نمی شوی ؟ جبرئیل جواب داد : اگر به اندازه یک انگشت نزدیک شوم . سحاب جلال حضرت حق مرا بسوزاند .

– عرفا در بیان سبب توقف جبرئیل گویند که جبرئیل چون به عالم عقول تعلق دارد نتوانست از مقام سدرة المنتهی بگذرد زیرا سدره مرز نهایی سیران عقول است و زان پس باید با براق عشق سفر کرد و حکیم سبزواری در کتاب شرح اسرار صفحه 44 گوید : هر موجودی از مجردات و جسمانیات را حدی است محدود . چنانکه ملائکه را نیز مقامی است معلوم . به جز انسان که در سیرش حدی نیست .

تو مرا بگذار ، زین پس پیش ران / حد من این بود ، ای سلطان جان


جبریل به حضرت محمد (ص) گفت : تو مرا همینجا رها کن و خود پیش برو زیرا ای سلطان جان ، حد نهایی سیر و سلوک من تا همینجا بیشتر نیست .

هر که ماند از کاهلی بی شکر و صبر / او همی داند که گیرد پای جبر


هر کسی که از کاهلی و سستی ، شکر و سپاس به جای نیاورد و صبر پیشه خود نکرد ناچار از روی نادانی راه جبر پیش می گیرد زیرا جبر لایق اشخاص بی مایه و سست کار است . [ مولانا بار دیگر عقیده جبریان را رد می کند و می گوید : کسی که نعمت های الهی را بکار نمی بندد و سعی و مجاهدت را برنمی تابد . چنین کسی عقیده جبر را پیش می کشد و خود را از بار تکلیف فارغ می کند . ]

هر که جبر آورد ، خود رنجور کرد / تا همان رنجوری اش ، در گور کرد


هر کس به جبر متوسل شود خود را پریشان و بیمار کرده است و سرانجام همان پریشانی و بیماری ، او را به بستر گور فرستد .

گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ / رنج آرد تا بمیرد چون چراغ


پیامبر (ص) فرماید : بیهوده اظهار کسالت کردن و خود را بیمار نشان دادن براستی که سبب پیدایش بیماری می شود و شخص می میرد مانند چراغی که خاموش می شود . [ در دو بیت اخیر مسئله تلقین به نفس به وضوح بیان شده است . اگر کسی تلقین به نفس را در جهت مثبت و در راه کمال یابی بکار گیرد . قطعا تلقین و سیله ای سازنده و کمال آفرین است چه بسا بیماریها و حرمان ها که به وسیله تلقین به نفس منتفی شود و برعکس اگر تلقین به نفس در جهت منفی و قهقرا بکار گرفته شود . ارکان شخصیت آدمی را ویران می کند چه بسیارند کسانی که با تلقین بیمار شده اند و به خاک سیاه حرمان نشسته اند . پس اینکه شخص بگوید من موجودی بی اختیار و ناموثرم . این خود موجب بیماری روحی شود . این بیت ناظر است به حدیث ” خود را به بیماری نزنید که بیمار خواهید شد و گور خود را مکنید که خواهید مرد ” (احادیث مثنوی صفحه 12) ]

جبر چه بود ؟ بستن اشکسته را / یا به پیوستن رگی ، بگسسته را


معنی لغوی جبر چیست ؟ جبر به معنی بستن استخوان شکسته و پیوند دادن رگ گسسته است . [ خداوند را از آن جهت جبار گویند که دل های شکسته را پیوند دهد و یا از آنرو که نقایص ممکنات را با افاضه وجود خود برطرف سازد و وجود منبسط خود را بر جمیع اعیان ثابتات و هیاکل ماهیات ساری کند . ]

چون در این ره پای خود نشکسته یی / بر که می خندی ؟ چه پا را بسته یی ؟


ای جبری مذهب ، تو که در راه حق گام برنمی داری تا آنجا که از فرط کوشش پایت بشکند . بر چه کسی می خندی ؟ چرا پایت را بیهوده بسته ای ؟

و آنکه پایش در ره کوشش شکست / در رسید او را براق و بر نشست


ولی کسی که در راه سلوک ، پایش بشکند . مرکوب عالی تری از طرف خداوند برای او فرستاده خواهد شد که آنرا براق گویند و سالک برآن می نشیند و به سیر و سلوک خود ادامه می دهد . [ اکبر آبادی در شرح مثنوی خود در صفحه 69 در شرح این بیت می گوید : کسی که به ریاضات تمام و توجه مدام . خود را فنا کرد و به جبر محمود رسید . آنگاه بر براق قدرت حق سوار شود . پس اعمال ، به اختیار حق از وی صدور یابد و اعمال و افعال که از وی صادر می شوند منسوب به خود نمی داند و فاعل به جز حق را نمی بیند . این است جبر محمود . اما جبر مذموم ، آنکه خود را غیر حق اعتقاد کند و با این نفی ، اختیار را از خود نماید . ]

براق مرکوب پیامبر (ص) در شب معراج بوده است که بدان زفرف نیز گویند . براق از ماده برق مشتق شده و به خاطر سرعت برق آسای آن بدین نام موسوم گشته است . ( مجمع البحرین جلد 5 صفحه 138 )

حامل دین بود او ، محمول شد / قابل فرمان بد او ، مقبول شد


سالک ، ابتدا حامل دین بود یعنی در آغاز سلوک به تعلم و ریاضت مشغول می شود و چون منازل سلوک را طی می کند . محمول قدرت و مشیت حق تعالی می شود یعنی ز آن پس اراده الهی او را با خود می برد . آن سالک در بدایت سلوک اوامر الهی را پذیرا بود . اکنون خود مقبولِ درگاه الهی شده است .

تا کنون فرمان ، پذیرفتی ز شاه / بعد از ایت ، فرمان رساند بر سپاه


ابتدا از شاه حقیقی عالم فرمان می پذیرفت اما اکنون فرمان او را به بندگان می رساند .

تا کنون اختر ، اثر کردی در او / بعد از این باشد امیر اختر او


در ابتدا به سبب داشتن حال و هوای بشری ، ستارگان در او اثر می کردند ولی پس از طی مراحل سلوک و انقطاع از حالت بشری ، خود فرمانروای ستارگان و نجوم شده است و در آنها تصرف می کند . توضیح تأثیر کواکب در احوال زمینیان در شرح بیت 751 تا 753 دفتر اوّل آمده است .

منظور بیت : هر که با براق عشق الهی سلوک کند از کمند زمین و زمان می رهد و در عناصر جهان تصرف می کند .

گر تو را اشکال آید در نظر / پس تو شک داری در انشق القمر


اگر در این خصوص که پیامبر (ص) امیر و فرمانروای ستارگان شد شک و اشکال داری و در معجزه شکافته شدن ماه به دست مبارک او ، خار تردید در دلت خلیده . آیه اول سوره قمر را بخوان .

تازه کن ایمان ، نه از گفت زبان / ای هوا را تازه کرده در نهان


ای کسی که هواهای نفسانی ات را در نهانخانه دلت تازه کرده ای یعنی کسی که لحظه به لحظه به دنبال هواهای نفسانی هستی . برو ایمان قلبی ات را تازه کن اما خیال نکن که با لفاظی و لقلقه زبان می توانی ایمان بدست آری بلکه فقط با قلب و درونت می توانی به ایمان خالص برسی . زیرا مادام که قلب بر ایمان گواهی ندهد زبان همچنان تکرار بیهوده می کند .

تا هوا تازه ست ، ایمان تازه نیست / کین هوا ، جز قفل آن دروازه نیست


تا وقتی که هوای نفس تازه و سرحال است . ایمان تازه و قوی نمی شود و این هوای نفس مانند قفلی است بر دروازه قلب که ایمان را بدان راهی نیست مگر با شکستن این قفل . [ اشارت است به حدیث ” مومن کامل نشود کسی از شما مگر آنکه خواهش او تابع گردد هر چیزی را که از بارگاه خدا آورده ام ” ( شرح مثنوی اکبرآبادی ، جلد اول ، صفحه 70 ) ]

کرده ای تاویل ، حرف بکر را / خویش را تاویل کن ، نی ذکر را


ای اسیر هوای نفس تو سخن تازه و بدیع قرآن را تاویل کرده ای یعنی قرآن کریم را بر مبنای هواهای نفسانی ات معنی کرده ای . حال آنکه باید فکر و حال خود را بر مبنای قرآن تاویل کنی و آن را به وسیله قرآن تصحیح و تکمیل نمایی . [ جرجانی در تعریفات گوید : تاویل عبارت است از برگرداندن لفظ از معنی ظاهری آن به معنای احتمالی . بدین شرط که معنای احتمالی با قرآن و سنت رسول (ص) در سازد . ]

بر هوا تاویل قرآن می کنی / پست و کژ شد از تو ، معنی سنی


چون از روی هوای نفس ، قرآن را تاویل می کنی . پس معانی بلند و روشن قرآن به دست تاویل تو پست و کج شود . [ تفسیر به رای قرآن کریم ، امری ناروا و مطرود است . چنانکه امام صادق در روایتی می فرمایند : ” هر که قرآن را به رای خود تفسیر کند و درست هم تفسیر کند هیچ اجری ندارد و اگر نادرست تفسیر کند گناه آن بر گردن اوست ” ( تفسیر العیاشی ، ج 1 ص 17 و تفسیر الصافی ج 1 ص 21 ، مقدمه پنجم ) ]

دکلمه بیان قصه مکر خرگوش

دکلمه بیان قصه مکر خرگوش

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
یک دیدگاه 
  1. Farnaz.A 1 سال پیش

    بسیار عالی و ارزنده دست مریزاد .
    در مورد تفسیر بیت ۱۰۸۱ ، برای من شبهه ای به وجود اومد . مگر نه اینکه خداوند میگه هر کس در حد درک و فهم خودش میتونه سخنان قرآن رو بفهمه، در صورتی که اینجا در تفسیر گفته شده : تفسیر نادرست گناه بر گردن شخص دارد !
    احتمالا منظور تفسیر کردن برای دیگران و از روی ناآگاهیه؟ و اینکه پشتش حیله و نیرنگی برای سود شخصی باشه حالا به هر شیوه ای ؟
    سپاس

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟