شرح و تفسیر آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر

شرح و تفسیر آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

شرح و تفسیر آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1390 تا 1414

نام حکایت : آمدن رسول روم تا امیرالمومنین (رض) و دیدن او ، کرامات عمر

بخش : 1 از 8

مثنوی معنوی مولوی
داستان و حکایت

فرستاده ای از سوی امپراطور روم به سوی عمر ( خلیفه دوم ) روانه شد . این شخص راههای پر پیچ و خم و دور و دراز را درنوردید و به سرزمین مسلمانان گام نهاد و از جایگاه و قصر عمر پرسیدن گرفت . به او پاسخ دادند که عمر قصری ندارد . تنها قصر او ، جان روشنن اوست . او در خانه ای ساده و محقر می زید . ای فرستاده تو چه سان می خواهی قصر باطنی او را مشاهده کنی در حالی که دیدگان تو را حجابی پوشانده که مانع از دیدن آن است ؟ فرستاده دولت روم ، عمر را جستجو کرد تا اینکه سرانجام زنی صحرا نشین بدو گفت : عمر در زیر خرمابنی آرمیده است . فرستاده نزدیک محل او رسید ولی پیشتر نتوانست رفتن ، زیرا هیبتی از عمر در دلش پدیدار آمده بود . و …

متن کامل حکایت آمدن رسول روم تا امیرالمومنین (رض) و دیدن او ، کرامات عمر را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات 1390 الی 1414

1390) تا عمر آمد ز قیصر یک رسول / در مدینه از بیابان نغول

1391) گفت : کو قصر خلیفه ، ای حشم ؟ / تا من اسب و رخت را آنجا کشم

1392) قوم گفتندش که او را قصر نیست / مر عمر را قصر ، جان روشنی است

1393) گر جه از میری ورا آوازه ای است / همچو درویشان ، مر او را کازه ای است

1394) ای برادر چون ببینی قصر او ؟ / چونکه در چشم دلت رسته است مو

1395) چشم دل از مو و علت پاک آر / و آنگه آن ، دیدار قصرش چشم دار

1396) هر که را هست از هوس ها جان پاک / زود بیند حضرت و ایوان پاک

1397) چون محمد پاک شد زین نار و دود / هر کجا رو کرد ، وجه الله بود

1398) چون رفیقی وسوسه بدخواه را / کی بدانی ثم وجه الله را ؟

1399) هر که را باشد ز سینه فتح باب / او ز هر شهری ، ببیند آفتاب

1400) حق پدید است از میان دیگران / همچو ماه ، اندر میان اختران

1401) دو سر انگشت بر دو چشم ، نه / هیچ بینی از جهان ؟ انصاف ده

1402) گر نبینی ، این جهان معدوم نیست / عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست

1403) تو ز چشم ، انگشت را بردار هین / وآنگهانی هر چه می خواهی ببین

1404) نوح را گفتند امت ، کو ثواب ؟ / گفت : او ز آن سوی ، واستغشوا ثیاب

1405) رو و سر در جامه ها پیچیده اید / لاجرم با دیده و نادیده اید

1406) آدمی دید است و باقی پوست است / دید آن است آن ، که دید پوست است

1407) چونکه دید دوست نبود ، کور به / دوست ، کو باقی نباشد ، دور به

1408) چون رسول روم ، این الفاظ تر / در سماع آورد ، شد مشتاق تر

1409) دیده را بر جستن عمر گماشت / رخت را و اسب را ضایع گذاشت

1410) هر طرف اندر پی آن مرد کار / می شدی پرسان او ، دیوانه وار

1411) کین چنین مردی بود اندر جهان / وز جهان مانند جان باشد نهان ؟

1412) جست او را ، تاش چون بنده بود / لاجرم جوینده یابنده بود

1413) دید اعرابی زنی او را دخیل / گفت عمر ، نک به زیر آن نخیل

1414) زیر خرمابن ، ز خلقان او جدا / زیر سایه خفته ، بین سایه خدا

شرح و تفسیر آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر

تا عمر آمد ز قیصر یک رسول / در مدینه از بیابان نغول


از طرف قیصر روم ، فرستاده ای پس از درنوردیدن بیابانهای پهناور برای دیدن عمر (خلیفه دوم)  وارد مدینه شد . [ مدینه یکی از شهرهای معروف کشور عربستان سعودی است و از حیث مذهبی و تاریخی موقعیت بس والایی دارد . این شهر تا پیش از هجرت پیامبر (ص) یثرب نام داشت و زآن پس مدینة النبی خوانده شد و سپس به مدینه تخفیف یافت . نغول به معنی ژرف و عمیق آمده است . ]

گفت : کو قصر خلیفه ، ای حشم ؟ / تا من اسب و رخت را آنجا کشم


فرستاده قیضر روم گفت : ای مردم کاخ خلیفه کجاست تا من اسب و اسباب و رختم را بدانجا ببرم و در آنجا رحل اقامت افکنم .

قوم گفتندش که او را قصر نیست / مر عمر را قصر ، جان روشنی است


مردم به فرستاده قیصر روم پاسخ دادند که خلیفه مسلمین کاخی ندارد . در حقیقت کاخ او ، همان دل روشن و روان تابناک اوست .

گر چه از میری ورا آوازه ای است / همچو درویشان ، مر او را کازه ای است


اگر چه عمر از حیث فرمانروایی ، آوازه و شهرت دارد ولی مانند درویشان در خانه ای محقر زندگی می کند .

ای برادر چون ببینی قصر او ؟ / چونکه در چشم دلت رسته است مو


ای برادر تو چگونه می خواهی کاخ باطنی او را ببینی در حالیکه بر دیدگان باطنی ات ، موی اوصاف ذمیمه روییده است . [ مو در چشم رستن ، روییدن مو در پلک چشم است که از بیرون به درون چشم رشد می کند و چشم را می آزارد و در قدیم یکی از بیماریهای چشمی بوده است ولی در اینجا کنایه از هواهای نفسانی است که چشم دل را می پوشاند ]

چشم دل از مو و علت پاک آر / و آنگه آن ، دیدار قصرش چشم دار


 

ابتدا چشم دلت را از موی حرص و هوی و از هر عیب و نقصی پاک کن و سپس به دیدن کاخ او چشم بگشا .

هر که را هست از هوس ها جان پاک / زود بیند حضرت و ایوان پاک


هر که جان و روانش را از هوس های دنیوی پاک کند . او بی درنگ حضرت حق و ایوان پاک الهی را مشاهده کند .

چون محمد پاک شد زین نار و دود / هر کجا رو کرد ، وجه الله بود


به عنوان مثال همینکه محمد (ص) از دود و آتش دنیوی و کدورت بشری پاک شد . به هر سوی که رو کرد وجه الله را دید . [ وجه الله اصطلاحی است قرآنی ، در آیه 115 سوره بقره آمده است ” خاور و باختر هستی از آن خداوند است پس به هر سوی رو کنید آنجاست وجه خداوند ” .  برخی گفته اند که مقصود از وجه الله همان ذات الهی است (شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 90) و برخی گفته اند که وجه هر چیز ، آن جهتی است که شخص به وسیله آن با دیگران مواجه می شود و ظهور و تجلی می کند . پس وجه هر کس مظهر اوست . مقصود از وجه الله مظهر و مظاهر خداوند است (رساله فی السیر و السلوک ، ص 24) . خداوند به واسطه مظاهر و مرائی بر عالم ، تجلی می کند زیرا تاب رویت بی واسطه او را ندارند . چنانکه در بیت 139 همین دفتر فرماید :]

گفتم ار عریان شود او در میان / نی تو مانی ، نی کنارت ، نی میان 

چون رفیقی وسوسه بد خواه را / کی بدانی ثم وجه الله را ؟


ای کسی که چشم دلت از موهای زائد هوی و هوس پاک نشده است . چون همراه وسوسه های شیطان بدخواه هستی ، کی بدین حقیقت واقف خواهی شد که آدمی به هر جا که روی آورد . ذات حضرت حق در آنجا متجلی است .

هر که را باشد ز سینه فتح باب / او ز هر شهری ، ببیند آفتاب


هر کس که به مقام شرح صدر برسد یعنی هر کس که سینه باطنی اش به روی معارف حق گشوده گردد . او در هر مرتبه ای از مراتب متعین جهان مادی ، پرتو شمس حقیقت را مشاهده کند . [ فتح باب به معنی گشودن در آرزو و نیاز است و در اینجا مراد از ، کشف و شهود الهی است یعنی مرتبه ای از ادراک حقیقت که در آن مرتبه درهای غیب به روی دل و قلب سالک گشوده گردد و شهر در اینجا کنایه از هر مرتبه از مراتب متعین جهان صورت است .

– منظور بیت : هر کس به مقام کشف و شهود رسد . در هر ذره ای ، آفتاب حقیقت را مشاهده می کند .

حق پدید است از میان دیگران / همچو ماه ، اندر میان اختران


در میان همه کائنات و موجودات ، حضرت حق از همه آشکارتر است . درست مانند ماه که در میان ستارگان ظاهرتر و تابان تر است . [ حضرت حق در این جهان از هر چیز ، ظاهرتر است ولی از شدت ظهور پوشیده و مستتر می شود . زیرا همانطور که استتار موجب خفاء می شود . غایت ظهور نیز موجب خفاء می گردد . مانند خورشید که هر گاه مستقیم بر دیدگان تابد . چشم را تباه کند و نامرئی گردد . از اینرو شیخ محمود شبستری گوید :  جهان ، جمله فروغ نور حق دان / حق اندر وی ز پیدایی است ، پنهان . (گلشن راز ، ص 72)

دو سر انگشت بر دو چشم ، نه / هیچ بینی از جهان ؟ انصاف ده


 

برای مثال ، در سر انگشت را روی چشمانت بگذار و انصافا بگو آیا از دنیا چیزی می بین ؟ مسلما نمی بینی . [ اگر حضرت حق را قلبا شهود نمی کنیم و باور نداریم بدین خاطر است که هواهای نفسانی و حجاب های غفلت ، دیده دل ما را پوشانده است . لاهوری با زبان عرفان نظری ، این بیت را چنین شرح کرده است ” کنایه از آن است که تعین امکانی ، حجاب بصیرت ما گردیده . (مکاشفان رضوی ، ص 104) ]

گر نبینی ، این جهان معدوم نیست / عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست


اگر تو چشمانت را ببندی یا با چیزی بپوشانی و در آن صورت نتوانی جهان هستی را ببینی . این ندیدن تو دلیل بر این نمی شود که جهان وجود ندارد . زیرا نیافتن دلیل بر نبودن نیست . پس این انگشت نحس نفس اماره توست که دیده دل تو را پوشانده و سبب شده است که تو جهان را نبینی . پس عیب و منقصت تو و عدم بینش تو از ناحیه نفس اماره است .

تو ز چشم ، انگشت را بردار هین / وآنگهانی هر چه می خواهی ببین


تو انگشت را از روی چشمانت بردار و بعد از آن هر چه دلت می خواهد تماشا کن . [ ابیات اخیر استدلال است بر اینکه حضرت حق به نحو کاملی ظهور دارد منتهی هواهای نفسانی ، آدمی را از او محتجب می سازد ]

نوح را گفتند امت : کو ثواب ؟ / گفت : او زآن سوی ، واستغشوا ثیاب


امت حضرت نوح (ع) بدو گفتند : پس کو آن پاداش موعود تو ؟ نوح نیز پاسخ داد : پاداش الهی در ماورای حجاب جهل و غفلت و عناد شماست . ولی چه کنم که جامه جهل و غفلت و عناد بر سر خود کشیده اید . [ اشارت است به آیه 7 سوره نوح ” و من هر گاه ایشان را فرا می خواندم تا تو ایشان را آمرزی . انگشتان خود بر گوش می نهادند و جامه بر سر می کشیدند ” . انگشت بر گوش نهادن و جامه بر سر کشیدن ، تعبیری است از لجاجت ورزیدن و تنفر اظهار نمودن . ]

رو و سر در جامه ها پیچیده اید / لاجرم با دیده و نادیده اید


ای کسانی که سر و روی خود را در جامه ها نهان داشته اید . شما با آنکه دیده باطنی دارید ولی چون در لباس آن را جسمانی پوشانده اید . نمی توانید حقیقت را مشاهده نمایید . [ مصراع دوم اشارت دارد به قسمتی از آیه 179 سوره اعراف ” آنان چشم دارند لیک نبینند ” ]

آدمی دید است و باقی پوست است / دید آن است آن ، که دید دوست است


انسان در حقیقت دیده است و مابقی پوست است و آن دیده ای ، دیده است که خدا را ببیند . چشمی که دوست را نبیند چشم نیست . [ می توان گفت که مراد از دید ، قوه کشف و شهود است . اگر این وجه را فرض کنیم با مکتب مولانا سازوارتر است . زیرا از نظر او ، بینش بر دانش ارجح است . در این صورت مراد از پوست ، علوم ظاهری و محفوظاتی است که انگیزنده روح نیست بلکه باری است گران بر آن . ]

– برتری انسان بر دیگر حیوانات ، قوه فکرت و تعقل اوست و اگر اندیشه و عقل را از انسان سلب کنیم وجه تمایزی میان او و حیوانات وجود نخواهد داشت . مولانا در بیت 277 دفتر دوم گوید :  ای برادر تو همان اندیشه ای / مابقی تو استخوان و ریشه ای .

چونکه دید دوست نبود ، کور به / دوست ، کو باقی نباشد ، دور به


آن چشمی که جمال یار را نمی بیند . بهتر است که کور باشد . و دوستی که یابنده نباشد . دور بودنش ، بهتر است . [ امام حسین (ع) در دعای عرفه فرماید : ” کور با چشمی که تو را نبیند ” مولانا به کرات گفته است که عشق بر میرندگان آفل ، ثبات و بهایی ندارد . ]

چون رسول روم ، این الفاظ تر / در سماع آورد ، شد مشتاق تر


 

هنگامی که فرستاده قیصر روم این سخنان نغز و دلپذیر را شنید . اشتیاقش برای دیدن عمر بیشتر شد .

دیده را بر جستن عمر گذاشت / رخت را و اسب را ضایع گذاشت


فرستاده قیصر روم برای پیدا کردن عمر به هر سو نگریخت و چنان غرق یافتن او شده بود که رخت و اسب و اسباب خود را جا گذاشت و گم کرد .

هر طرف اندر پی آن مرد کار / می شدی پرسان او ، دیوانه وار


فرستاده قیصر روم برای پیدا کردن آن مرد لایق و برجسته الهی ، دیوانه وار به هر طرف می دوید و از همه کس سراغ او را می گرفت .

کین چنین مردی بود اندر جهان / وز جهان مانند جان باشد نهان ؟


 

فرستاده قیصر روم با شگفتی تمام به خود می گفت : آیا ممکن است که چنین مردی در جهان باشد و در جهان مانند جان ، پنهان باشد . [ جان یا اشاره به روح مجرد است یا اشاره به حضرت ذوالجلال که از فرط ظهور ، پوشیده و مختفی است . ]

جست او را ، تاش چون بنده بود / لاجرم جوینده یابنده بود


فرستاده قیصر روم همچنان به دنبال عمر بود تا او را بیابد و به حضورش رسد و مانند بنده در خدمتش باشد . زیرا که جوینده ، یابنده است . [ مصراع دوم ، ضرب المثلی است متداول در فارسی که اصل آن عربی است ” هر که چیزی خواهد و کوشد ، بیابدش ” . بعضی این ضرب المثل را به جنید بغدادی نسبت داده اند . نظامی گوید :

چنین زد مثل ، شاه گویندگان / که جویندگان اند یابندگان ]

دید اعرابی زنی او را دخیل / گفت عمر ، نک به زیر آن نخیل


یک زن تازی صحرانشین ، چون فرستاده قیصر روم را غریب و بیگانه یافت به فراست دریافت که او دنبال عمر است . پس بدو گفت : الان عمر زیر فلان درخت خرما آرمیده است .

زیر خرمابن ، ز خلقان او جدا / زیر سایه خفته بین ، سایه خدا


زن بدو گفت : عمر دور از مردم در زیر درخت خرما آرمیده است . ببین که سایه خدا زیر سایه درخت خرما خوابیده است . ( توضیح سایه خدا در شرح بیت 425 همین دفتر آمده است )

دکلمه آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر

دکلمه آمدن رسول روم به جهت ملاقات با عمر

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟