دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را

دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را | شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر پنجم ابیات 2799 تا 2811

نام حکایت : حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی که هفت سال روزه داشت

بخش : 7 از 19 ( دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی که هفت سال روزه داشت

در شهر غزنین شیخ زاهدی مقیم بود با نام محمّد و لقب سَررَزی . وی هفت سال متوالی روزه داشت و هر روز با برگ های درخت رز افطار می کرد . او در این دورانِ پُر ریاضت ، عجایب شگرفی از حضرت حق دید . ولی بدین امر قانع نبود و دوست داشت که جمالِ الهی را شهود کند . او در اثنای ریاضاتِ خود از بقای مادّی خویش ملول و دل سیر شد . پس بر ستیغِ کوهی رفت و گفت : خداوندا ، یا جمالِ بی مثالت را بر من بنما . یا خود را از بالای این کوه به زمین خواهم افکند . از حضرت حق بدو الهام شد که هنوز هنگامِ دیدارِ من نرسیده است . و اگر خود را به زمین افکنی نخواهی مُرد . شیخ از فرطِ عشق و …

متن کامل ” حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی که هفت سال روزه داشت را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را

ابیات 2799 الی 2811

2799) حاجتِ خود گر نگفتی آن فقیر / او بدادی و بدانستی ضمیر

2800) آنچه در دل داشتی آن پُشت خم / قدرِ آن دادی بدو ، نه بیش و کم

2801) پس بگفتندی : چه دانستی که او / این قدر اندیشه دارد ؟ ای عمو

2802) او بگفتی : خانۀ دل خلوت است / خالی از کُدیه ، مثالِ جَنّت است

2803) اندر او جز عشقِ یزدان کار نیست / جز خیالِ وصلِ او دیّار نیست

2804) خانه را من رُوفتم از نیک و بَد / خانه ام پُرَّست از عشقِ اَحد

2805) هر چه بینم اندر او غیرِ خدا / آنِ من نَبوَد ، بُوَد عکسِ گدا

2806) گر در آبی نخل یا عُرجون نمود / جز ز عکسِ نخلۀ بیرون نبود

2807) در تگِ آب گر ببینی صورتی / عکس بیرون باشد آن نقش ای فتی

2808) لیک تا آب از قَذی خالی شدن / تنقیه شرطست در جویِ بدن

2809) تا نماند تیرگی و خس در او / تا امین گردد ، نماید عکسِ رُو

2810) جز گِلابه در تنت ، کو ای مُقِل ؟ / آب ، صافی کن ز گِل ای خصمِ دل

2811) تو بر آنی هر دَمی کز خواب و خَور / خاک ریزی اندرین جُو بیشتر

شرح و تفسیر دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را

حاجتِ خود گر نگفتی آن فقیر / او بدادی و بدانستی ضمیر


فقیری که نزد آن شیخ می آمد . اگر حاجت خود را بر زبان هم نمی آورد . شیخ از ضمیر او آگاه می شد و نیاز او را برآورده می ساخت . [ در حالی که ریاکاران وقتی می خواهند چیزی به کسی ببخشند ابتدا فرد نیازمند به انحاء مختلف ذلیل و شرمسار می کنند و سپس چیزی بدو می دهند . مولانا در اثر دیگر خود می گوید : « این سخن برای آن کس است که او به سخن محتاج است که ادراک کند . اما آنکه بی سخن ادراک کند با وی چه حاجت سخن است ( فیه ما فیه ، ص 22 )

آنچه در دل داشتی آن پُشت خم / قدرِ آن دادی بدو ، نه بیش و کم


فقیر درمانده هر چه در دل داشت . شیخ بدون کاست و فزود بدو می بخشید . [ پُشت خم = لفظاََ به معنی خمیده قامت یا گُوژ پُشت است . در اینجا بهتر است معنی مجازی آن را ملحوظ داریم . پس مراد از آن کسی است که از سنگینی بار محنت و مسکنت عاجز و درمانده شده باشد . ]

پس بگفتندی : چه دانستی که او / این قدر اندیشه دارد ؟ ای عمو


عدّه ای از مردم که به کرامت شیخ پی برده بودند بدو می گفتند : عمو جان آخر از کجا دانستی که فلان فقیر این مقدار حاجت در دل دارد .

او بگفتی : خانۀ دل خلوت است / خالی از کُدیه ، مثالِ جَنّت است


شیخ جواب می داد : خانۀ دل خلوت است و مانند بهشت از هر گونه سؤال خالی است . ( کُدیه = سماجت در گدایی ، سؤال و تکدّی ) [ مولانا در اینجا خانۀ دلِ عارفان و صاحبدلان را به بهشت تشبیه می کند که در آنجا هیچگونه فقر و حاجتی به غیر حق نیست . در قسمتی از آیه 71 سورۀ زخرف آمده است « … و در آنجا (بهشت) هر آنچه نفس ها بخواهند و چشم ها لذّت برند وجود دارد و شما در آن جاودانه اید » پس برخوردار شدن از نعیم بهشتی نیاز به تکّدی و سؤال ندارد بلکه منوط به میل درونی بهشتیان است . ]

منظور بیت : چون خانۀ دل عارفان بِالله از هر گونه نیاز غیر الهی و خواطر نفسانی خالی است . چشم دلشان از جمیعِ حجاب ها مبرّا شده است . از اینرو با نور حق ، بواطن و ضمایر اشخاص را می خوانند . پس ای طالبِ حقیقت تو نیز سینه ات را از اوصافِ نفسانی پاک کن تا دیده ور شوی . چنانکه مولانا در بیت 145 و 146 دفتر دوم می فرماید :

کان نَفَس خواهد ز باران پاک تر / وز فرشته در روش درّاک تر

عمرها بایست تا دم پاک شد / تا امین و محرمِ افلاک شد

اندر او جز عشقِ یزدان کار نیست / جز خیالِ وصلِ او دیّار نیست


در خانۀ دل عارفان جز عشق حضرت حق ، کار و بار دیگری نیست و جز خیالِ وصالِ حق ، کسی دیگر در آن خانه سکونت ندارد . [ دیّار = ساکن دیر ، کس ، کسی ]

خانه را من رُوفتم از نیک و بَد / خانه ام پُرَّست از عشقِ اَحد


من خانۀ دل را از نیک و بد زدوده ام . یعنی دلم را از غیر خق پاک کرده ام . و خانۀ دلم آکنده از عشق خداوند یگانه است .

هر چه بینم اندر او غیرِ خدا / آنِ من نَبوَد ، بُوَد عکسِ گدا


در آینۀ دلم هر چه بجز خدا مشاهده کنم به من تعلّق ندارد . بلکه انعکاس حاجتِ گداست . [ شیخ در ادامه جواب به سؤال بیت 2801 همین بخش می گوید : هر گاه نیازی در دلم پدیدار شود اطمینان دارم که آن نیاز از من نیست بلکه بازتابِ نیازِ فقیران است . پس تو ای سالک ، سینه ات را از کینه و آز و جمیعِ خواطرِ غیر حق پاک کن تا به اسرارِ بواطن واقف شوی . ]

گر در آبی نخل یا عُرجون نمود / جز ز عکسِ نخلۀ بیرون نبود


برای مثال ، اگر نخل یا شاخۀ کهنه و خمیدۀ نخل در آب دیده شود . چیزی جز انعکاس صورت نخلِ خارج از آب نیست . [ عُرجون = شاخۀ درخت خرما از مقطعِ تنۀ درخت تا محلِ انشعاب برگهاست . این قسمت از درخت معمولاََ بخ خاطرِ سنگینی برگ ها و خوشه های خرما خمیده و هلال مانند می شود . و چون کهنه و سالمند شود زردفام گردد . از اینرو در آیات 38 تا 40 سورۀ یس هلالِ ماه به «عُرجون» تشبیه شده است .  « و خورشید ( نیز نشانه ای از نشانه های خداوند است ) که پیوسته به سوی جایگاهِ خویش رهسپار است . این تقدیر خداوند عزیز و داناست . و برای ماه نیز منزلگاههایی قرار دادیم که سرانجام به صورت شاخۀ کهنۀ خُرمابُن درآید . نه بر خورشید سزد که به ماه رسد و نه بر شب که بر روز پیشی گیرد . و هر یک از آنها در مدارِ خود شناورند » ]

در تگِ آب گر ببینی صورتی / عکس بیرون باشد آن نقش ای فتی


ای جوانمرد ، اگر در درون آب تصویری مشاهده کنی . قهراََ آن تصویر عکس شخصی است که در بیرون آب است .

منظور دو بیت اخیر : قلب عارفان روشن بین ، مانند آب صاف و زلال ، از هر گونه غِلّ و غَشّی پاک و منزّه است . پس هر گاه کسی نزدِ آنان آید مکنونات ضمیر و احوالِ ستبرِ قلبی او بر قلبِ آنان انعکاس یابد . بدین ترتیب عارفان از ضمیر اشخاص بی هیچ مبادلۀ کلامی آگاه شوند .

لیک تا آب از قَذی خالی شدن / تنقیه شرطست در جویِ بدن


لیکن همانطور که آب باید از خس و خاشاک پاک گردد . جوی بدن نیز باید پاکسازی شود . ( قَذی = خس و خاشاک ، گرد و خاک / تنقیه = پاک کردن ، لایروبی جوی و قنات ، اماله کردن ) [ همانطور که جوی آب را ابتدا از کثافات پاک می کنند و سپس آب در آن می اندازند . وجود خود را باید از لوث هواهای نفسانی پاک کنی تا مکنونات ضمیر اشخاص در قلب تو منعکس شود . زیرا همانطور که در آب کثیف و پُر از خس و خاشاک نمی توانی تصویر چیزی را مشاهده کنی . در قلب تیره و منکدر و آکنده از افکار و خیالات فاسده نیز نمی توانی به اسرار ضمایر پی بری . ]

تا نماند تیرگی و خس در او / تا امین گردد ، نماید عکسِ رُو


جویِ وجود خود را پاک کن تا تیرگی هواهای نفسانی و خس و خاشاکِ افکار فاسده در آن باقی نماند . در نتیجه قلبت امین و باصفا گردد و چهرۀ قلبِ دیگران را به تو نشان دهد .

جز گِلابه در تنت ، کو ای مُقِل ؟ / آب ، صافی کن ز گِل ای خصمِ دل


ای فقیر در وجودت بجز آب گِل آلود چیست ؟ یعنی ای کسی که از حیث فضایل معنوی و کمالات باطنی فقیری ، در وجود تو جز اوصاف و احوال بد و ناپسند چیزی وجود ندارد . ای دشمن دل و جان آبِ روح و قلبت را از گِل و لای جسمانی و شهوانی پاک کن . [ مُقِل = فقیر و تهیدست ]

تو بر آنی هر دَمی کز خواب و خَور / خاک ریزی اندرین جُو بیشتر


تو آهنگِ آن داری که لحظه به لحظه با کثرت خوردن و خوابیدن هر چه بیشتر جوی وجودت را «خاک انبار» کنی .

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه دانستن شیخ ضمیر سائل و قدر وام وام داران را

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟