حکایت خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح

حکایت خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

حکایت خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح

گروهی از مسافران به سرزمین هند رسیدند و چون گرسنه بودند خواستند حیوانی شکار کنند . در این اثنا مردی دانا و خِردمند با آنها روبرو شد و از سَرِ دلسوزی و راهنمایی به آنها گفت که در این سرزمین پهناور ، گلّه های فیل بسیار یافت می شود ولی مبادا هوسِ شکارِ آنها به سَرتان بزند ، زیرا فیل ها بوی فرزندان خویش را به تشخیص می دهند و اگر شما فیلی شکار کنید و بخورید قطعاََ گرفتار انتقام فیلانِ مست خواهید شد . مرد دانا پس از گفتن این سخنان با آن جمع وداع گفت و رفت . کم کم گرسنگی بر ایشان چیره شد و در این هنگام کنارِ جاده بچه فیلی فربه دیدند و بیدرنگ او را شکار کردند و گوشتش را کباب کردند و خوردند . ولی تنها یک نفر از میان آن جمع بر هوسِ خود غالب شد و دهان به خوردن گوشتِ بچه فیل نیالود . آن جمع به خوابی گران فرو رفتند و آن مرد بیدار ماند و در این اثنا فیلی خشمگین آسیمه سر آمد و ابتدا دهان آن مرد را بویید و سپس به سوی جمعِ خوابیدگان رفت و از بوی دهانِ آنها دریافت که قاتلانِ فرزندش همان ها هستند و بیدرنگ آن جمع را به هلاکت رسانید .

استاد فروزانفر مأخذِ این حکایت را حلیه الاولیا ، ج ۱۰ ص ۱۶۰ و ۱۶۱ دانسته و متن عربی آن را بطور کامل نقل کرده است که ترجمه خلاصۀ آن اینست : عبدالله قَلانسی در یکی از سفرهای خود سوار بر کشتی شد . ناگهان تندبادی سرکش وزیدن گرفت و ساکنان کشتی وحشت زده شدند و هر یک برای رهیدن خود از آن مهلکه نذری کرد . به قَلانسی نیز گفتند : تو نیز نذری کن . او جواب داد من از احوال دنیا چیزی ندارم . آنها بر خواستِ خود پافشاری کردند و بالاخره قَلانسی نذری کرد و گفت : من با خود عهد کرده ام که اگر مرا برهاند هرگز گوشتِ فیل نخورم . ساکنانِ کشتی از نذرِ او شگفت زده شدند و گفتند : مگر کسی هم گوشتِ فیل می خورد ؟ در این گیر و دار کشتی متلاشی می شود و نجات یافتگان به کرانۀ دریا می رسند و چند روزی را با گرسنگی سپری می کنند و در این هنگام بچه فیلی می یابند و او را بیدرنگ شکار می کنند و می خورند . قَلانسی بر عهدِ خود می ماند و لب به آن نمی زند . خورندگان فیل به خوابی سنگین فرو می روند و در این اثنا فیلی دِژم سر می رسد و دهان یکایک آنان را می بوید و بوی گوشتِ فرزند خویش را می شناسد و بیدرنگ آن جمعِ خفته را می کُشد و سپس به سراغ ابو عبدالله قَلانسی می رود و چون از دهانِ او بوی گوشتِ فرزند خویش را احساس نمی کند بر پشتِ خود سوارش می کند و شبانه او را به سرزمینی آباد و سرسبز می رساند و پیاده اش می کند و با سرعتی افزون تر باز می گردد . بامداد فردا ساکنان آن دیار ، او را می یابند و چون از احوالش مطلعِ می شوند نزد سلطان می برند و سلطان می گوید : فیل ، راهی هشت روزه را در یک شب درنوردیده است .

جامی این حکایت را در صفحه ۱۱۰ و ۱۱۱ نفحات الانس آورده و آن را از کراماتِ عبدالله قَلانِسی می داند .

_ فیل در این حکایت ، تمثیلی است از حضرت حق تعالی ، و پیل بچگان ، تمثیلی است از انبیاء و اولیاء و انسان های کامل و خورندگان فیل تمثیلی است از معاندان و مخالفانِ انبیاء اولیاء ، خوردنِ بچه فیل نیز تمثیلی است از مخالفت و ستیز معاندان با انبیاء و اولیاء .

***


شرح و تفسیر اشعار ” حکایت خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح ” در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدار جان مطالعه نمائید .

بخش اوّل : منع کردن مرد حکیم از خوردن پیل بجه

بخش دوم : بقیه قصۀ متعرضانِ پیل بچه

بخش سوم : بازگشتن به حکایت پیل

بخش چهارم : بیان آنکه خطای محبان بهتر از صواب بیگانگان است

بخش پنجم : امر حق تعالی به موسی علیه السلام

بخش ششم : الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟