تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را

تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را | شرح و تفسیر در مرکز تخصصی شعر و عرفان دیدارجان

تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را| شرح و تفسیر

شاعر : مولانا جلال الدین محمد بلخی

کتاب : مثنوی معنوی

قالب شعر : مثنوی

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر چهارم ابیات 1430 تا 1444

نام حکایت : حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای

بخش : 8 از 11 ( تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را )

مثنوی معنوی مولوی

خلاصه حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای

شخصی ادّعایِ پیغمبری کرد . او را گرفتند و نزدِ شاه بُردند و از شاه تقاضا کردند که شخصِ مدّعی را مجازات کند تا مایۀ عبرتِ همگان گردد . شاه دید که آن مدّعی ، مردی لاغر و مُردنی است و حتّی طاقتِ یک کشیده هم ندارد . پس با خود گفت که چاره در اینست که با وی به نرمی گفتگو کنم تا رازِ ادّعای او آشکار شود . پس …

متن کامل ” حکایت شخصی که دعوی پیغمبری می کرد گفتندش چه خورده ای را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

متن کامل ابیات تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را

ابیات 1430 الی 1444

1430) طوطیی در آینه می بیند او / عکسِ خود را پیشِ او آورده رُو

1431) در پسِ آیینه آن اُستا نهان / حرف می گوید ، ادیبِ خوش زبان

1432) طوطیک پنداشته کین گفتِ پست / گفتنِ طوطی ست کاندر آینه است

1433) پس ز جنسِ خویش آموزد سخن / بی خبر از مَکرِ آن گُرگِ کهن

1434) از پسِ آیینه می آموزدش / ورنه نآموزد جُز از جنسِ خودش

1435) گفت را آموخت ز آن مردِ هنر / لیک از معنی و سِرّش بی خبر

1436) از بشر بگرفت منطق یک به یک / از بشر جز این چه دانَد طوطیک ؟

1437) همچنان در آینه جسمِ ولی / خویش را بیند مُریدِ مُمتَلی

1438) از پسِ آیینه عقلِ کُل را / کی ببیند وقتِ گفت و ماجَرا

1439) او گمان دارد که می گوید بشر / و آن دگر سِرّست و ، او ز آن بی خبر

1440) حرف آموزد ، ولی سِرِّ قدیم / او نداند ، طوطی است او ، نی ندیم

1441) هم صفیر مُرغ آموزند خلق / کین سخن کارِ دهان افتاد و حلق

1442) لیک از معنیِّ مُرغان بی خبر / جز سلیمانِ قِرانی خوش نظر

1443) حرفِ درویشان بسی آموختند / مِنبر و محفل بدآن افروختند

1444) یا بجز آن حرفشان روزی نبود / یا در آخِر رحمت آمد ، ره نمود

شرح و تفسیر تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را

طوطیی در آینه می بیند او / عکسِ خود را پیشِ او آورده رُو


مثلاََ یک طوطی وقتی تصویر خود را در آینه می بیند . [ مولانا در این بخش بیان می دارد که چون مردمان طاقت و لیاقت ارتباط مستقیم با منبع وحی الهی را ندارند . پس انسان کامل میان حضرت حق و خلق واسطه شده . از اینروست که انبیای عظام از میان آدمیان انتخاب شده اند که مردمان بتوانند آنان را سرمشق و اُسوۀ خود سازند . زیرا طبق قاعدۀ تجانس ، بشر نمی تواند با غیر همجنس ، ارتباط و الفت برقرار کند . در واقع خداوند است که از ورای حجاب ، خلق را تعلیم و تلقین می فرماید . امّا ظاهربینان تنها صورتِ ظاهرِ کلماتِ انسان کامل را می بینند و به جانِ آن وقوف نمی یابند و همچون طوطیان بی فرهنگ بدان کلمات تفوّه می کنند و غالباََ آن بهین سخن را وسیلۀ مکاسبِ دنیوی می سازند . در این بخش ، شیخ ( انسان کامل ) بر سبیل استعاره به آینه تشبیه شده و مُرید به طوطی ، و حضرت حق به آن کسی که پشتِ آینه می نشیند و تکلّم را به طوطی می آموزد . توضیح آنکه برای آموختن تکلّم به طوطی ، در قدیم بدین ترتیب عمل می کردند که طوطی را مقابلِ آینه ای قرار می دادند و شخصی پشتِ آینه مستور می شد و کلماتی شمرده ادا می کرد . وقتی طوطی صدا را می شنید گمان می داشت که آن کلمات را همنوعش ادا می کند پس می کوشید آن کلمات را تکرار کند . بدین سان طوطی سخن گفتن را فرا می گرفت . ]

در پسِ آیینه آن اُستا نهان / حرف می گوید ، ادیبِ خوش زبان


آن استاد یعنی سخن آموز پشتِ آینه پنهان شده و آن ادیب شیرین زبان سخن می گوید .

طوطیک پنداشته کین گفتِ پست / گفتنِ طوطی ست کاندر آینه است


طوطی بیچاره خیال می کند که این گفتارِ آهسته ، گفتارِ آن طوطیی است که در آینه مقابلش ایستاده است .

پس ز جنسِ خویش آموزد سخن / بی خبر از مَکرِ آن گُرگِ کهن


طوطی خیال می کند که سخن را از همجنسِ خویش می آموزد در حالی که از تدبیر مربّیِ کهنه کار خود خبر ندارد . [ مراد از « گُرگِ کهن » همان کسی است که به طوطی تعلیم سخن می دهد . ]

از پسِ آیینه می آموزدش / ورنه نآموزد جُز از جنسِ خودش


آن مربّیِ کهنه کار از پشتِ آینه سخن گفتن را به طوطی می آموزد . و اِلّا طوطی از غیر همجنس خود سخنی یاد نمی گیرد .

گفت را آموخت ز آن مردِ هنر / لیک از معنی و سِرّش بی خبر


گر چه طوطی سخن گفتن را از آن مرد هنرمند می آموزد . ولی از معنی و راز آن کلام بی خبر است . [ در کتاب حیاة الحیوان آمده است که هارون الرشید طوطیی داشت که سورۀ یس را از اوّل تا آخرش می خواند ( شرح کبیر انقروی ، ج 12 ، ص 497 ) . همینطور بسیارند کسانی که کلام الهی را لقلقۀ لسان می کنند ولی حقیقتِ آن را درنمی یابند . ]

از بشر بگرفت منطق یک به یک / از بشر جز این چه دانَد طوطیک ؟


طوطی سخن گفتن را کلمه به کلمه از انسان می آموزد . طوطی از انسان چه چیزی جز این را می داند ؟ یعنی طوطی جز ظاهرِ حرف انسان ، چیز دیگری از او نمی شناسد .

همچنان در آینه جسمِ ولی / خویش را بیند مُریدِ مُمتَلی


همینطور مُریدِ پُر مدّعی و پُر نقص ، در آینه وجودِ ظاهری انسان کامل ، خویشتن را می بیند . [ مُمتَلی = پُر و انباشته ، در اینجا این پُری و انباشتگی جنبۀ منفی دارد . یعنی پُر از ادّعا و نقص و خودبینی ]

منظور بیت : همانطور که طوطی تصویر خود را در آینه می بیند و گمان می دارد که آن تصویر ، رفیق همجنس خویش است . همینطور مرید خام و نادان تنها توجّهش به ظاهرِ انسان کامل است و حقیقت او را که فراتر از عقول است درنمی یابد .

از پسِ آیینه عقلِ کُل را / کی ببیند وقتِ گفت و ماجَرا


امّا او به هنگامِ گفت و گو و حشر و نشر با انسان کامل کی می تواند عقلِ کُل را در پشتِ آینه وجود آن انسان مشاهده کند ؟ یعنی افهامِ نازل و عقولِ جزیی آدمیان نمی تواند به این نکته واقف شود که گر چه انسان کامل بر حسبِ ظاهر مانند دیگران است امّا چون بر حسب باطن هستی خود را در هستی حق فانی کرده پس این حضرت حق است که در کسوت خلق با آن مرید سخن می گوید . ( عقل کُل = شرح بیت 1899 دفتر اوّل ) [ حکیم سبزواری در ذیل این بیت می گوید : انسان ناسوتی ، در ظلِّ انسان جبروتی است و انسان جبروتی ، در ظلِّ انسان لاهوتی و اینان با خدا تکلّم دارند . مکان انسان جبروتی در جبروت است و زمانش دهرِ اعلی . و مکان انسان ناسوتی در دنیاست و زمانش ، زمان عالم طبیعت است . پس مرید که در عالم ناسوت است از مراد که در عالم جبروت و یا لاهوت است خبر ندارد ( شرح اسرار ، ص 364 ) . ]

او گمان دارد که می گوید بشر / و آن دگر سِرّست و ، او ز آن بی خبر


مرید می پندارد که آن سخنان را بشر به او می گوید . امّا آن عقلِ کُل رازی است که او از آن بی خبر است .

حرف آموزد ، ولی سِرِّ قدیم / او نداند ، طوطی است او ، نی ندیم


آن مرید ، ظاهر سخن را فرا می گیرد . امّا راز ازلی آن سخن را درنمی یابد . زیرا او طوطی است و محرمِ اسرار نیست . [ ندیم = لفظاََ به معنی مونس و همنشین و همصحبت است امّا در اینجا به معنی آشنایِ به اسرار است و مراد از آن عارف بِالله است . ]

هم صفیر مُرغ آموزند خلق / کین سخن کارِ دهان افتاد و حلق


برای مثال ، آدمیان هم می توانند بانگِ مرغان را یاد بگیرند یعنی می توانند اصواتِ مرغان را تقلید کنند . زیرا این کار از عهدۀ حلق و دهان برمی آید .

لیک از معنیِّ مُرغان بی خبر / جز سلیمانِ قِرانی خوش نظر


امّا آنان از مفهومِ اصواتِ پرندگان سر درنمی آورند . فقط سلیمان نیک بختِ دیده ور از مفاهیمِ آن اصوات آگاهی دارد . [ خوش نظر = مراد کسی است که دیدۀ باطنی دارد / قِرآن =  در اصطلاحِ نجومی به اجتماعِ زُحَل و مشتری گفته می شود ( مفاتیح العلوم ، ص 219 ) و به کسی که ولادتش در این وقت باشد صاحبقران گویند . صاحبقران یعنی پادشاه پیروز و مظفر که لقب امیر تیمور بوده است . امّا منظور از قِران در این بیت بخت و اقبال است . ]

حرفِ درویشان بسی آموختند / مِنبر و محفل بدآن افروختند


بسیارند کسانی که سخنان درویشانِ بی خویش را یاد می گیرند و با آن سخنان به منبر و مجلسِ خود رونقی می دهند .

یا بجز آن حرفشان روزی نبود / یا در آخِر رحمت آمد ، ره نمود


این افراد از دو حال خارج نیستند . یا بجز آن سخنان نصیبِ دیگری ندارند و یا سرانجام رحمت الهی درمی رسد و راهِ راست را به آنان نشان می دهد .

شرح و تفسیر بخش قبل                     شرح و تفسیر بخش بعد

دکلمه تمثیل تلقین شیخ ، مریدان را و پیامبر ، امّت را

خلاصه زندگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی

سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

خلاصه معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی

مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :

  1. شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر پنجم – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات

Tags:
اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

تماس با دیدارجان

لطفا نظرات ، انتقادات و پیشنهادات خود را ارسال فرمایید.

درحال ارسال

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟